"به نام خداوند جان و خرد"
۸۰ روز دور دنیا با وبلاگ طلوع!
مقدمه:
اگر امروز نگاهی به صنعت کشورمان -ایران- بیاندازیم شاهد خواهیم بود که متاسفانه یک کشور تک صنعتی و فقط و فقط وابسته به طلای سیاه هستیم. امروزه در کل دنیا کشورها با توجه به امکانات و شرایطی که دارند صنایعی را به راه انداخته اند و از طریق آن درآمدزایی قابل توجهی هم انجام میدهند و روز به روز در جهت پیشرفت آن تلاش میکنند.... و اما شاید در کشور ما عکس این مطلب صدق کند اگر بخواهیم مثال قابل توجهی در این زمینه بزنیم تعطیلی کارخانه نیشکر هفت تپه بود و دلیل آنهم وارد کردن شکر از کوبا و وجود باندهای قوی دراین زمینه است.که همین امر باعث خوابیدن این صنعت میشود...و به راحتی هر چه تمامتر فرصت استفاده از یک صنعت را از دست دادیم.البته صحبت اصلی من در زمینه دیگری است................"صنعت گردشگری"
کشور ما ایران با توجه به پیشینه کهن و تمدن غنی و وجود آثار تاریخی قابل توجه متاسفانه به این صنعت نگاه چندان مطلوبی ندارد.صنعتی که اگر توجه بیشتر به آن شود هم درآمدزائی بهتری را کسب میکند و هم باعث بهبودی وضع اشتغال می شود...البته برای اثبات حرفهایم به آماری که در زیر می آورم نگاهی بیاندازید:
بر اساس آمار های موجود در سال ۱۹۹۶ با جابجائی ۵۹۴ میلیون گردشگر این صنعت حدود ۴۳۲ میلیارد درآمد داشته است.و در سال ۱۹۹۷ آمار گردشگران به ۶۱۷ میلیون نفر رسیده است. و درامد حاصل از آن حدود ۴۴۸ میلیارد بوده است.
درآمد کشورها از گردشگری در سال ۱۹۹۷-۵/۲برابر درامدهای نفتی بوده است.
توجه بفرمائید که این آمار مربوط به ۱۰ سال گذشته بوده و مسلما کشورهادر جهت بهبود این صنعت تلاش زیادی کرده اند اما کشور ما با توجه به تحریمها و بحرانهای موجود شرایط بدتری نسبت به گذشته پیدا کرده است.
کشورهای آمریکا- فرانسه- یونان- ایتالیا- اسپانیا از نظر جذب توریست در صدر قرار دارند.اما متاسفانه ایران در حالی که جزو ۱۰کشور اول ازلحاظ جاذبه های گردشگری است از لحاظ جذب توریست و کسب درآمد در رده های پائین این رده بندی قرار دارد.
و اما درباره اشتغال هم که گفتم به آمار زیر توجه بیاندازید:
بخش گردشگری با ایجاد ۲۶۲ میلیون شغل ۵/۱۰درصد کل اشتغال جهان را به خود اختصاص داده است.
اما هدفم از گفتن این مقدمه کوتاه این بود که بگویم از این به بعد قصد دارم در وبلاگ طلوع به معرفی کشورهایی که در ردیف اول صنعت توریست قرار دارند بپردازم و مقایسه کوتاهی را در این زمینه با کشورمان ایران انجام دهم.
اولین مسافرت ما به کشور فرانسه خواهد بود.
فرانسه با عنوان رسمی جمهوری فرانسه بزرگترین کشور اروپای غربی است.این کشور با کشورهای ایتالیا-اسپانیا-لوکزامبورگ- سوئیس-بلژیک و آلمان مرز زمینی مشترک دارد.
مساحت کشور فرانسه برابر با ۵۵۰۰۰۰ کیلومتر مربع وسیعترین کشور اروپای باختری است ...یعنی یک پنجم مساحت کشور ایران(شاید به اندازه یکی از استانهای ایران)!!!!!!!!
فرانسه با درآمدی برابر ۱۸۰ میلیارد فرانک در صنعت توریسم، دومین کشور پردرآمد صنعت جهانگردی بعد از آمریکاست.
هر ساله ۱۲ میلیون نفربرای بازدید از موزه لوور-موزه اوورسی و کاخ ورسای به پاریس می روند.
۵ /۶ میلیون نفر سالانه فقط از برج ایفل دیدن میکنند...!!!!!!!
امانکته جالب اینکه فرانسه در سال۱۹۹۸ میلادی نزدیک به هفتاد میلیون بازدیدکننده داشت والبته دلیل آنهم برگزاری جام جهانی فوتبال بود.(جذب گردشگر از طریق صنعت فوتبال)
اما در اینجا به مکانهائی که باعث جذب توریست در فرانسه شده اند اشاره میکنم.در این میان نکات جالبی وجود دارد که خواندن آن خالی از لطف نیست.
****** ۱)برج ایفل******
![]()
برج ایفل به مناسبت صدمین سالگرد جشن انقلاب فرانسه در پاریس نصب شد.این برج که در سال۱۸۸۹ افتتاح شد از همان زمان به عنوان یکی از نمادهاي فرانسه به رسمیت شناخته شده است.
برای ساخت این برج طراحان بسیاری طرحهای خود را ارائه دادند که در نهایت "گوستاو ایفل" که هم اکنون نامش نیز بر روی این برج گذاشته شده است با وجود مخالفتهای بسیار چندین تن توانست طرح خود را به اثبات برساند.
گفته میشود برای ساخت این برج حدود ۳۰۰ کارگر به مدت دو سال و دو ماه متوالی کار کردند تا در نهایت در سال۱۸۸۹ این برج که حدود۳۲۴ متر ارتفاع دارد، افتتاح شد و اکنون نیز با گذشت سالها، هر۷ سال یکبار با مصرف ۵۰ تن رنگ آن را به تمیزترین شکل نگه میدارند و با ۳۵۲۱۰۰۰ وات برق روشنایی آن را تامین میکنند.
به مرمت آثار تاریخی اشاره شد که متاسفانه شاید درایران به آن توجه چندانی نشود.البته در پستهای بعدی به آن بیشتر خواهم پرداخت.
این برج با ۱۶۶۵ پله سالانه هزاران هزار بازدید کننده را به شهر پاریس میکشاند که البته آنها میتوانند با وجود پلههای بسیار زیاد، از طبقه دوم به بعد را با آسانسور به طبقه آخر بروند.
طبقات ایفل:
برج ایفل از سه طبقه تشکیل شده است.
در این طبقات رستورانهای بسیار گرانقیمتی هم وجود دارد که غذاهای فرانسوی و حتی روسی بسیار مرغوب را برایتان مهیا میکنند. البته هزینه این مرغوب بودن با ارتفاعی که در رستوران انتخابیتان رابطه بسیار مستقیم دارد. غذا خوردن در ارتفاع و در برج ایفل حتما مقادیر بسیار زیاد پول میخواهد
منظرهای که از بالای برج ایفل به چشم میخورد در هوای بعد از ظهر بسیار زیباتر است. عصرها این برج عظیم که با اختلاف دما و گرمتر شدن هوا تا ۶ اینچ تغییر سایز میدهد منظرهای چشمگیر را در برابر دیدگان شما قرار میدهد.
با وجود این اطلاعات دیگر تعجب ندارد که بگوئیم این برج هرساله بیش از ۶ میلیون بازدید کننده را به سمت خود میکشاند.
******)موزه لوور******
![]()
موزه لوور در شهر پاریس واقع شده است.این موزه که از آن بعنوان بزرگترین موزه جهان یاد می کنند از سال ۱۷۹۳ تا کنون بعنوان موزه عمومی فعال است.
آثار شاخص در این موزه عبارتند از:
-مونالیزا (لئوناردو داوینچی)
-شام آخر (لئوناردو داوینچی)
-مریم صخره ها لئوناردو داوینچی)
-لوح حمورآبی
-گاو بالداری آشوری
-لوح پیروزی نارام سین
-بخشهای قابل توجهی از تخت جمشید
-بز بالدار طلائی(هخامنشی)
-ظروف گلی آشوری
بیشتر اشیاء بالا مربوط به تاریخ کهن این مرزو بوم است که فقط میتوانم به یک نکته اشاره کنم:
"قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری"
و اما نکته جالب درباب موزه لوور فرانسه:
مجموعه هنرهای اسلامی:
این بخش برای اولین بار در ده تالار و در سال ۱۹۹۳ ایجاد شد و در سال ۲۰۰۲ ژاک شیرک(رئیس جمهور سابق فرانسه) پس از بازدید ازموزه لوور دستور به ایجاد بخشی مجزا جهت نمایش هنر اسلامی داد. مسئولیت این بخش به آقای "فرانسیس ریشار" رئیس بخش کتب فارسی کتابخانه ملی واگزار شد.
برای ساخت این بنا در یکی از حیاطهای متروک موزه،یک مسابقه بین المللی معماری برگزار میشود.به گفته ریشار این مجموعه در سال ۲۰۰۹ افتتاح میشود و آثار ایرانی در این بخش جایگاه مهمی خواهند داشت.
![]()
شاهد بودید که فرهنگ غنی ما چه اهمیتی دارد و ما خودمان از آن بی خبریم.باید به فکر راه چاره ای بود.
منابع استفاده شده دراین مطلب:
-روزنامه همشهری
-سایت میراث فرهنگی
-دانشنامه آزاد ویکیپدیا
-سایت اطلاعات گردشگری
-سایت فارسی بی بی سی
-سایت آفتاب
-سایت وابسته به شهرداری پاریس
*******
زنگ دارالفنون همچنان در خاموشی
!این روزها درکشورما هیچ مدرسه ای نیست که از شور مهر خالی باشد؛ مگر ؛ مادر مدرسه های نوین ایران؛ یادگار میرزا تقی خان امیرکبیرومدرسه کمال الملک غفاری، علینقی وزیری، بدیع الزمان فروزانفر، عباس اقبال آشتیانی، صادق هدایت، محمود حسابی، مهدی بازرگان، احسان نراقی، بهرام بیضایی ....و در یک کلمه دارالفنون.

پشت در این مدرسه تیر و تخته تلنبار شده، راهروها بوی نم گرفته، قاب پنجره ها از جا درآمده، غبار بر در و دیوار جا خوش کرده، درختان حیاط خشکیده، باغچه ها علفزار شده، زنگ قدیمی مدرسه در گوشه ای زنگ زده و سکوت، حاکم بلامنازع است.
میرزا تقی خان امیرکبیر چه امیدها که به این مدرسه نبسته بود. می خواست این جا همه جور دانش و فنی را به سبک و سیاق فرنگستان، آموزش دهند. از پزشکی و شیمی و ریاضیات گرفته تا تئاتر و نقاشی و موزیک؛ و از جغرافیا و زبان های خارجی تا اسلحه سازی. روی این حساب نامش را گذاردند دارالفنون که ترجمه ای بود از پلی تکنیک فرنگی ها.
شبیه کارخانه با نقشه سربازخانه!!!!
ساختمان مدرسه را میرزا رضای مهندس از معماران دربار طراحی کرد؛ به همان شیوه رایج معماران قدیم: حیاطی در وسط و ایوان هایی در چهار طرف و حجره هایی در پشت ایوان ها. معماری مدرسه نسبتی هم با حال و هوای سربازخانه ها داشت؛ چه آن که میرزا رضا قبلا هنگام لشگرکشی محمد شاه قاجار به هرات چند قلعه جنگی برای او ساخته بود
اکنون نیز طراحی باغچه ها و سنگفرش های حیاط مدرسه درست مثل پرچم بریتانیا، "بعلاوه" و "ضربدری" متقاطع را به نمایش می گذارد که گویا اقتباسی است از سربازخانه ولیچ بریتانیا
در هر صورت قرار بود که اینجا کارخانه آدم سازی شود؛ چرا که امیر گفته بود: کسی که نیت یک ساله دارد، گندم می کارد و آن که دهساله، درخت می نشاند و آن که صد ساله، آدم تربیت می کند.
هنوز صد سال به نیمه نرسیده بود که تربیت شدگان دارالفنون پرچمدار نواندیشی در جامعه سنت زده قجری شدند. در مدت چهل سال یعنی از بنیاد مدرسه در ۱۲۳۰ خورشیدی تا سال ۱۲۷۱ حدود ۱۱۰۰ دانشجو از دارالفنون فارغ التحصیل شدند و اگرچه بیشترشان شازده و اعیان زاده بودند، اما بسیاری شان آن گونه که امیر آرزو داشت، آدم بار آمدند.
این را ناصرالدین شاه خیلی خوب می فهمید و گاه از آن بیمناک می شد. "یک بار در جواب اعتمادالسلطنه که گفت در زمان فتحعلیشاه یکی نبود نامه ناپلئون به شاه را ترجمه کند و حالا چهار پنج هزار نفر فرانسه دان در تهران هستند، "دستی به سبیل مبارک کشید و فرمود: آن وقت بهتر از حالا بود. هنوز چشم و گوش مردم این طور باز نشده بود"

احمد شاه و شاگردان درباری دارالفنون
در این مدت، دارالفنون سبب خیر شد تا مدارس دیگری نیز پایه و مایه بگیرند. در دوره مظفری ( ۱۲۸۵ – ۱۲۷۵ خورشیدی) میرزا حسن رشدیه، دبستان های نوین خود را بنیان نهاد؛ سید محمد طباطبایی مدرسه اسلام را تأسیس کرد؛ دولت مدارس عالی مانند مدرسه فلاحت و علوم سیاسی را راه انداخت و انجمن معارف در تشکیل مدرسه های جدید کوشش ها به خرج داد.
مدارس جدید وقتی از راه رسیدند که دارالفنون قوت گذشته را از دست داده بود. خیلی از رشته های درسی از پیکره اش جدا شدند،و جایی که مفتخر بود ۲۰ سال زودتر از پلی تکنیک توکیو کار خود را آغاز کرده است، شد یک دبیرستان معمولی.
اما این دبیرستان در دوره پهلوی اول ( ۱۳۲۰- ۱۳۰۴ خورشیدی ) که برنامه های وسیعی برای گسترش آموزش ابتدایی و متوسطه تدارک دیده شد، سرآمد مدرسه های ایران بود؛ شاید از آن رو که نامی بزرگ بر تارک و تجربه ای سترگ بر پشت داشت.....در سال ۱۳۰۸ خورشیدی، ساختمان مدرسه تکافوی انبوه شاگردان را نمی داد و هم از این رو دولت دست به کار توسعه ساختمان شد؛ توسعه که نه، بنای قدیمی مدرسه را که اتاق هایش مذهب و منقش بود، درهم کوبیدند و به کلی مدرسه جدیدی ساختند. چیزی که از قدیم ماند، همان حیاط بود و آب نمای وسط حیاط
دارالفنون با همین شکل و شمایل و با همان اعتباری که به عنوان یک دبیرستان ممتاز داشت، دوره پهلوی را از سر گذراند و به دوران پس از انقلاب رسید. در این مدت نه از وزن شاگردان و معلمانش کاسته شد و نه از فعالیت های آزادیخواهانه دست کشید؛ چنان که شاگردانش در نهضت ملی شدن نفت، سلسله جنبان دیگر دانش آموزان بودند و در صحنه هایی چون ۱۶ آذر ۱۳۳۲ یا اول بهمن ۱۳۴۰ در تظاهرات اعتراض آمیز شرکت جستند.
بعد انقلاب ۱۳۵۷ نیز، کسانی اداره حکومت انقلابی را در دست گرفتند، دانش آموخته دارالفنون بودند: مهدی بازرگان، یدالله سحابی، ، حسن حبیبی، محمد علی نجفی و ... هیچ کس یادش نرفته بود که امیر کبیر بند ناف مدرسه را به اصلاح طلبی و تحول خواهی بسته است
دارالفنون پس از انقلاب، مدتی مرکز تربیت معلم و خوابگاه شد و مدتی هم مرکز آموزش های ضمن خدمت بود. آن گاه در ابتدای دهه ۷۰ تعطیل شد. تنها هراز گاهی گروههای فیلمبرداری صدا و سیما یا کارگردانان سینما سکوت مدرسه را درهم می شکستند تا در فضای تاریخی اش هنرپیشگان را جلوی دوربین بفرستند
در سال ۱۳۷۸ و در حالی که دارالفنون از پس نزدیک به ۱۵۰ سال جنبش، سکوتی دردناک را تجربه می کرد، وزارت آموزش و پرورش تصمیم گرفت زندگی دوباره را در آن جاری سازد. پس از برگزاری جلسه های بسیار، چنین تشخیص داده شد که مدرسه بودن دارالفنون ساختمان فرسوده اش را - که اینک در فهرست آثار ملی ثبت شده بود- تهدید می کند. بنابراین پیشنهاد شد که "گنجینه تاریخ تعلیم و تربیت کشور" یا همان موزه آموزش و پرورش در ساختمان دارالفنون برپا شود. با این وجود، مدرسه تا تبدیل به موزه، راه درازی در پیش داشت و کالبد فرسوده اش خود را نیازمند مرمت اساسی می دید.
قصه پرغصه دارالفنون از آن زمان تا به امروز قصه ای است که مدام سطرهایی از آن تکرار می شود. گاهی بودجه ای می رسد و با آن بخشی از عملیات مرمت پیش می رود، اما بودجه ناکافی خیلی زود ته می کشد و کار مرمت تا دریافت بودجه ای دیگر تعطیل می شود..
دارالفنون که هشت سالی برای بودجه مرمت به انتظار نشسته، احتمالا باید سال های دیگری را نیز در کشاکش موزه شدن یا مدرسه شدن سپری کند و هر روز از خود بپرسد: راهروها کی از بوی نم خالی خواهد شد؟ غبار کی از در و دیوار رخت برخواهد بست؟ آب کی به پای درختان تشنه خواهد رسید؟ و زنگ قدیمی کی به صدا درخواهد آمد؟ کی؟
منبع:بی بی سی
*******