تبليغاتX
<-طلوع->

"به نام خداوند جان و خرد"

این پست را با این سئوال آغاز میکنم که: در زندگی روزمره چه میزان به جزئیات و امور ساده اهمیت میدهید؟
- بعقیده من برای پیشرفت و بهتر شدن باید جزئیات و امور به ظاهر ناچیز را مدنظر قرار داد زیرا نادیده گرفتن همین امور ساده و کم اهمیت بعدا میتواند به مسائل حاد کلان تبدیل می شوداین نکته چه در کشورداری و چه در زندگی شخصیمان کاملا صدق می کند.و اما...
تا به حال در کشور شاهد برپائی نمایشگاههای متعددی بودیم از نمایشگاه کتاب و مطبوعات گرفته تا صنایع غذایی و لباس و دکوراسیون منزل و هزاران چیز دیگر.
هرکدام از ما به واسطه علاقه و نیازمان به نمایشگاههایی که تاکنون برپا شده رفتیم و از آن دیدن نمودیم.من به شخصه در این چند سال اخیر از نمایشگاههای زیادی دیدن کردم که واقعا کیفیت و کمیت لازم را نداشتند.مثلا نمایشگاه مطبوعات یا نمایشگاه کتاب و نمایشگاه لباس.هر کدام به دلیل مکان مورد استفاده، نبود نیازهای مخاطبان و نادیده گرفتن همان امور ساده و جزئی چندان مناسب نبودند.
چند روز پیش هم برای دیدن از نمایشگاه روابط عمومی به محل برپائی این نمایشگاه رفتم.در این بازدید با مسائلی روبه رو شدم که تصور میکنم با حرفه ای شدن فاصله زیادی داریم .البته این نکته را هم بگویم این ایرادات برای نمایشگاهی با نام روابط عمومی اصلا جالب نیست.

لطفا مشاهده کنید:

همین عنوان غرفه که با اشتباه چاپی مواجه بود توجه بسیاری از بازدید کنندگان را جلب می کرد و خنده آنها را نیز در پی داشت.

- با توجه به خاموشی های اخیروالبته دادن برنامه در مناطق مختلف تهران که هر محله در چه ساعتی و چه روزی با خاموشی مواجه هست همت مسئولان برگزاری نمایشگاه را می طلبید که برای این مسئله چاره ای بیاندیشند تا در روز افتتاحیه بازدید کنندگان و غرفه داران با مشکل خاموشی و عدم نور روبه رو نشوند.

-و اما کارتهای اکثر غرفه داران به صورت دستی صادر می شد و عملا هر رهگزری می توانست کارتی اختیار کند و نظارت خاصی نبود.در درب ورودی نمایشگاه تبلیغاتی برای این نمایشگاه نشد.اکثر غرفه داران  نیم ساعت از قبل از شروع نمایشگاه به چیدن غرفه ها مشغول بودند که واقعا جای تعجب داشت.نادیده گرفتن  همین امور ساده و جزئی باعث پائین آمدن سطح نمایشگاه شد.

نمایشگاهی برای روابط عمومی و با عنوان روابط عمومی که هماهنگ کنندگی یکی از وظایف آن است همت بالایی برای بالا بودن سطحش می طلبید که متاسفانه...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

*******

+ نوشته شده توسط علی مرادی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 20:39 |
"به نام خداوند جان و خرد"

نه برق، نه كار، نه قانون 

 

حتما همه دوستان عزيز در چند روز اخير در خانه يا محل كارشان با نبود برق مواجه شده اند.سهميه بندي كه به اعتقاد بسياري از كارشناسان انرژي با وجود بارشهاي فراوان در زمستان سال گذشته امري توجيه ناپذير است.اما در هر صورت همه ما در طول روز با چيزي حدود ۲ الي ۳ساعت خاموشي اجتناب ناپذير رو به رو هستيم.......خاموشي كه به نظر من مي تواند لطمات زيادي رابه اقتصاد وارد نمايد.در هر صورت.......

امروز براي انجام چند كار ضروري به بيرون از منزل رفتم.در مسير اكثر مغازه داران و فروشندگان را مي ديدم كه با خاموشي مواجه بودند.و اغلب آنها به دليل نبود برق بيكار بودند .بماند كه كار ما هم به دليل همين خاموشي انجام نشد."مركز چاپ ديجيتال به خاطر چاپ چند عكس و اداره پست هم به دليل خاموشي كامپيوترها و ثبت نشدن بسته ها در كامپيوتر."

اما درطول مسيرم احساس كردم كه حالت خيابان نسبت به روزهاي قبل نيز عوض شده و خيلي شلوغ است.واقعا توجهم جلب شد و اين شلوغي وبي نظمي كنجكاوم كرده بود. با كمي دقت ديدم كه چراغهاي راهنمايي ورانندگي همه شان خاموش است.ابتدا تصور كردم كه شايد خراب هستند اما به چند چهارراه كه در منطقه خاموشي بودند  رفتم ديدم تمامي اين چراغها به دليل قطع برق با خاموشي مواجه هستند!!!

لطفا به عكسها دقت كنيد:

چراغ عابر پياده-كاملا خاموش

 واقعا جاي تاسف داره:

۱:آيا قوانين راهنمايي و رانندگي اهميت ندارند؟ آيا نبايد سيستم اين چراغها به گونه اي باشد كه قطع برق تاثيري درروند كاري آنها نداشته باشد؟مگر چنين چراغهايي چه ميزان برق مصرف مي كنند؟

۲:اينهمه صحبت از برنامه چهارم توسعه مي كنيم،شما بعنوان يك شهروند چه پيشرفتي ديده ايد؟

۳-و هزاران سئوال ديگر....

*******

+ نوشته شده توسط علی مرادی در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 2:34 |
"به نام خداوند جان و خرد"

هفته محیط زیست گرامی باد

اوستا:

" سپاس به آفريدگار بزرگی كه با نيروی دانش هميشگی و برتری خويش فروزگان پاك و جاويد ، بهشت روشن و آسان و خورشيد رخشنده ، ماه تابان و ستارگان بی شمار و باد و هوا و آتش و زمين و گياهان و جانوران و فلزها  و مردمان را آفريد ... درود به زمين درود به زندگی ... درود به همه آفرينش های پاک که هستند و بودند و خواهند بود...هر چیز پاک  و سودبخش را می ستاييم ...اين زمين را می ستاييم ، آن آسمان را می ستاييم "

 برپايه اين باورها ، آلودن خاك و هوا به هر شكل ممكن ناپسند و اهريمنی است و در دين زرتشت هر آن چه كه داده خداست پاک و دوست داشتنی است و ارج گذاری به عناصرطبيعی اقرار به عظمت خداوندی و دينداری است.

 

+ نوشته شده توسط علی مرادی در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 12:39 |
"به نام خداوند جان وخرد"

محاسن بزرگترين واحد دانشگاهي
 


شروع:






دوستي از روي شوخي و مزاح ميگفت:نمي دانم درصد آلودگي دانشجويان دانشگاه آزاد" بزرگترين واحد دانشگاهي" چقدر است كه محل تحصيلشان بايد كيلومترها دورترازشهر حتي دورتر از كارخانه هاي آلاينده هوا باشد؟؟؟فعلا در مورد بعد مسافت صحبتي نمي كنم تادر ادامه كاملتر به آن بپردازم.و امابخوانيد از مشكلات ما در بزرگترين واحد دانشگاهي دانشگاه آزاد ....................................................................................................................................


مورد اول:



سال اولي كه پايم را به دانشگاه گذاشتم طبق نقشه بالا بايد مسير ورود تا دانشكده و از دانشكده به سلف دانشگاه و بالعكس راطي ميكردم.اينكه مسير ورود تا دانشكده مسير كمي نبود و احتياج به يك واحد حمل ونقل براي دانشجويان داشت بماند.اما همه چيز تقريبا خوب بود.و شكايتي نداشتيم.تا اينكه..............................


مورد دوم:



سال دومي كه پايم را به دانشگاه گذاشتم ابتدا طبق نقشه اول مسيرم را طي كردم و به دانشكده رسيدم اما با تابلوي اينكه دانشكده ارتباطات به محل ديگري انتقال يافت رو به رو شدم.وطبق نقشه بالا به محل شماره يك رفتيم.بماند كه در سال اول و ورود به دانشكده جديد همراه با علوم ارتباطات با مهندسين و كارگران ساختماني رشته مهندسي عمران را نيز گذرانديم اما با توجه به وسعت زياد مشكلاتي داشتيم كه براي بزرگترين واحد دانشگاهي خنده دار به نظر مي آيد:

-طبق نقشه محل شماره ۱ محل تحصيل دائم ما بود.اما به دليل كمبود جا براي دروس عمومي بايد به واحد شماره ۲مي رفتيم.

-مهندسين آنقدر كلاسها را كوچك گرفته بودند كه وقتي بيست نفردريك كلاس مي نشستند جايي براي نفر ۲۱ تبود و اكثركلاسهاي تخصصي رادرآن سالهاي اول و از روي اجبار به ساختمان شماره ۲ مي رفتيم.باوركنيد كلاسها آنقدرغير استاندار است كه همه صندليها چسبيده به هم هست و اصلا تمركز دانشجو نيز برهم مي خورد.

- به دليل خراب بودن سرويس بهداشتي مجبور بوديم براي رفتن به يك دستشويي ساده محل اقامتمان را ترك و به دستشويي كه بيرون ازدانشكده بود برويم.طبق نقشه.................................كه حدود ۵ دقيقه راه بود.

-به دليل كمبودجا و عدم طراحي آن براي دانشكده براي كتابخانه نيزمجبور بوديم مجددا به واحد شماره ۲ مراجعه كنيم.و البته اين نكته رادر نظر بگيريد كه اتاق تمام روئساي دانشكده علوم انساني در ساختمان شماره ۲"طراحي شده بودو بايد به ساختمان شماره ۲ مي رفتيم"

-و در اين عبور و مرور راه رفتن به سلف را نيز اضافه نمائيد...........................................................

-براي گرفتن فتوكپي نيزاز دانشكده بايد خارج وبه محلي خارج ازنقشه شماره دو بايد مي رفتيم..................

-و البته سايت دانشگاه رانيز به موارد رفت و آمد بالا اضافه بفرمائيد...................................................
 
-نتيجه گيري اينكه دانشكده ما يك دانشكده اشتباهي بود.....................................................................

مورد سوم:


اگر روزي قدم به بزرگترين واحد آموزشي بگزاريد از شدت مساحت و بزرگي خيال مي كنيد دانشجويان به جاي صندلي بر روي تخت درس مي خوانند و احتمالا هر درس وهر كارگاه اتاق مجزا به خود رادارد.اما كارگاه روزنامه نگاري ما با كارگاه كامپيوتر ما دريك اتاق مشترك كه تا يك سال قبل هم ديوار نداشت و الان توسط چند درب آلومينيوم مزين به شيشه هاي آبي مجزا شده قرار دارد.و اكثر تداخل كلاسها باعث آزار هم دانشجويان و هم اساتيد اين دروس مي شود و يكي از كلاسها به احترام كلاس ديگر بايدسكوت را كاملا رعايت فرمايد.


مورد چهارم:


در مقدمه صحبت ازبعد مسافت كردم...تقريبا اين واحد از شهر ۱۷ كيلومتر دورتراست.حا ل تصور كنيد درفصل زمستان و بايخ زدگي جاده و سرعت كند اتومبيلها دانشجويان بايد ساعتها منتظر يك اتوبوس واحد مي بودند.و وقتي هميك اتوبوس مي آمد سيل عظيم جمعيت. به سوي ماشين مي رفت.واين واقعامشكلي بود.
و اصلا همين بعد مسافت باعث اذيت شدن دانشجويان حتي در فصول خنك وگرم سال مي شد.....................


مورد پنجم:



بزرگترين واحد آموزشي زمين چمن نداشت.و در اين سالهاي آخرمشغول ساختش بودند و هستند و توجه كنيدما براي درس تربيت بدني يك بايد ۲۰ كيلومتر به شهر مي رفتيم تا در واحد ديگر دانشگاه آزاد اين درس را بگذرانيم.حالا شما تصور كنيد درس تربيت بدني يك بين دو درس شما مثلا ساعت ۹:۳۰ باشد. آنوقت باقي مسائل با خود شما.....و البته از امكانات گسترده درس تربيت بدني ۲ صحبتي نمي كنم.............................

مورد ششم:




با تمام اين دوندگيها وقتي به اتاق مسئول و رئيسي مي رفتيم بلاي بالا به سرمان مي آمد كه البته اين مشكل مملكتي است و ريشه در جايي ديگردارد وبه دانشگاه آزاد هم مربوط نمي شود......................................


مورد هفتم:



تعجب نكنيد اين يك نقشه پيچيده مهندسي نيست.مسيري كه دانشجويان در بزرگترين واحد دانشگاه آزاد بايد طي كنند...البته بعلت كمبودجا نتوانستم همه مكانها رابه تصوير بكشم..................................................
شماره يك:دانشكده خودمان
شماره دو:دانشكده ديگرمان
شماره سه:سلف
شماره چهار:فتوكپي
شماره پنج:دستشويي دانشكده مان"از حق نگذريم كه در سال آخر درطبقه سوم يك دستشويي درست شد.
شماره شش:امر مالي
شماره هفت:امور دانشجويي
شماره هشت:بايگاني و ديگرمسائل دانشجويي
مستطيل بدون علامت هم ورودو خروج است...البته اتاق رئيس كل و ما بقي رابه دليل كمبود جا متاسفانه ترسيم نكرديم.........................................................................................................................


مورد شماره هشت:
سلف دانشگاه كه ديگر در موردآن حرفي ندارم.



نتيجه گيري اخلاقي اينكه دانشجويان اين واحد در ماده دو استقامت حتما مي توانند براي وطن افتخار كسب كنند..............................................................................................................................!!!!!

اينها نيمي ازمشكلات مابود.و سعي مي كنم در پستهاي آتي از مشكلات ديگربگويم.اما فقط درهمين دانشكده ما  گروههاي جامعه شناسي - ارتباطات -روانشناسي - علوم تربيتي - پژوهشگري -خدمات و مددكاري اجتماعي با دهها دانشجو مشغول تحصيل بودند.آگر هر دانشجو فقط  ۲۰۰۰۰۰ تومان پرداخت كندمبلغ هنگفتي به دست مي آيد كه از طريق آن مي توان امكانات را براي دانشجويان فراهم كرد.اما متاسفانه.........

********


+ نوشته شده توسط علی مرادی در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 3:15 |

"به نام خداوند جان و خرد"

امسال نيز به رسم سال گذشته با گرم شدن هوا و با اعلام نيروي انتظامي و حمايت دولت به استقبال" طرح امنيت اجتماعي" مي رويم.براستي طرح "ارتقاء امنيت اجتماعي" چيست؟اينكه در ميادين شهر به زنان و دختران به اصطلاح بدحجاب تذكر دادن و يا براي اصلاح آنها، آنها را به منكرات بردن است؟يا دستگيري دانشجويان ستاره دار با مهر اراذل و اوباش و دادن حكم اعدام؟

بر همه روشن است كه با عقب وجلو شدن يك مقنعه يا يك روسري ازطرف يك خانم هيچگاه امنيت اجتماعي به خطر نمي افتد.بعقيده من آنچه امنيت جامعه را بر هم مي زند...................لطفا به تصاوير زير نگاه كنيد:

 امروز به اتفاق دوستانم براي يك اردوي تفريحي به يكي از شهرهاي خوب و ديدني كشورمان رفته بودم.در حالي كه در پياده روي خيابان در حال عبور بوديم با دستفروشان ومغازه داراني مواجه شدم كه به قولي "آلات قتاله" مي فروختند.توجه كنيد كه اين دستفروشان در مقابل يك مكان تاريخي و در مقابل ديدگان توريستها و بازديد كنندگان زياد دست به فروش چنين اجناسي مي نمودند .حال شما بيانديشيد چنين چيزي نمي تواند "عدم امنيت اجتماعي" ناميده شود.مسلما هيچ يك از اين وسايل نه براي پوست گرفتن ميوه و نه براي تزئين منزل هستند، بلكه براي پيروز شدن راحت در دعوا استفاده مي شوند.اي كاش عزيزان نيروي انتظامي چنين مواردي راببينند و به جاي تذكرات در ميادين و خيابانها با چنين فروشندگاني مبارزه كنند.به عقيده من جمله" ارتقاء امنيت اجتماعي "يك جمله شعارگونه و يك وسيله براي رسيدن به اهداف خاص بوده ، هست و خواهد بود.!!!و شبها با بالين آسوده بخوابيم كه نيروي انتظامي بيدار است!!!

******* 

+ نوشته شده توسط علی مرادی در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 23:15 |

"به نام خداوند جان و خرد"

اندر باب صحبت در جمع (چه رسانه ای و چه خانوادگی):

در ماههای اخیر گروه اجتماعی شبکه اول سیما برنامه زنده و به گونه ای مستند را با نام" چراغ خاموش" را روزهای یکشنبه به روی آنتن خود می برد.یکی از قسمتهای این برنامه در باب خودرو و رانندگی و تصادفات و شرکتهای ماشین سازی بود.یکی از کارشناسان شرکت محترم ایران خودرو درباره ماشین و رانندگی در حین مصاحبه به خبرنگار جوان این برنامه گفت باید از سه چیز حذر کرد:

دیوار شکسته - شیر درنده و زن راننده!!!

با شنیدن این جمله فکر کردم که به کار بردن اینگونه الفاظ و امثال برای یک کارشناس دولتی که در حال مصاحبه با یک برنامه پربیننده از یک شبکه سراسری هست درست نمی باشد مخصوصا بکار بردن آن برای قشری که تعدادشان هم کم نیست.و به نوعی بی احترامی هم محسوب می شود.

***

و اما...

چند روز پیش به اتفاق یکی از دوستانم برای صرف نهار به رستورانی رفته بودیم.از قرار معلوم رستوران آماده پذیرائی از یک مهمانی خانوادگی بود. مهمانهایی که بعد از مدتها قصد دورهم جمع شدن را داشتند.کم کم همه مهمانها آمدند و مراسم شروع شد.بزرگ مجلس که البته ادعای شاعری و حافظ خوانی داشت برای شروع مراسم به جلوی میز مهمانهای حاضر رفت و گفت باید برای انجام چنین مهمانیهایی همیشه باید فرصت را غنیمت بشماریم و به قول معروف :

ماهی را هر وقت از آب بگیریم زنده است!!!

البته این بزرگ عزیز اصلا متوجه اشتباه خود نشد و خنده حاضرین و مسائل دیگر بماند ...اما نتیجه گیری اخلاقی اینکه ....برای گفتن هر کلمه در هر جمع چه صمیمی و چه رسمی اول فکر کنیم تا با درست بیان کردن آن نه سوء تفاهمی پیش بیاید و نه انجام آن اشتباه باعث عوض شدن تفکرات دیگران در مورد ما شود.امری که متاسفانه در بیشتر این مملکت رعایت نمیشود.

*******

+ نوشته شده توسط علی مرادی در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:40 |

به نام خداوند جان و خرد

"زیبائی های زندگی را تنها با ظواهر مادیش نمی توان سنجید بلکه عشق و ایمان عمیق و محکمی هم لازم است تا به درک معنای هستی نائل شوی.عبادت خدا شما را به هر مشکلی که داری به انجام می رساند.صدقه بده تا از شر دشمنان در امان باشی.شاد و خرم و با نشاط باش."

"فال یک دختر فالفروش"

 یکی از موضوعات مهم اجتماعی که امروزه اغلب کشور ها با آن روبه رو هستند موضوع کار و کودکان هست که نه جامعه ما بلکه اغلب جوامع صنعتی و پیشرفته هم با ان روبه رو هستند.اما سازمانها و مراکزی که مسئول رسیدگی به این امر بسار مهم هستند در جوامع صنعتی با همت و دقت بیشتری رسیدگی می کنند در حالیکه در جامعه ما این سازمانها که یکی از آنها بهزیستی است رسیدگی منظم و درستی را انجام نمی دهند.همین عدم دقت و رسیدگی باعث شده تا حتی گروهها و باندهای بزرگی درست شود که با بهره کشی و بیگاری از کودکان فقیر و بی سرپرست پولهای گزافی به جیب بزنند.زیاد بودن کودکانی که در پایتخت و دیگر شهرهای کشور به کار مشغول هستند گواهی بر این مدعاست.

امروز در حال عبور از خیابان بودم که درمیان  بلوار با دختر فال فروشی روبه رو شدم که همزمان در حال فروختن فال وخواندن درس و مشق بود.فروش فال و درس خواندن او به طور همزمان برایم جالب آمد به همین خاطر با اجازه اش و پس ازخرید یک فال عکسی نیز از او گرفتم و به مسیر خودم ادامه دادم.

دخترک فالفروش

آن طرف خیابان و کمی جلوتر ناگهان با پسر بچه ای رو به رو شدم که او هم در حال فروختن فال و در عین حال خواندن درس و مشق بود.دیدن دو سوژه  همانند هم آن هم در طی چند دقیقه برایم جالب و عجیب بود.به همین خاطر به سمت پسرک فالفروش رفتم و به قصد خرید فال با او شروع به صحبت کردن نمودم.

پسرک فافروش

او گفت:

ما دو تا خواهر و برادر هستیم.پدرمان چندسال پیش فوت کرده.مادرمان در خانه است و ما با همدیگر کار می کنیم.هر کدام تقریبا روزی ۵ هزار تومان هم درآمد داریم.هردو صبح کار هستیم و بعد از ظهرها پس از اتمام مدرسه به اینجا می آییم.البته خواهر او را در اواخر سال گذشته یک بار در همین حوالی دیده بودم اما طی یک هفته ای که به طور منظم از آنجا عبور می کردم خبری نه از او و نه از برادرش بود."نمی دانید پسرک فالفروش با چه ولعی از من طلب پول می کرد.و می گفت عیدی من را هم بده."

دیدن این دو سوژه واقعا کنجکاوم کرده بود و بعد از گشت و گذار و نگاه کردن دفترهای مشق این دو خواهر و برادر و بی ربط بودن نوشته های دفتر مشقشان و مردی که مدام مواظب این دو کودک بود فهمیدم که این دو کودک هم اسیر گروههایی هستند که آنها را مجبور به چنین کاری می کنند.واقعا چرا؟؟؟؟

دو کودک معصوم در دورانی که قدرت استعداد آنها توانایی شکوفا شدن در آینده را به آنها می دهد باید اسیر دروغ و درآمدزایی یک عده سوءاستفاده گر باشند.

ای مسئولین عزیزی که هرروز با شعارهای رنگارنگتان امید کاذب می دهید چشمانتان را باز کنید و به فریاد چنین کودکانی برسید که می توانند آینده سازان این مملکت باشند .البته همیشه با زدن مهر کلیشه ای بودن چنین موضوعاتی  ساده و راحت از کنار آن می گذریم. 

 

*******

+ نوشته شده توسط علی مرادی در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:20 |
"به نام خداوند جان و خرد"

نگاهی به یک مستند اجتماعی:

تن فروشی پشت پرده حجاب

"Prostitution Behind the Veil "

نام کارگردان: ناهید پرسون"ایرانی مقیم سوئد"
موسیقی: احمد پژمان
جوایز: جايزه اول فستيوال بين المللی فيلم های مستند در مارسی 

 

 

 

سال گذشته از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات مجلس شورای اسلامی آماری مبنی بر افزایش فقر که به عواملی چون بیکاری ،اعتیاد و...وابسته است منتشرشد.اما در رابطه بافحشا که امروزه کشورما با آن روبروست آماری به طوردقیق منتشر نشد.امابر اساس یک آمار نیمه رسمی که اعلام شده و سکوت مسئولین نیز مهری برتایید آن است حدود ۳ میلیون زن ودختر فراری درایران وجود دارد که نزدیک به ۶۰۰ هزار نفر آنها در پایتخت ایران به روسپی گری مشغول هستند.

اما با توجه بهاین آمار و ارقامهای وحشتناک اینکه چرا در مملکت اسلامی مابه این مسئله مهم اجتماعی پرداخته نمی شود خود جای سئوال دارد.اما" خانم ناهید پرسون ،ایرانی مقیم سوئد درطی سفری که به ایران داشته فیلم مستندی را ازاین مسئله اجتماعی ساخته است که در جشنواره فیلم مستند مارسی نیز جایزه اول را از آن خود کرده است.

ناهید پرسون

شخصیتهای اصلی این فیلم مستند ۵۸ دقیقه ای ،دو زن با نام مینا و فریبا هستندکه برای گذران زندگی خود به خودفروشی مشغول هستند.

مينا و فريبا همسايه اند و دوستان خوبی برای يکديگر. آن ها از همديگر حمايت می کنند. هردو در شرايط محروميت فراگير زنان از حقوق اجتماعی شان و تحت معيارهای دوگانه حاکم بر جامعه امروز ايران زندگی می کنند. آن ها زندگی شان را از اين طريق تامين می کنند که در خيابان ها پرسه می زنند و به دنبال مرد می گردند. آن ها در مقابل اين انتخاب قرار دارند: يا بايد کودکان خردسال شان را در خانه تنها بگذارند، يا بايد وقتی که برای هم خوابگی با مردان می روند، آن ها را هم همراه ببرند.

در این میان آنها با قرارخود از مامور نیروی انتظامی(فرمانده یک پاسگاه)،بسیجیان که خود فریاد مبارزه با فحشا رامیزنند،می گویند. 

لازم به توضیح است از آنجا که این فیلم بدون اجازه کارگردان دربعضی از شبکه های ماهوارهای پخش شد خانم پرسون، فریبا و مینا را برای در امان ماندن جانشان از کشور خارج کرده است.

توضیحات نویسنده:

شاید از این قبیل فیلمها دیده باشیم.نمونه اش چندی پیش مستند فقر وفحشا ساخته مسعود ده نمکی بود که بعدباحضور چند کارشناس درتلویزیون ایران این مستند پیگیری شد وبه این نتیجه رسیدند که کسانی که به اینکار مشغول هستند مریض روحی وروانی هستند وبه اجتماع مربوط نمی شود.اما این فیلم مستند نمونه دیگری ازواقعیات اجتماع مابودکه متاسفانه از افشای آن هراس داشته ایم وحاضربه ایجاد یک راه حل برای حل آن نبوده ایم.البته منظورم از راه حل ،راه حلهای منطقی وعلمی است نه سنگسارکردن چنین زنانی که درس عبرتی برای بقیه باشند.چرا؟؟؟سئوالی است که مسئولین امر باید پاسخ گوی آن باشند.امری که نه به مشکلات روحی بلکه به خوداجتماع بازمی گردد.

اما آنچه که دراین فیلم مستند نمایان است:

۱-صیغه،عاملی است برای توجیه تن فروشی.تن فروشی ممنوع است ولی اگر مردی بخواهد سکس بخرد می تواند صيغه کند. آن وقت ديگر آن را تن فروشی نمی نامند، چون يک فرد از روی قران می خواند و دو نفر برای چند لحظه زن و شوهر به حساب می آيند.

۲-دست داشتن برخی افراد که خود درمراکز مبارزه با فحشا فعالیت میکنند.

۳-پنهان ماندن چنین فجایعی این چنینی در کشور وسرپوش گذاشتن بر روی آن.

و.......

*******

+ نوشته شده توسط علی مرادی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 0:37 |

        

     "به نام آنکه نامش ایزد پاک       گُل از گل آفرید و آدم از خاک"               

دراولین پست وبلاگ طلوع در سال جدید می خواهم مختصری در باب به وجود آمدن یکی از زیارتگاههای زرتشتیان با نام "پیر سبز" یا" چک چک" که درطی سفر نوروزی از آن دیدن کردم صحبت کنم .این مکان در استان یزد و منطقه شریف آباد در نزدیکی شهر اردکان واقع شده و در نزد زرتشتیان جهان دارای احترام زیادی می باشد.

پیر سبز

پنجم فروردین ۸۷-زیارتگاه پیرسبز

 

 یزدگرد سوم(خسرو) در مدت بیست سال سلطنت خود چندان موفق به اصلاح امور کشور که در اثر جنگهای پی در پی با خارجیان خزانه اش تهی و مردمانش خسته شده بودند نشد.ازطرفی قدرت طلبی های اطرافیان حکومت واعمال تبعیض نیز استقلال کشور را به خطر انداخته بود.مردم نیز از اوضاع کشور ناراضی بودند وسپاهیان نیز روحیه ای برای مبارزه و جنگیدن نداشتند.زیرا در چند جنگ با خارجیان شکست خورده بودند و شهرهای ایران یکی پس از دیگری سقوط نموده بود.و از جان گذشتگانی هم که مقاومتی می کردند کاری از پیش نبردند وآب رفته را نتوانستند به جوی بازگردانند. و سرانجام با کشته شدن یزدگرد سوم بدست یک آسیابان طماع حکومت ساسانیان و به عبارتی فرمانروایی زرتشتیان بر این مرزو بوم به پایان رسید و ایران به دست اعراب فتح شد.

و اما ........

قبل از فرو ریختن حکومت ساسانیان،یزدگرد برای حفظ جان خانواده خود نقطه کویری و متروک که آنروز جلب توجه نمی کرده و امروزه ما آنرا با نام یزد(یادگاری از نام یزدگرد )می شناسیم جایگاهی تهیه و خانواده خود را که شامل دوپسر(اردشیرو هرمزان) و پنج دختر (نیک بانو- ناز بانو- پارس بانو - مهر بانو و شهربانو) و همسرش کتایون و مروارید که کنیز آنان بوده را در آن مستقر نمود.هر یک از این فرزندان به نقطه ای از این کویر می روند وبنا بر روایات زرتشتیان به اراده خداوند برای نجات جان وحفظ پاکدامنی غائب گردیدند که امروزه زیارتگاههای آنا ن در یزد هزاران بازدید کننده چه زرتشتی وچه غیر زرتشتی را به خود می بیند. 

و اما بخوانید حکایت نیک بانو دختر یزدگرد سوم و پدید آمدن زیارتگاه پیر سبز"چک چک":

 

 آقای" رشید شهمردان در کتاب خود با عنوان"پرستشگاههای زرتشتیان "در باب پیرسبز چنین می نویسد:

 صاحب پیر نیک بانو وازشاهدختهای ساسانیان است که پس از سقوط مدائن برای حفظ ناموس وپاکدامنی خویش  آواره بیابانهای ایران می گردد..نیک بانو به اتفاق مروارید که کنیزآنان بوده در بیابان ازهم جدا می شوند،نیک بانو به سمت شرقی شهر یزد می رود و در ۳۷ کیلومتری شهراردکان به کوهی می رسد. نیک بانوچون به دامنه کوهی پشت هیومن و سنجد می رسد سیاهی دشمن را از دور می بیند،نالان و گریان به سمت کوه خشک بالا می رود.همینکه به دسترس دشمن قرار می گیرد آهی از دل کشده وبا نگاهی به کوه می گوید:مرا چون مادری مهربان در آغوش خود بگیر و از دست دشمنانم برهان.

 همان لحظه شکافی در کوه پدیدار ونیک بانو در آن ناپدید می گردد وسپاهیان دشمن از مشاهده واقعه حیران گشته وراه خود می گیرند.پس از مدتی بالای این کوه بلند خشک و بایر قطرات آب به زمین می چکد.به قدری که مسافریراسیراب واگر جمعیت زیادتری به آنجا برسند جریان قطرات آب بیشترشده به طوریکه همه را کفایت کند..

 

 نمایی ازداخل زیارت گاه پیرسبز

 

توضیح نویسنده:

ازآنجایی که قطرات آب از سقف این مکان به زمین می چکدبه چک چک مشهور شده.و هنگام ورود به داخل زیارتگاه کف آن کاملا بر اثر قطرات آب خیس می باشد.(به دلیل کمبود شارژ دوربین عکاسی دو  عکس فوق را با دوربین موبایلم گرفتم که به خاطر کیفیت پائین تصاویر از شما عذر می خواهم.)

و اما نقل شده است که چوپانی در نزدیکی" چاه متک" گله خودرا گم می کند .پس از جستجوی زیاد با خستگی و تشنگی زیاد به این کوه بر می خورد که قطرات آب از آن بر زمین می چکد.رفع خستگی و تشنگی می کند و در آنجا به خواب عمیقی فرو می رود.در خواب بانویی فرهمند می بیند که به او می گوید: در این محل اتاقی بساز وشمع و چراغ بیافروز وبه دیگران هم خبر بده که چنین کنند و در اندکی با کمک زرتشتیان آن منطقه زیارتگاه پیر سبز یا چک چک ساخته می شود. 

منظره بیرون زیارتگاه پیرسبز

آنچه که درتصویر فوق قابل مشاهده است ارتفاع زیاد این زیارتگاه و همچنین خشک بودن وبی آب بودن محوطه اطراف آن می باشد که حتی یک درخت هم در آن نزدیکی وجود ندارد. 

 به هنگام ورودبه زیارتگاه بایدهمه بازدید کنندگان کفشهای خود را در بیاورند و زرتشتیان نیز به هنگام آمدن به این زیارتگاه باید لباس مقدس خود را به تن کنند.همچنین در تاریخ ۲۴ تا ۲۸خرداد ماه هرسال تمامی زرتشتیان ایران وجهان دراین مکان جمع شده و به عبادت مشغول می شوند.

*******

 <این مطلب در سایت فرهنگی هفتان به ثبت رسید>

+ نوشته شده توسط علی مرادی در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 1:19 |