"به نام خداوند جان و خرد"

اندر باب صحبت در جمع (چه رسانه ای و چه خانوادگی):
در ماههای اخیر گروه اجتماعی شبکه اول سیما برنامه زنده و به گونه ای مستند را با نام" چراغ خاموش" را روزهای یکشنبه به روی آنتن خود می برد.یکی از قسمتهای این برنامه در باب خودرو و رانندگی و تصادفات و شرکتهای ماشین سازی بود.یکی از کارشناسان شرکت محترم ایران خودرو درباره ماشین و رانندگی در حین مصاحبه به خبرنگار جوان این برنامه گفت باید از سه چیز حذر کرد:
دیوار شکسته - شیر درنده و زن راننده!!!
با شنیدن این جمله فکر کردم که به کار بردن اینگونه الفاظ و امثال برای یک کارشناس دولتی که در حال مصاحبه با یک برنامه پربیننده از یک شبکه سراسری هست درست نمی باشد مخصوصا بکار بردن آن برای قشری که تعدادشان هم کم نیست.و به نوعی بی احترامی هم محسوب می شود.
***
و اما...
چند روز پیش به اتفاق یکی از دوستانم برای صرف نهار به رستورانی رفته بودیم.از قرار معلوم رستوران آماده پذیرائی از یک مهمانی خانوادگی بود. مهمانهایی که بعد از مدتها قصد دورهم جمع شدن را داشتند.کم کم همه مهمانها آمدند و مراسم شروع شد.بزرگ مجلس که البته ادعای شاعری و حافظ خوانی داشت برای شروع مراسم به جلوی میز مهمانهای حاضر رفت و گفت باید برای انجام چنین مهمانیهایی همیشه باید فرصت را غنیمت بشماریم و به قول معروف :
ماهی را هر وقت از آب بگیریم زنده است!!!
البته این بزرگ عزیز اصلا متوجه اشتباه خود نشد و خنده حاضرین و مسائل دیگر بماند ...اما نتیجه گیری اخلاقی اینکه ....برای گفتن هر کلمه در هر جمع چه صمیمی و چه رسمی اول فکر کنیم تا با درست بیان کردن آن نه سوء تفاهمی پیش بیاید و نه انجام آن اشتباه باعث عوض شدن تفکرات دیگران در مورد ما شود.امری که متاسفانه در بیشتر این مملکت رعایت نمیشود.
*******
به نام خداوند جان و خرد

"زیبائی های زندگی را تنها با ظواهر مادیش نمی توان سنجید بلکه عشق و ایمان عمیق و محکمی هم لازم است تا به درک معنای هستی نائل شوی.عبادت خدا شما را به هر مشکلی که داری به انجام می رساند.صدقه بده تا از شر دشمنان در امان باشی.شاد و خرم و با نشاط باش."
"فال یک دختر فالفروش"
یکی از موضوعات مهم اجتماعی که امروزه اغلب کشور ها با آن روبه رو هستند موضوع کار و کودکان هست که نه جامعه ما بلکه اغلب جوامع صنعتی و پیشرفته هم با ان روبه رو هستند.اما سازمانها و مراکزی که مسئول رسیدگی به این امر بسار مهم هستند در جوامع صنعتی با همت و دقت بیشتری رسیدگی می کنند در حالیکه در جامعه ما این سازمانها که یکی از آنها بهزیستی است رسیدگی منظم و درستی را انجام نمی دهند.همین عدم دقت و رسیدگی باعث شده تا حتی گروهها و باندهای بزرگی درست شود که با بهره کشی و بیگاری از کودکان فقیر و بی سرپرست پولهای گزافی به جیب بزنند.زیاد بودن کودکانی که در پایتخت و دیگر شهرهای کشور به کار مشغول هستند گواهی بر این مدعاست.
امروز در حال عبور از خیابان بودم که درمیان بلوار با دختر فال فروشی روبه رو شدم که همزمان در حال فروختن فال وخواندن درس و مشق بود.فروش فال و درس خواندن او به طور همزمان برایم جالب آمد به همین خاطر با اجازه اش و پس ازخرید یک فال عکسی نیز از او گرفتم و به مسیر خودم ادامه دادم.

آن طرف خیابان و کمی جلوتر ناگهان با پسر بچه ای رو به رو شدم که او هم در حال فروختن فال و در عین حال خواندن درس و مشق بود.دیدن دو سوژه همانند هم آن هم در طی چند دقیقه برایم جالب و عجیب بود.به همین خاطر به سمت پسرک فالفروش رفتم و به قصد خرید فال با او شروع به صحبت کردن نمودم.

او گفت:
ما دو تا خواهر و برادر هستیم.پدرمان چندسال پیش فوت کرده.مادرمان در خانه است و ما با همدیگر کار می کنیم.هر کدام تقریبا روزی ۵ هزار تومان هم درآمد داریم.هردو صبح کار هستیم و بعد از ظهرها پس از اتمام مدرسه به اینجا می آییم.البته خواهر او را در اواخر سال گذشته یک بار در همین حوالی دیده بودم اما طی یک هفته ای که به طور منظم از آنجا عبور می کردم خبری نه از او و نه از برادرش بود."نمی دانید پسرک فالفروش با چه ولعی از من طلب پول می کرد.و می گفت عیدی من را هم بده."
دیدن این دو سوژه واقعا کنجکاوم کرده بود و بعد از گشت و گذار و نگاه کردن دفترهای مشق این دو خواهر و برادر و بی ربط بودن نوشته های دفتر مشقشان و مردی که مدام مواظب این دو کودک بود فهمیدم که این دو کودک هم اسیر گروههایی هستند که آنها را مجبور به چنین کاری می کنند.واقعا چرا؟؟؟؟
دو کودک معصوم در دورانی که قدرت استعداد آنها توانایی شکوفا شدن در آینده را به آنها می دهد باید اسیر دروغ و درآمدزایی یک عده سوءاستفاده گر باشند.
ای مسئولین عزیزی که هرروز با شعارهای رنگارنگتان امید کاذب می دهید چشمانتان را باز کنید و به فریاد چنین کودکانی برسید که می توانند آینده سازان این مملکت باشند .البته همیشه با زدن مهر کلیشه ای بودن چنین موضوعاتی ساده و راحت از کنار آن می گذریم.
*******