تبليغاتX
<-طلوع->

  RSS  

"به نام خداوند جان و خرد"

دل خوش سیری چند؟

دیروز جمعیت چند میلیاردی جهان شاهد برگزاری مراسمی با شکوه از رقابتهای ورزشی المپیک پکن بود.افتتاحیه ای که چین و مردمش توانستند سنت و فرهنگ و رسوم خود را در غالب افتتاحیه یک مراسم ورزشی و با هزینه ای زیاد به سایر نقاط جهان بشناسانند.

مراسمی که همه ورزشکاران زن و مرد با لباسهایی آمیخته از فرهنگشان پای به میدان گذاشته بودند تا خود را حتی برای چند لحظه به سایر دنیا نشان دهند.مراسمی که با دیدن آن هر بیننده ای لذت می برد و بیننده هم مانند من با دیدن مردم شاد و بدون دغدغه در آن سوی مرزها حسرت.حسرت نداشتنی که در آن لحظه برایم تداعی می شد.

حسرت فرهنگ:


-حسرت اینکه چرا من و کشور من با جمعیتی بالای  ۷۰میلیون و  ۲۵۰۰  سال تمدن نباید چنین مراسمی را برگزار کنیم.و فرهنگ غنی گذشته را از طریق چنین مراسمی بشناسانیم.

-حسرت اینکه چرا  به دلیل افکار پوسیده  دریکی از معتبرترین آموزشگاههای زبان کشور که حتی مجوز مختلط بودن برای دایر کردن کلاسهایش را دارد نیروی انتظامی اجازه چنین کاری را نمی دهد وبه راحتی هرچه تمام تر تعطیلش می کند.آیا این فرهنگ ۲۵۰۰ ساله ماست که باید از آن دفاع کنیم؟

 

حسرت آرامش و امنیت و بهداشت: 

-حسرت اینکه که مردم کشور در اثر  فشار عصبی ناشی از زندگی روزمره  حتی در سن  ۲۹سالگی از شدت ناراحتی قلبی باید گوشه خیابان   بیافتند و برای  رسیدن  یک آمبولانس فراتر از حد استاندارد صبر کند و آخر نیز از شدت درد خودش به بیمارستان برود.(و آنسوی مرزها مردم چه لذتی از زندگیشان می برند).

حسرت ورزش:

-حسرت از اینکه در کشور ما بازیکن فوتبال به جرم ریش مدلدار نمی تواند بازی کندووتنها راه رهایی اصلاح صورت به طور کامل یا داشتن ریش تمام است.(آیا فرهنگ ما این است؟)

-حسرت از اینکه تنها افتخار ورزشی ما برگزاری مراسم فوتبال غرب آسیا با حضور فلسطین و عمان و ...است.

حسرت آموزش و مشاهیر و بزرگان:

-حسرت از اینکه تمامی مشاهیر ما هویت ایرانیشان را در اثر بی توجهی از دست دادند و به ترکیه و ارمنستان و قزاقزستان و اسرائیل رسیده اند.(چه هزینه ای برای شناخت آنها کرده ایم؟)

حسرت باید و نباید اجباری:

 -حسرت از اینکه مردم ما تمامی نظریات وابسته به سانسور را بصورت عملی و به راحتی آب خوردن فرا گرفتند.

و هزاران حسرت دیگر.

به گمانم نه تنها بودجه فرهنگ بلکه تمام بودجه های مااز اقتصاد و ورزش وبهداشت و آموزش وتلویزیون ..........بگیرید صرف بودجه ای دیگر شده که خدا داند و بس....و حالا شما بگویید با این همه حسرت دل خوش سیری چند؟

*******

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 18:53 توسط علی مرادی |

"به نام خداوند جان و خرد"

کاچی بهتر از هیچی!

نگاه اول:
عده ای از شهروندان محترم تصور می کنند که بعضی از وسایل و امکانات شهری، وسایلی هستند که برای دیگر شهروندان درنظر گرفته شده و خودشان هیچ گاه احتیاجی بدانها ندارند و نسبت به آنها با بی مهری رفتار می کنند اما دقیقا همان وسایل در بعضی اوقات برای خود افرادچنان قابل استفاده هستند که خرابی آنها باعث ناراحتی استفاده کننده می شوند.متاسفانه با وجود اینکه چند سالی است  سیستم الکترونیکی بانکی(خودپرداز) در کشور ما برپا شده اما هنوز سیستم ارائه سرویس به مشتریان در حد عالی نمی باشد و در بیشتر مواقع با ایراداتی رو به روست اما از قدیم گفته اند: کاچی بهتر از هیچی!
امروز حوالی ساعت ۱ بعد از ظهر در بلوار میرداماد برای گرفتن پول به چندین عابر بانک مراجعه کردم که متاسفانه همه آنها با خرابی سرویس روبه رو بودند و یک مورد هم که سالم بود با مشکل دیگری روبه رو شده بود و غیر قابل استفاده گردیده بود ....لطفا به تصویر زیر نگاهی بیاندازید:


درسطح شهرتان حتما به افرادی بر خورده ایدکه نسبت به وسایل شهری که برای راحتی عموم در نظر گرفته شده است با بی مهری رفتار می کنند(از همان سطل زباله بگیرید تا تلفنها و عابر بانکها و ...)
چند وقت پیش یکی از دوستان نزدیکم که پزشک است و در بیمارستان مشغول به کار است از نوجوانی صحبت می کرد که بر اثر دستکاری زیاد همین عابر بانکها دچار برق گرفتگی شدید شده بود که پس از ساعتها تلاش پزشگان مجددا به زندگی برگشته بود.
ای کاش بدانیم که ما هم جزئی از شهروندان هستیم و روزی هم می رسد که این وسایل گره گشای کار خودمان است.


البته این قضیه را از یک زاویه دیگر(نگاه دوم) بررسی نمائیم:
"هرجا سخن از اعتماد است نام بانک ملی ایران می درخشد". اعتماد مشتری باید از همه زوایا کسب شود.به تصویر بالا خوب نگاه کنید.در صورت سالم بودن مانیتور پاک شدن شماره ها و علامتهای دکمه ها-کثیفی خود دستگاه و پارگی مارکها و تصاویر چسبانده شده بر روی دستگاه صحنه دلچسبی را برای استفاده کننده ایجاد نمی کند.این موارد هم یک شبه به وجود نیامده و بر اثر مرور زمان ایجاد گردیده است.بانکها هم بعقیده من وظیفه دارند با دقت بیشتری به این موارد رسیدگی کنند.

*******

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 18:34 توسط علی مرادی |

"به نام خداوند جان و خرد"

عدالت متری چند؟

در طول روز حتما با جمله هایی از قبیل"مگر خون تو از بقیه رنگینتر است؟"یا "انگار آسمان سوراخ شده و فلانی را بر روی زمین انداخته" که همگی اشاره به آدمهای از ما بهتر دارد روبه رو شده اید.

چند وقت پیش برای یکی از اقوام به دنبال خانه می گشتیم و خوب با قیمتهای مختلف در نقاط گوناگون شهر روبه رو می شدیم.متری ۳ میلیون ،متری ۵ میلیون و ... که حداقل برایمان در این روزگار غریب عادی شده روبه رو می شدیم.اما مانیفستی از این شاهکار عدالت ورزی را در جایی دیدم که اتفاقا روزنامه اعتماد ملی هم در شماره امروز خود(یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۷-شماره ۷۰۲) بدان پرداخته بود.

لطفا توجه بفرمائید:

یک فروش فوق العاده برای خریداران خاص

واحدهای ۳۵۱ متری و۸۶۰ متر،ارتفاع سقف ۷ متر،دوهزارمتر لابی مجلل،رستوران اختصاصی،زمین مینی گلف،تنیس،بسکتبال،پیست کارتینگ،باغ پرندگان،۸۵۰ متر استخر معلق در طبقه دهم،۱۲۰۰ متر دریاچه مصنوعی،۷۰ متر واحد خدمتکار،خودپرداز بانک،روم سرویس ۲۴ ساعته ۷ پارکینگ برای هر واحد،پدهلیکوپتر،۱۵۰۰ متر روف گاردن(که اگر به ترکیه تشریف ببرید حتما در هتلهای آنجا با این مورد آشنا می شوید.)دید ابدی تهران،و ناقابل متری ۱۵ میلیون تومان.

خوب با توجه به بی ارزش شدن پول در کشور ما و اینکه همان واحد ۳۶۱ متری ۵ میلیارد و ۴۱۵ میلیون تومان می شود که شاید چیزی نباشد اما آیا واقعا خون این خریداران خاص رنگین تر است؟

البته عدالت دولت اینجاست که روزی ۲ ساعت برق این واحدهای میلیاردی قطع می شود تا ما فکر نکینیم که آسمان سوراخ شده و از ما بهترا در زمین قرار گرفته اند.

*******

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 23:33 توسط علی مرادی |

"به نام خداوند جان و خرد"

هفته نامه شهروند امروز در اغلب شماره های خود مصاحبه ها و گزارشهایی را به چاپ می رساند که در سایتها و منابع خبری دیگری کمتر مورد انعکاس و بررسی قرار می گیرند.در شماره هفته گذشته این رسانه مکتوب خبر و گزارشهای متعددی با عنوان مرد۱۳۶۴۰۰۰۰۰۰۰۰۰ به چاپ رسید.فردی که حدود ۳۰ درصد از سهام فولاد خوزستان را در رقابتهای بازار بورس  از آن خود کرده بود.آقای محمد جابریان طبق تاریخچه زندگیشان که به چاپ رسیده بود چندان تحصیلاتی ندارند و به صورت شاگرد در بازار اهن و فولاد کار کرده اند تا سرانجام از طریق شرکتشان که به صورت فامیلی هم می باشد این موفقیت و به قول خودشان پیروزی را کسب می کنند.با توجه به این گفته هاحالات مختلف و سئوالات گوناگونی پیش می آید:

با نگاهی به جامعه و اوضاع کنونی کشور به این نکته می رسیم که اغلب دانشگاهیان و کسانی که به سراغ درس و تحصیلات و کسب علم رفتند توانسته اند از لحاظ پیشرفت علمی در سطح بالایی قرار بگیرند اما از لحاظ مالی اکثر دانش آموختگان شاید در وضعیت مناسب با مقام و تحصیلات و زحماتشان نیستند و با عدم امکانات در خور روبه رو هستند.

حال واقعا این سئوال پیش می آید با توجه به جامعه ما که حرف اول و اخر راپول می زند و دیگر استاد و دکتر و کارگر نمی شناسد شما کدامیک را انتخاب می کنید.شاگرد مغازه ای که یکباره مولتی تیلیاردر می شود یا معلم و استاد و پزوهشگری که در کتابخانه و آزمایشگاه و اتاق خود به علم و آموزش می پردازد و حقوق بخور و نمیری برای خود قناعت می کند؟

آیا به راستی می توان بدون هیچگونه واسطه گری از یک شاگرد آهن فروشی به یک مدیر درجه اول فولاد تبدیل شد؟و به راستی بهای علم در ایران چقدر است؟

منتظرتان هستم.

*******

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 14:8 توسط علی مرادی |