تبليغاتX
<-طلوع->

  RSS  

"به نام خداوند جان و خرد"

هفته محیط زیست گرامی باد

اوستا:

" سپاس به آفريدگار بزرگی كه با نيروی دانش هميشگی و برتری خويش فروزگان پاك و جاويد ، بهشت روشن و آسان و خورشيد رخشنده ، ماه تابان و ستارگان بی شمار و باد و هوا و آتش و زمين و گياهان و جانوران و فلزها  و مردمان را آفريد ... درود به زمين درود به زندگی ... درود به همه آفرينش های پاک که هستند و بودند و خواهند بود...هر چیز پاک  و سودبخش را می ستاييم ...اين زمين را می ستاييم ، آن آسمان را می ستاييم "

 برپايه اين باورها ، آلودن خاك و هوا به هر شكل ممكن ناپسند و اهريمنی است و در دين زرتشت هر آن چه كه داده خداست پاک و دوست داشتنی است و ارج گذاری به عناصرطبيعی اقرار به عظمت خداوندی و دينداری است.

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:39 توسط علی مرادی |

"به نام خداوند جان وخرد"

محاسن بزرگترين واحد دانشگاهي
 


شروع:






دوستي از روي شوخي و مزاح ميگفت:نمي دانم درصد آلودگي دانشجويان دانشگاه آزاد" بزرگترين واحد دانشگاهي" چقدر است كه محل تحصيلشان بايد كيلومترها دورترازشهر حتي دورتر از كارخانه هاي آلاينده هوا باشد؟؟؟فعلا در مورد بعد مسافت صحبتي نمي كنم تادر ادامه كاملتر به آن بپردازم.و امابخوانيد از مشكلات ما در بزرگترين واحد دانشگاهي دانشگاه آزاد ....................................................................................................................................


مورد اول:



سال اولي كه پايم را به دانشگاه گذاشتم طبق نقشه بالا بايد مسير ورود تا دانشكده و از دانشكده به سلف دانشگاه و بالعكس راطي ميكردم.اينكه مسير ورود تا دانشكده مسير كمي نبود و احتياج به يك واحد حمل ونقل براي دانشجويان داشت بماند.اما همه چيز تقريبا خوب بود.و شكايتي نداشتيم.تا اينكه..............................


مورد دوم:



سال دومي كه پايم را به دانشگاه گذاشتم ابتدا طبق نقشه اول مسيرم را طي كردم و به دانشكده رسيدم اما با تابلوي اينكه دانشكده ارتباطات به محل ديگري انتقال يافت رو به رو شدم.وطبق نقشه بالا به محل شماره يك رفتيم.بماند كه در سال اول و ورود به دانشكده جديد همراه با علوم ارتباطات با مهندسين و كارگران ساختماني رشته مهندسي عمران را نيز گذرانديم اما با توجه به وسعت زياد مشكلاتي داشتيم كه براي بزرگترين واحد دانشگاهي خنده دار به نظر مي آيد:

-طبق نقشه محل شماره ۱ محل تحصيل دائم ما بود.اما به دليل كمبود جا براي دروس عمومي بايد به واحد شماره ۲مي رفتيم.

-مهندسين آنقدر كلاسها را كوچك گرفته بودند كه وقتي بيست نفردريك كلاس مي نشستند جايي براي نفر ۲۱ تبود و اكثركلاسهاي تخصصي رادرآن سالهاي اول و از روي اجبار به ساختمان شماره ۲ مي رفتيم.باوركنيد كلاسها آنقدرغير استاندار است كه همه صندليها چسبيده به هم هست و اصلا تمركز دانشجو نيز برهم مي خورد.

- به دليل خراب بودن سرويس بهداشتي مجبور بوديم براي رفتن به يك دستشويي ساده محل اقامتمان را ترك و به دستشويي كه بيرون ازدانشكده بود برويم.طبق نقشه.................................كه حدود ۵ دقيقه راه بود.

-به دليل كمبودجا و عدم طراحي آن براي دانشكده براي كتابخانه نيزمجبور بوديم مجددا به واحد شماره ۲ مراجعه كنيم.و البته اين نكته رادر نظر بگيريد كه اتاق تمام روئساي دانشكده علوم انساني در ساختمان شماره ۲"طراحي شده بودو بايد به ساختمان شماره ۲ مي رفتيم"

-و در اين عبور و مرور راه رفتن به سلف را نيز اضافه نمائيد...........................................................

-براي گرفتن فتوكپي نيزاز دانشكده بايد خارج وبه محلي خارج ازنقشه شماره دو بايد مي رفتيم..................

-و البته سايت دانشگاه رانيز به موارد رفت و آمد بالا اضافه بفرمائيد...................................................
 
-نتيجه گيري اينكه دانشكده ما يك دانشكده اشتباهي بود.....................................................................

مورد سوم:


اگر روزي قدم به بزرگترين واحد آموزشي بگزاريد از شدت مساحت و بزرگي خيال مي كنيد دانشجويان به جاي صندلي بر روي تخت درس مي خوانند و احتمالا هر درس وهر كارگاه اتاق مجزا به خود رادارد.اما كارگاه روزنامه نگاري ما با كارگاه كامپيوتر ما دريك اتاق مشترك كه تا يك سال قبل هم ديوار نداشت و الان توسط چند درب آلومينيوم مزين به شيشه هاي آبي مجزا شده قرار دارد.و اكثر تداخل كلاسها باعث آزار هم دانشجويان و هم اساتيد اين دروس مي شود و يكي از كلاسها به احترام كلاس ديگر بايدسكوت را كاملا رعايت فرمايد.


مورد چهارم:


در مقدمه صحبت ازبعد مسافت كردم...تقريبا اين واحد از شهر ۱۷ كيلومتر دورتراست.حا ل تصور كنيد درفصل زمستان و بايخ زدگي جاده و سرعت كند اتومبيلها دانشجويان بايد ساعتها منتظر يك اتوبوس واحد مي بودند.و وقتي هميك اتوبوس مي آمد سيل عظيم جمعيت. به سوي ماشين مي رفت.واين واقعامشكلي بود.
و اصلا همين بعد مسافت باعث اذيت شدن دانشجويان حتي در فصول خنك وگرم سال مي شد.....................


مورد پنجم:



بزرگترين واحد آموزشي زمين چمن نداشت.و در اين سالهاي آخرمشغول ساختش بودند و هستند و توجه كنيدما براي درس تربيت بدني يك بايد ۲۰ كيلومتر به شهر مي رفتيم تا در واحد ديگر دانشگاه آزاد اين درس را بگذرانيم.حالا شما تصور كنيد درس تربيت بدني يك بين دو درس شما مثلا ساعت ۹:۳۰ باشد. آنوقت باقي مسائل با خود شما.....و البته از امكانات گسترده درس تربيت بدني ۲ صحبتي نمي كنم.............................

مورد ششم:




با تمام اين دوندگيها وقتي به اتاق مسئول و رئيسي مي رفتيم بلاي بالا به سرمان مي آمد كه البته اين مشكل مملكتي است و ريشه در جايي ديگردارد وبه دانشگاه آزاد هم مربوط نمي شود......................................


مورد هفتم:



تعجب نكنيد اين يك نقشه پيچيده مهندسي نيست.مسيري كه دانشجويان در بزرگترين واحد دانشگاه آزاد بايد طي كنند...البته بعلت كمبودجا نتوانستم همه مكانها رابه تصوير بكشم..................................................
شماره يك:دانشكده خودمان
شماره دو:دانشكده ديگرمان
شماره سه:سلف
شماره چهار:فتوكپي
شماره پنج:دستشويي دانشكده مان"از حق نگذريم كه در سال آخر درطبقه سوم يك دستشويي درست شد.
شماره شش:امر مالي
شماره هفت:امور دانشجويي
شماره هشت:بايگاني و ديگرمسائل دانشجويي
مستطيل بدون علامت هم ورودو خروج است...البته اتاق رئيس كل و ما بقي رابه دليل كمبود جا متاسفانه ترسيم نكرديم.........................................................................................................................


مورد شماره هشت:
سلف دانشگاه كه ديگر در موردآن حرفي ندارم.



نتيجه گيري اخلاقي اينكه دانشجويان اين واحد در ماده دو استقامت حتما مي توانند براي وطن افتخار كسب كنند..............................................................................................................................!!!!!

اينها نيمي ازمشكلات مابود.و سعي مي كنم در پستهاي آتي از مشكلات ديگربگويم.اما فقط درهمين دانشكده ما  گروههاي جامعه شناسي - ارتباطات -روانشناسي - علوم تربيتي - پژوهشگري -خدمات و مددكاري اجتماعي با دهها دانشجو مشغول تحصيل بودند.آگر هر دانشجو فقط  ۲۰۰۰۰۰ تومان پرداخت كندمبلغ هنگفتي به دست مي آيد كه از طريق آن مي توان امكانات را براي دانشجويان فراهم كرد.اما متاسفانه.........

********


+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 3:15 توسط علی مرادی |

"به نام خداوند جان و خرد"

امسال نيز به رسم سال گذشته با گرم شدن هوا و با اعلام نيروي انتظامي و حمايت دولت به استقبال" طرح امنيت اجتماعي" مي رويم.براستي طرح "ارتقاء امنيت اجتماعي" چيست؟اينكه در ميادين شهر به زنان و دختران به اصطلاح بدحجاب تذكر دادن و يا براي اصلاح آنها، آنها را به منكرات بردن است؟يا دستگيري دانشجويان ستاره دار با مهر اراذل و اوباش و دادن حكم اعدام؟

بر همه روشن است كه با عقب وجلو شدن يك مقنعه يا يك روسري ازطرف يك خانم هيچگاه امنيت اجتماعي به خطر نمي افتد.بعقيده من آنچه امنيت جامعه را بر هم مي زند...................لطفا به تصاوير زير نگاه كنيد:

 امروز به اتفاق دوستانم براي يك اردوي تفريحي به يكي از شهرهاي خوب و ديدني كشورمان رفته بودم.در حالي كه در پياده روي خيابان در حال عبور بوديم با دستفروشان ومغازه داراني مواجه شدم كه به قولي "آلات قتاله" مي فروختند.توجه كنيد كه اين دستفروشان در مقابل يك مكان تاريخي و در مقابل ديدگان توريستها و بازديد كنندگان زياد دست به فروش چنين اجناسي مي نمودند .حال شما بيانديشيد چنين چيزي نمي تواند "عدم امنيت اجتماعي" ناميده شود.مسلما هيچ يك از اين وسايل نه براي پوست گرفتن ميوه و نه براي تزئين منزل هستند، بلكه براي پيروز شدن راحت در دعوا استفاده مي شوند.اي كاش عزيزان نيروي انتظامي چنين مواردي راببينند و به جاي تذكرات در ميادين و خيابانها با چنين فروشندگاني مبارزه كنند.به عقيده من جمله" ارتقاء امنيت اجتماعي "يك جمله شعارگونه و يك وسيله براي رسيدن به اهداف خاص بوده ، هست و خواهد بود.!!!و شبها با بالين آسوده بخوابيم كه نيروي انتظامي بيدار است!!!

******* 

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 23:15 توسط علی مرادی |