
به نام خدا
مقدمه بی ربط اول :نوبت او بود تا مسافران خط را به مقصد برساند،در طول رفت و آمدهایم چندباری مسافر ماشینش بودم و به اخلاقش آشنا.جمله "لطفا در را آهسته ببندید" روی دربهای عقب و جلو دیده میشد،بالای آیینه راننده هم کاغذی چسبانده که رویش بزرگ نوشته بود:صحبت با موبایل ممنوع!مسافران تکمیل شدند و ماشین به راه افتاد.هنوز چند دقیقه بیشتر از راه افتادنمان نمی گذشت که موبال دختر خانمی که جلو نشسته بود به صدا درآمد و او هم با گفتن" الو" پاسخ آن سوی خط را داد.چهره راننده را در آیینه می دیدم،قرمز شده بود و با خشم و غضب وحشتناکی به دختر جوان نگاه می کرد،در این هنگام راننده بیکباره از کوره در رفت و با فریاد گفت:"بیشعور به من احترام نمی گذاری برای خودت احترام قائل باش.اینجا جای لاس زدن با دوست پسرت نیست!" .دختر که ترسیده بود اما نمی خواست کم بیاورد با آرامش پاسخش را داد اما درگیری بالا گرفت و سر انجام کار به جایی رسید که دختر در همان ابتدای مسیر از تاکسی پیاده شد.هنوز مشغول تجزیه و تحلیل داستان در ذهنم بودم که موبایل بنده خدایی که کنارم نشسته بود به یکباره به صدا درآمد و عبرت نگرفته از آن دختر جوان پاسخ داد،در این موقع بود که راننده در حرکتی عجیب و بی سابقه در وسط اتوبان کنار زد و از ماشین پیاده شد و ایستاد تا از بیرون نظاره گر صحبت کردن مسافر جوان با موبایلش باشد.او هم بی توجه به ماجرا با حوصله صحبت می کرد و بعد از گذشت چند دقیقه مکالمه اش تمام شد.راننده سوار شد و گفت من این بالا چی نوشتم؟مسافر پاسخ داد "من که زنگ نزدم.دیدی که موبایل زنگ خورد و من هم مجبورم پاسخ بدم،لابد کار ضروری داشتم".صحبت ادامه پیدا کرد تا سرانجام کار به جایی رسید که بر اثر توهین های راننده، مسافر با عصبانیت گفت" من می خوام پیاده بشم "و راننده هم او را وسط اتوبان پیاده کرد. بعدش هم که الفاظ رکیکش را نثار جد و آباد مسافر نمود.
مقدمه بی ربط دوم:با دستی که سیگار بهمن در بین انگشتانش به نیمه رسیده بود فرمان را گرفته بود و دست چپش را هم روی پنجره قرار داده بود تا سرش را به آن تکیه دهد.هر چند ثانیه یک پک محکم به سیگار می زد و بی توجه به مسافران داخل ماشین دودش را رها می کرد.خودش را علامه می دانست و با بوق های بی مورد قصد عبور از ترافیک را داشت ،به هر موتور و ماشینی هم که برخلاف میلش رانندگی می کردند بد و بیراه می گفت."جناب من همینجا پیاده میشم،بفرمایید کرایتون."راننده :اینکه ششصده،صد تومن کمه."اما من همیشه این مسیر را با ششصد میرم."راننده :ببین داداش الان شبه ،بارونیم هست بهمین خاطر کرایه بیشتره پس با من بحث نکن،همینه که هست!"بله.بفرمایید."
مقدمه بی ربط سوم :ده دقیقه ای می شد که منتظر تاکسی بودم،اما هر تاکسی که رد می شد یا پر بود و یا ترجیح می داد بدون سوار کردن مسافر به مسیرش ادامه دهد و من هم همچنان ادامه می دادم.ونک،ونک.در این حین سمند زرد رنگ که خالی بود کمی جلوتر برایم ایستاد.آرام آرام به طرفش حرکت کردم همینکه آمدم سوار شوم خانمی که جلوتر ایستاده بود رو به راننده کرد و گفت:دربست،و راننده هم به خواست او نه نگفت وبی اعتنا به ما که مسافرش بودیم او را سوار کرد و رفت،و ما مجبور شدیم همچنان ادامه دهیم:ونک.ونک.
نتیجه اخلاقی:مشکلات اقتصادی و ترافیک به کنار،فشارهای ناشی از زندگی روزمره به کنار،احترام به صنف تاکسیران به کنار،اما با این وجود هرچقدر با خودم فکر می کنم باز هم به این نتیجه می رسم که رفتار و برخورد اغلب تاکسیران ها با مسافرانشان دور از ادب است.در طول زندگی روزمره مان با این صنف برخوردهای زیادی داریم،قضاوت با شما.
به نام خدا
جذابيت مغناطيسي او سبب ميشود كه جهان از چرخش حول محور خود باز بايستد و در جهت مخالف بچرخد . او خيلي قوي است.او چشماني نافذ دارد آن چنان كه اگر مستقيم به چشمهاي شما نگاه كند، آشفته خواهيد شد.او اعتماد به نفس دارد و خود را چنان تشويق و ترغيب مي كند كه حتماً بهت زده خواهيد شد و آرزو مي كنيد كه مثل او باشيد ،او بیش از حد باهوش است و به فلسفه و تفکر درباره راز و رمز زندگی و اسرار حیات علاقه مند می باشد و بسیاری از اوقات این توانایی و فراست را دارد که جواب سئوالات مشکل و دست نیافتنی را پیشاپیش بدهد و با کمک حس ششم درباره نیامده ها و ندیده ها پیش گویی نماید.ظاهري آرام، ساكت و كم حرف دارد اما اين دليل بر آرامش روح و باطن او نيست و در زير اين چهره خونسرد و آرام باطني گرم و سوزان و اراده اي قوي و پولادين و افكاري بلند و ترقي خواهانه وجود دارد كه چون دیگ می جوشد و نیرو و حرارت تولید می کند که این ناشی از جاذبه ستاره نیرومند پلوتو است.
پی نوشت :چند خط بالا نه از خصوصیات یک موجود فضایی است و نه چیز دیگر ،بلکه اینها نوشابه ای است که نویسنده وبلاگ برای خود باز کرده تا از طریق آن گوشه ای از خصوصیات یک مرد متولد آبان را بیان کند.امروز بیست و ششم آبان ماه است و به قول ابراهیم رها "من رسما یک سال گنده تر شدم (خسته نباشم)."
تولد نوشت :برای اینکه از این محفل دست خالی نروید لطفا اینجا کلیک کنید.

به نام خدا
"گلچینی از پشت صحنه ی فیلم های سینمایی. گلچینی از تکه های سانسور شده فیلمها .مجموعه ای دیدنی و باورنكردنی از هنرمندان ایرانی به همراه عکس هایی که از آنها گرفته شده است.این مجموعه ویدئویی گلچینی از صحنه های مختلف از بازیگران ایرانی در فیلم های سینمایی است،مجموعه ای از روابط ناصحیح - تماس های فیزیكی نا مشروع در سینمای ایران که هیچ کجا نمیتوانید آنها را ببینید."
نوشته های فوق نمونه ای از تبلیغات مستندی بود که چندی است موقع وبگردی و گشت زدن در سایتها با آن روبه رو می شدم.این تبلیغ مثل ایمیلهای اسپم و اعصاب خورد کن همیشه جلوی چشمانم بود و کنجکاوم کرده بود که این مجموعه از مستندات چه چیزی می تواند برای عرضه داشته باشد،تا اینکه چند روز پیش با دانلود برخی قسمتهای این مستند به حس کنجکاوی خودم پایان دادم.همانطور که در تبلیغ این مستند آمده این مجموعه در قالب چند بخش از جمله روابط فیزیکی نامشروع،ترویج بدحجابی،رقص و ترویج روابط مبتذل تهیه شده است.نمیدانم تولیدکنندگان این مستند چه کسانی بوده اند و با ساخت چنین مجموعه ای چه هدفی را دنبال می کردند اما به گمانم هر چه هست دنبال کننده راه طالبان و حامی پیاده کردن مکتب طالبانیسم در ایران هستند.
بد نیست بدانید تولید کنندگان این اثر مثلا مستند در بخش روابط فیزیکی نامشروع به جمع آوری تکه فیلمهایی پرداخته که بازیگر زن با سیلی به صورت بازیگر مرد می زند یا یک پسر جوان دست یک زن صد ساله را می بوسد!در بخش روابط مبتذل به جمع آوری قسمتهایی پرداخته شده که عده ای پسر و دختر جوان دور همدیگر جمع شده اند یکی گیتار می زند و بقیه دورش نشسته و تشویقش می کنند.در قسمت رقص هم در یک آسایشگاه یا شاید هم اردوی تفریحی نزدیک به بیست تا سی پسر بچه کم سن و سال حضور دارند که یکی ترانه شاد سر می دهد، یکی می رقصد و بقیه هم دست می زنند،در قسمت بدحجابی هم تکه فیلمهایی را انتخاب کرده اند که در آن بازیگر زن شلوار و پیراهن به تن دارد. و آخر اینکه در کل مستند مواردی از این قبیل انتخاب و جمع آوری شده است.
پی نوشت یک:در لغت نامه دهخدا واژه ابتذال به معنای خوار شدن معنی شده است که اگر واقعا سازندگان این مجموعه در پی اصلاح سینما و ارائه راهکار برای آن بودند می توانستند با توجه به این معنی سوژه های بیشماری را سرلوحه کاری خود قرار دهند تا هم به یک کار مخاطب پسند دست یابند و هم به سینما کمکی کرده باشند، نه اینکه با اتلاف ساعت ها وقت برای ساخت این مجموعه سطحی و آبکی فقط سعی در ارضای خود کرده باشند.
پی نوشت دو:اگر واقعا هدف از ساخت چنین مستندی روایت فساد در سینما بوده پس باید به سراغ اصلی ترین پدر خوانده سینمای ایران می رفتند که دفتر کارش در خیابان بهشتی حالا به رفت و آمد بسیاری از بازیگران تبدیل شده تا مهر تایید او را برای حضور خود در فیلمها بگیرند . پدر خوانده ای که با مجبور کردن بسیاری از دختران تازه کارو علاقه مند به سینما به حرکات زشت و ناپسند آنهم با نام تست کاری همه رقمه به عامل فساد تبدیل شده است.
پی نوشت سه:اگر عوامل این مستند می خواستند خواری و ابتذال را در سینمای ایران به تصویر بکشند پس باید به سراغ کارگردان ها و تهیه کنندگانی می رفتند که با گرفتن پول از بازیگران اجازه بازی و حضور در فیلمهایشان را برای آنها صادر می کنند،و چه چیز مبتذل تر و زننده تر از این.
پی نوشت چهار:در مغز کوچک انسانهای دگمی که دست به ساخت چنین مجموعه ای زدند ابتذال فقط می تواند شهوت و هوس معنی داشه باشد.که اگر یک مخاطب با دیدن این فیلمها به ابتذال کشیده شود باید نامش را بعنوان بی جنبه ترین فرد در تاریخ ثبت کرد.به عقیده من ابتذال سینمای ایران یعنی اینکه بهترین کارگردانان سینمای ایران سالهاست در حسرت نمایش فیلمهایشان روی پرده های سینمای ایران هستند،ابتذال سینمای ایران یعنی اینکه بسیاری از فیلمها توقیف می شوند و اخراجی ها به فروش میلیاردی می رسد.ابتذال یعنی گیشه ای شدن فیلمها تا مخاطبان هر چند سال یکبار در حسرت دیدن یک فیلم خوب و ماندگار بمانند.ابتذال یعنی اینکه سینمای ایران تحت تسلط یک خانواده و بس.ابتذال یعنی خوار شدن و اینهاست عواملی که سینمای ما را خوار کرده و به این حال و روز کشانده است.
اضافات:خوشبختانه در زمینه فیلم و صحبت از سینما افراد بی شماری حضور دارند که با نام منتقد در مطبوعات قلم می زنند و در رادیو و تلویزیون سخن می گویند،بسیاری از آنها از ضعف ها سخن می گویند و از کمبودها حرف می زنند . من فقط دیدگاهم را به عنوان یک مخاطب عام در این زمینه بیان کردم و از ناراحتی هایم به عنوان یک بیننده گفتم.قضاوت با شما . آیا ابتذال فقط آن یک مورد خاص و مد نظر آقایان است؟

به نام خدا
۳۰ اکتبر سایت "نشنال جئوگرافی" عکس روز خود را به ایران و این عکس سیاه و سفید قدیمی اختصاص داده بود.تلفیق دامن،چادر و عینک ریبن چهره های جالبی را برای افراد حاضر در عکس رقم زده است .در شرح این عکس هم آمده است که این دختران از منطقه "بار فروش" در نزدیکی "بندر مشهد سر" هستند.
پی نوشت ۱:در لغت نامه دهخدا آمده است که نام قدیمی شهر بابل بارفروش بوده و در سال ۱۳۰۶ ه . ش . بابل نامیده شد. نام جدید نام رودخانه ایست که از ارتفاعات جنوبی شهرستان سرچشمه گرفته از کنار شهر عبور می کند و در بابلسر به دریای مازندران منتهی میشود.
پی نوشت ۲:در گوشه دیگری از لغت نامه دهخدا پیرامون مشهدسر هم می خوانیم که بابلسر کنونی ابتدا مشهدسر نامداشته اما با تغییرنام بارفروش به مناسبت رود بابل، مشهدسر هم به جهت قرار گرفتن در مصب رودخانه بابل، بابلسر نامگرفت.
اضافات:متاسفانه هرچقدر گشتم تا بتوانم تاریخ دقیق عکس را پیدا کنم چیزی یافت نشد.اما به راستی شما ژست و لباس این دختران را در عکس چطور می بینید و چه برداشتی از آن دارید؟