
به نام خدا
"گلچینی از پشت صحنه ی فیلم های سینمایی. گلچینی از تکه های سانسور شده فیلمها .مجموعه ای دیدنی و باورنكردنی از هنرمندان ایرانی به همراه عکس هایی که از آنها گرفته شده است.این مجموعه ویدئویی گلچینی از صحنه های مختلف از بازیگران ایرانی در فیلم های سینمایی است،مجموعه ای از روابط ناصحیح - تماس های فیزیكی نا مشروع در سینمای ایران که هیچ کجا نمیتوانید آنها را ببینید."
نوشته های فوق نمونه ای از تبلیغات مستندی بود که چندی است موقع وبگردی و گشت زدن در سایتها با آن روبه رو می شدم.این تبلیغ مثل ایمیلهای اسپم و اعصاب خورد کن همیشه جلوی چشمانم بود و کنجکاوم کرده بود که این مجموعه از مستندات چه چیزی می تواند برای عرضه داشته باشد،تا اینکه چند روز پیش با دانلود برخی قسمتهای این مستند به حس کنجکاوی خودم پایان دادم.همانطور که در تبلیغ این مستند آمده این مجموعه در قالب چند بخش از جمله روابط فیزیکی نامشروع،ترویج بدحجابی،رقص و ترویج روابط مبتذل تهیه شده است.نمیدانم تولیدکنندگان این مستند چه کسانی بوده اند و با ساخت چنین مجموعه ای چه هدفی را دنبال می کردند اما به گمانم هر چه هست دنبال کننده راه طالبان و حامی پیاده کردن مکتب طالبانیسم در ایران هستند.
بد نیست بدانید تولید کنندگان این اثر مثلا مستند در بخش روابط فیزیکی نامشروع به جمع آوری تکه فیلمهایی پرداخته که بازیگر زن با سیلی به صورت بازیگر مرد می زند یا یک پسر جوان دست یک زن صد ساله را می بوسد!در بخش روابط مبتذل به جمع آوری قسمتهایی پرداخته شده که عده ای پسر و دختر جوان دور همدیگر جمع شده اند یکی گیتار می زند و بقیه دورش نشسته و تشویقش می کنند.در قسمت رقص هم در یک آسایشگاه یا شاید هم اردوی تفریحی نزدیک به بیست تا سی پسر بچه کم سن و سال حضور دارند که یکی ترانه شاد سر می دهد، یکی می رقصد و بقیه هم دست می زنند،در قسمت بدحجابی هم تکه فیلمهایی را انتخاب کرده اند که در آن بازیگر زن شلوار و پیراهن به تن دارد. و آخر اینکه در کل مستند مواردی از این قبیل انتخاب و جمع آوری شده است.
پی نوشت یک:در لغت نامه دهخدا واژه ابتذال به معنای خوار شدن معنی شده است که اگر واقعا سازندگان این مجموعه در پی اصلاح سینما و ارائه راهکار برای آن بودند می توانستند با توجه به این معنی سوژه های بیشماری را سرلوحه کاری خود قرار دهند تا هم به یک کار مخاطب پسند دست یابند و هم به سینما کمکی کرده باشند، نه اینکه با اتلاف ساعت ها وقت برای ساخت این مجموعه سطحی و آبکی فقط سعی در ارضای خود کرده باشند.
پی نوشت دو:اگر واقعا هدف از ساخت چنین مستندی روایت فساد در سینما بوده پس باید به سراغ اصلی ترین پدر خوانده سینمای ایران می رفتند که دفتر کارش در خیابان بهشتی حالا به رفت و آمد بسیاری از بازیگران تبدیل شده تا مهر تایید او را برای حضور خود در فیلمها بگیرند . پدر خوانده ای که با مجبور کردن بسیاری از دختران تازه کارو علاقه مند به سینما به حرکات زشت و ناپسند آنهم با نام تست کاری همه رقمه به عامل فساد تبدیل شده است.
پی نوشت سه:اگر عوامل این مستند می خواستند خواری و ابتذال را در سینمای ایران به تصویر بکشند پس باید به سراغ کارگردان ها و تهیه کنندگانی می رفتند که با گرفتن پول از بازیگران اجازه بازی و حضور در فیلمهایشان را برای آنها صادر می کنند،و چه چیز مبتذل تر و زننده تر از این.
پی نوشت چهار:در مغز کوچک انسانهای دگمی که دست به ساخت چنین مجموعه ای زدند ابتذال فقط می تواند شهوت و هوس معنی داشه باشد.که اگر یک مخاطب با دیدن این فیلمها به ابتذال کشیده شود باید نامش را بعنوان بی جنبه ترین فرد در تاریخ ثبت کرد.به عقیده من ابتذال سینمای ایران یعنی اینکه بهترین کارگردانان سینمای ایران سالهاست در حسرت نمایش فیلمهایشان روی پرده های سینمای ایران هستند،ابتذال سینمای ایران یعنی اینکه بسیاری از فیلمها توقیف می شوند و اخراجی ها به فروش میلیاردی می رسد.ابتذال یعنی گیشه ای شدن فیلمها تا مخاطبان هر چند سال یکبار در حسرت دیدن یک فیلم خوب و ماندگار بمانند.ابتذال یعنی اینکه سینمای ایران تحت تسلط یک خانواده و بس.ابتذال یعنی خوار شدن و اینهاست عواملی که سینمای ما را خوار کرده و به این حال و روز کشانده است.
اضافات:خوشبختانه در زمینه فیلم و صحبت از سینما افراد بی شماری حضور دارند که با نام منتقد در مطبوعات قلم می زنند و در رادیو و تلویزیون سخن می گویند،بسیاری از آنها از ضعف ها سخن می گویند و از کمبودها حرف می زنند . من فقط دیدگاهم را به عنوان یک مخاطب عام در این زمینه بیان کردم و از ناراحتی هایم به عنوان یک بیننده گفتم.قضاوت با شما . آیا ابتذال فقط آن یک مورد خاص و مد نظر آقایان است؟

به نام خدا
۳۰ اکتبر سایت "نشنال جئوگرافی" عکس روز خود را به ایران و این عکس سیاه و سفید قدیمی اختصاص داده بود.تلفیق دامن،چادر و عینک ریبن چهره های جالبی را برای افراد حاضر در عکس رقم زده است .در شرح این عکس هم آمده است که این دختران از منطقه "بار فروش" در نزدیکی "بندر مشهد سر" هستند.
پی نوشت ۱:در لغت نامه دهخدا آمده است که نام قدیمی شهر بابل بارفروش بوده و در سال ۱۳۰۶ ه . ش . بابل نامیده شد. نام جدید نام رودخانه ایست که از ارتفاعات جنوبی شهرستان سرچشمه گرفته از کنار شهر عبور می کند و در بابلسر به دریای مازندران منتهی میشود.
پی نوشت ۲:در گوشه دیگری از لغت نامه دهخدا پیرامون مشهدسر هم می خوانیم که بابلسر کنونی ابتدا مشهدسر نامداشته اما با تغییرنام بارفروش به مناسبت رود بابل، مشهدسر هم به جهت قرار گرفتن در مصب رودخانه بابل، بابلسر نامگرفت.
اضافات:متاسفانه هرچقدر گشتم تا بتوانم تاریخ دقیق عکس را پیدا کنم چیزی یافت نشد.اما به راستی شما ژست و لباس این دختران را در عکس چطور می بینید و چه برداشتی از آن دارید؟

به نام خدا
آلفرد استریندبرگ هستم.در مرکز شهر استکهلم بعنوان سردبیر یک هفته نامه انگلیسی زبان مشغول کارم.هفته نامه روزهای دوشنبه میان دکه ها و فروشگاه های معتبر توزیع می شود،بنابراین برای ارائه یک کار برتر من و همکارانم مجبوریم تمام تلاشمان را به کار ببندیم تا مجله با کیفیتی را به خوانندگان ارائه دهیم.هفته گذشته دیوید بکهام،که برای امور فرهنگی فیفا به سوئد آمده بود دعوتم را برای یک مصاحبه پذیرفت،مکان مصاحبه ما هم یک رستوران تفریحی کنار ساحل دریا بود. آرامش ساحل،صدای موج،کشیدن پیپ و خوردن قهوه مصاحبه جنجالی با دیوید را بیش از هر چیز دیگری برایم لذت بخش کرد.بعد از پایان مصاحبه به همراه کاوه صلح کل،فوتبال نویس تایم لندن که برای انجام این مصاحبه زحمت زیادی کشیده بود به یک رستوران رفتیم و برای شام کوفته سوئدی خوردیم.وقتی این مصاحبه چاپ شد خوانندگان زیادی با مجله تماس گرفتند و بابت نوع مصاحبه از ما تشکر کردند.
منزلم در منطقه "سادرمال" است ،گذراندن زندگی در روزهای تعطیل هفته آنهم در سکوت و آرامش خانه برایم بسیار لذت بخش است اما لذت بخش تر از آن گوش دادن به موسیقی های مورد علاقه است.بعد از ظهر روزهای تعطیل هم با دوچرخه به رستوران نزدیک منزلم می روم و به سوژه های مجله برای هفته آینده فکر می کنم و در کنارش هم از خوردن بستنی میوه ای مورد علاقه ام که خاص شهر استکهلم هست لذت می برم.
فردا با ماریا قرار دارم.امروز تصمیم گرفتم پیشنهاد ازدواجم را با او درمیان بگذارم.یک ایتالیایی اصیل که در رشته هنر تحصیل کرده و عاشق نواختن پیانو و سازهای اصیلی چون ویولون است و اکنون در دانشگاه استکهلم به تدریس مشغول است.اگر این ازدواج هم شکل بگیرد قرار است برای ماه عسل یک هفته ای به برزیل برویم.سواحل برزیل در این روزها رویایی است.البته از ایران هم تعریف های زیادی شنیدم اما حوادث اخیر ایران کمی من را با وحشت مواجه کرده و می ترسم که دیگر برگشتی برایمان در کار نباشد .با آغاز زندگی جدید ،زندگی کنونی ام با تغییرات زیادی رو به رو می شود ابتدا باید منزلم را تغییر دهم و به یک خانه بزرگتر نقل مکان کنیم.شرط ازدواج من با همسر آینده ام هم شاید برایتان جالب باشد.قرار است در ازای آموزش زبان انگلیسی از سوی من ماریا هم نواختن پیانو را به من یاد بدهد،شاید برای دوران بازنشستگی ام هم خوب باشد،یک کافه در نقاط جنگلی گوتنبورگ(یوتِبـُریْ) تاسیس کنم و بعنوان صاحبش برای مشتریانم پیانو بزنم.امروز آن کت و شلواری که تازه خریدم را با پیراهن و کراوات همرنگش ست کردم و چند باری پوشیدمش و در جلوی ایینه نگاهی کردم تا ایرادی نداشته باشد،ست بدی نشد.ادکلن مورد علاقه ام را هم که ماریا چند هفته پیش هدیه داد روی کنسول گذاشتم تا موقع رفتن چند پیسش را به لباسم بزنم.قطعا تاثیرات فراوانی دارد.حلقه ای را هم که برایش خریدم کنار گذاشتم.همه چیز کامل و رو به راهست..گرفتاریهای روزهای اخیر باعث شده تا زندگی به سبک قدیم را فراموش کنم.
در گذشته روزهای آخر هفته را سعی می کردم به مالمو بروم و تعطیلات را در کنار دوستان گذشته و هم دانشگاهیان سابقم بگذرانم،و به یاد گذشته پوکر بازی کنیم و اگر هم فرصتی ماند یکی از فیلمهای جدید هالیوود را با یکدیگر به نقد بگذاریم.رمان خواندن را ستایش می کنم برای اینکه پدر بزرگم از نویسندگان و رمان نویسان مشهور سوئد بود.به احترام او تمام کتابهایش را آرشیو کردم و درکتاب خانه منزلم نگهداری می کنم.این روزها فستیوال سراسری سوئد هم در حال برگزاری است بعضی روزها بعد از پایان کار در هفته نامه به محل فستیوال می رویم،همیشه عاشق رقص معروف زنان و مردان اسپانیایی با آن گیتار زدن های استثنایی شان هستم پس این بهانه ای است تا ابتدا برابر سن و غرفه آنها توقف کنم.
پی نوشت:نوشته های قلم فرانسه، بادبادک باز و ماهی ها،شبها می خوابندوسوسه ام کرد تا این بازی وبلاگی را تجربه کنم.در این زمینه خواندن نوشته های دو من و میس کارتون هم خالی از لطف نیست.راستی شما دوست عزیز،به این بازی دعوتید.
به نام خدا
مقدمه بی ربط اول: بنده خدا تنبل کلاس،همیشه یک پای مقایسه ها بود،همیشه نمادی از یک دانش آموز ضعیف و ناتوان بود.یادم می آید وقتی تنبل کلاس کاری هم می کرد کارستان برای معلم غیر قابل باور بود چه برسد به اهل کلاس و شاگرد اولش که حس رقابت و برتر بودن اجازه درک چنین موضوعی را به او نمی داد،وقتی چنین شرایطی پیش می آمد مقایسه معلم در آن اوضاع واحوال از همه چیز برای شاگرد اول دردناک تر بود:"ببین،فلانی هم از تو بیشتر گرفت،اصلا از تو انتظار نداشتم".این مقایسه معلم که کم از تنبیه هم نداشت شاید شاگرد اول را به خودش می آورد تا جبران این کم کاری را کند.اماهر از گاهی بهتر بودن زیر دندانهای تنبل کلاس مزه می کرد و می خواست این راه تحول را همینطور طی کند.
مقدمه بی ربط دوم:همانطور که می دانیدانتخابات افغانستان به دور دوم کشیده شد.پس از اینکه تقلب در انتخابات آشکارا شد و برخی از صندوق های رای باطل شدند آرای کرزای به حد نصاب نرسید تا این ماراتن انتخاباتی به دور دوم کشیده شود.اینکه حالا دکتر عبدالله انتخاب شود یا حامد کرزای شاید چندان برای ما مهم نباشد بلکه مسئله مهم در اینجا چیز دیگری است.
مقدمه بی ربط سوم:برای ما ایرانی ها افغانستان همیشه نمادی از ضعیف ترین و ناتوانترین کشورها بوده است.نماد همان تنبل کلاس بوده و همیشه نقل مثالهای بدمان است.همیشه یک پای مقایسه هایمان بوده ،کشور همسایه ای که سالهاست با فقر و جنگ و مصیبت و اعتیاد دست و پنجه نرم می کند،کشوری که به اعتقاد خیلی ها مردمان قبیله ای نشینش بویی از مدرنیته و پیشرفت نبرده اند و همیشه در صف آخرین کشورها قرار دارند. ما(ایران)که همیشه داعیه برتری نسبت به افغانستان را داشتیم در برگزاری بزرگترین جشن دموکراسی یعنی انتخابات شکست خوردیم.حالا این شاگرد پرمدعا که همیشه به ۲۵۰۰ سال تمدن می نازیده و ادعای قدرت اولی در منطقه را داشته در زمانی کمتر از سی سال راه نزول و سقوط را طی می کند تا رفته رفته به نمادی از یک شاگرد تنبل و ضعیف تبدیل شود.
نتیجه اخلاقی:حدود یک سال پیش در وبلاگ یکی از اساتیدم بحثی میان من با یکی از مخاطبان پیرامون ایران و افغانستان درگرفته بود.من تمام تلاشم را می کردم که به او بفهمانم ما نسبت به افغانها چقدر پیشرفته هستیم،اما اکنون که ذکر چنین شرایطی برای خودم هم غیر قابل باور شده باید قبول کنیم که همان همسایه ضعیف شرقیمان دارد گوی سبقت را می گیرد.انتخاباتش با قبول تقلب به دور دوم کشیده شد،سالهاست که سرعت بالاتر اینترنتش نسبت به ما بحث داغ محافل آی تی و مخابراتیمان بوده،حضور زنان روشنفکر در پست های گوناگون،داشتن شبکه خصوصی و حتی داشتن مطبوعاتی که به گمانم آزادیشان بیشتر از مطبوعات ماست، دست به دست هم داده تا دیگر حتی نتوانیم خودمان را هم با افغانستان مقایسه کنیم.پای ورزش را هم به میان آوریم فوتبال ما به جام جهانی نرفت درست مثل افغانستان،در المپیک تشنه مدال بودیم تا سرانجام بعد از افغانستان مدال گرفتیم.اعتیاد و بیکاری هم که در کشور کم نداریم شاید مثل افغانستان.وضعیت راه ها و حمل و نقل هوایی ما هم که اوضاع چندان روبراهی ندارد،شاید مثل افغانستان .وضعیت زندگی هایمان هم که تعریفی ندارد و خط فقر هر روز افراد زیادی را زیر می کند شاید مثل افغانستان .روزگاری می گفتند ایران کجا و کره کجا!اما اکنون می گویند کره کجا و ایران کجا!با این شرایط و وجود چنین روندی امیدوارم این جمله بعدها در مورد ما و افغانستان هم صدق نکند.
به نام خدا

راننده تاکسی مثل همه راننده ها با مشکل پول خرد مواجه بود به همین خاطر دو هزار تومانی دوستم را که قصد حساب کردن داشت پس داد و هزار تومانی من را قبول کرد و با پس گرفتن باقیمانده اش ما پیاده شدیم.هنوز چند ثانیه ای بیشتر از پیاده شدنمان نگذشته بود که صدای بوق تاکسی و راننده اش ما را به سمت تاکسی کشاند و بلند گفت:"دو طرفش یکیه"!
ما که نمی دونستیم جریان از چه قراره با فهمیدن ماجرا حسابی خندمون گرفته بود.تا حالا چنین موردی را ندیده بودم حداقل این یک مورد را ندیده بودم.( فلش بک :ساعت هشت شب بود اما به خاطر تغییر ساعت احساس می کردی ۱۲ شبه.خیابونها نیمه تعطیل بودن و از اون هیاهوی مردم هم چندان خبری نبود.توی تاکسی هم تاریک بود.وقتی دست کردم توی کیف پولم و اون هزارتومانی را به راننده دادم به ظاهر درست مثل همه هزارتومنی ها بود اما بعد از اینکه راننده تاکسی هزار تومانی را پس داد و با دقت نگاهش کردم دیدم نه شکلش هزارتومانیست و نه ارزشش )!
سئوالی که برایم پیش آمده اینست که بدانم این هزارتومانی در معادلات اقتصادی و روزمره مردم چندبار رد و بدل شده ؟ در هر صورت ما هر دو روی یک اسکناس ( !) را دیدیم. اینهم تصویر همان اسکناس هزار تومانی که به قول راننده تاکسی" دو طرفش یکیه" و البته ورژن جدید چسباندن و درست کردن اسکناس هم از سوی بعضی افراد محسوب میشود:
به نام خدا
امروز رفتم به گذشته ها اما برای سفرم نه کتیبه ای داشتم و نه ماشین زمانی فقط یک اراده برای خواستن.شاید به عقلم شک کنید اما واقعا چنین کاری رو انجام دادم،خواستن توانستن است.سفرم به گذشته کمی متفاوت بود و البته حاصل هم داشت.حالا میگی چه جوری؟اینجوری!کلید قفل صندوقچه طلوع رو دست گرفتم و قفل و باز کردم و رفتم به آرشیو وبلاگم.از اولین مطلب تا همین مطلب قبل رو خوندم،ایرادات رو برطرف کردم و عکسهایی که غیب شده بودن را تا حد امکان دوباره ظاهر کردم.در بعضی پستها توقفم طولانی بود و بعضی ها هم با سرعت رد کردم.بهزاد بلور "مجری برنامه کوک از شبکه بی بی سی"چند هفته قبل یکی از برنامه هاش رو به گذشته های کوک اختصاص داد منم امروز می خوام یک مروری از گذشته های طلوع داشته باشم که در واقع سوغات البته تکراری من از طلوع برای شما در این پست هست.امیدوارم خوشتان بیاد.
۱)تعطیلات نوروز ۸۶ بود که برادران همیشه در صحنه برای دفاع از حریم کشور ۱۵ عدد ملوان انگلیسی را دستگیر کردند و در همان موقع تحریمی هم شامل حالمان شد و از همه خطرناک تر کشور به خاطر همین پافشاری در زندانی کردن ملوانان به سوی جنگ کشیده می شد که سر انجام اولتیماتوم غرب و شخص بلر باعث عقب نشینی ایران شد و یکی از آن هزار داستان سیاسی با هزاران تبعات ختم به خیر شد. کاریکاتور زیر هم پیرامون همین موضوع در مجله تایم انگلستان به تصویر کشیده شد:

۲) قطعا این کاریکاتور توی ذهنتون هست.اولین باری که دیدمش توی برد گروه ارتباطات بود.استاد جمال رحمتی،کارتونیست کاربلد در روزهایی که جنجال پیرامون فیلم سیصد بالا گرفته بود این کارتون رو در صفحه شانزده روزنامه اعتماد ملی"یادش بخیر"به تصویر کشید تا ذهن های درگیرفیلم سیصد متوجه سیوند هم شوند.

۳) نمی دونم از این موضوع ذهنیتی دارید یا نه،اما اواسط اردیبهشت ماه سال ۸۶ بود که یعقوب یاد علی رمان نویس اصفهانی و برنده جایزه بنیاد گلشیری به جرم افترا و توهین در یکی از کتابهایش با شاکی خصوصی رو به رو شد و روانه زندان گردید.در آن روزها نویسندگان زیادی چون عماد الدین باقی خواهان آزادی او شدند.اما در وبلاگی که در حمایت از او طراحی شده بود کاریکاتور جالبی منتشر شد که به قرار زیر بود:

۴) حتما نام استاد نور الدین زرین کلک را شنیده اید،مردی که از اوبعنوان پدر انیمیشن سازی ایران نام برده می شود.این استاد گرانقدر در اواخر اردیبهشت ماه سال ۸۶ به خاطر مسائلی که هنگام کشیدن یک فرشته(شاید سیاه) در کلاس درس برایش پیش آمد از دانشگاه تهران اخراج شد.جنجال پیرامون این مرد آنقدر بالا گرفت که عده ای از بسیجیان دانشگاه تهران با آمریکایی خواندن او خواهان اعدامش شدند:

۵)بچه ها جون همه چیز داشت عالی پیش می رفت که حوالی خرداد ماه ۸۶ به یکباره بحث ازدواج موقت در مجلس بالا گرفت.باقی قضایا هم که قطعا به خاطر دارید اما این کاریکاتور توی اون روزها به موضوع داغ تبدیل شده بود:

۶)اون روزهایی که شهر پکن آماده میزبانی المپیک می شد بسیاری از مخالفان کشور چین در شهرهای مختلف جهان تظاهراتی رو انجام می دادند و خواستار عدم بر گزاری این مسابقات در کشور چین می شدند،معترضین معتقدند بودند و البته هنوز هم هستند که چین یکی از نقض کنندگان اصلی و مطرح حقوق بشر در دنیاست.دریکی از همین تظاهرات لوگویی برای المپیک چین ترسیم شد که حالا هم دیدنش خالی از لطف نیست:
این عکسها و کاریکاتورها مربوط به روزهای اولی بود که تازه وبلاگی به نام طلوع در اینترنت درست شده بود ،بد بودن و کم و کاستی را هم به بزرگی خودتون ببخشید،اما امیدوارم مقصود من را گرفته باشید با اجازه شما دوستان ما هم رفتیم تا گرد و خاک این گشت و گزار آرشیوی یا همون آرشیو نوردی رو از سر و صورتمون پاک کنیم و خستگیش رو هم به در.
به نام خدا


به نظرم سلف غذاخوری دانشگاه آزاد با سلف غذا خوری دانشگاه هاروارد فرق خیلی اساسی نداره!

به نام خدا
امروز که روی دکه های روزنامه فروشی به روزنامه ها نگاه می کردم حاشیه ها ی انتخاباتی منتشر شده در روزنامه ها به اوج رسیده بود و هر نشریه ای با توجه به خط و مشی خود به حمایت از کاندیدای مورد نطرش پرداخته بود.اما در این میان ،شاهکار این حواشی انتخاباتی را می توان به روزنامه کیهان اختصاص داد .حسین شریعتمداری طی یک سخنرانی در جمع اصولگرایان اصفهان به نکاتی اشاره کرده بود که برای نگارنده این مطلب جالب به نظر آمد:
"*شریعتمداری :۱) وقتی در زمان امیرالمومنین قران ها را برای فریب مردم بر نیزه می کردند نباید تعجب کرد که امروز کسانی هم برای فریب مردم شال سبز را بر نیزه کنند.شال سبز که مقدس تر از قران نیست!بازی همان بازی است فقط بازیگران عوض شده اند.
*۲)مردم طعم شیرین خدمت اصول گرایان را چشیده اند ،تواضع رییس جمهور در مواجهه با مردم و شجاعت او در مقابل بیگانگان را به وضوح درک کرده اند و از آن دست نخواهند کشید.
*۳)اگر به قول رهبری عاشورایی در پیش باشد دیگر مانند عاشورای سال ۶۱ هجری امام حسین و یارانش شهید نخواهند شد بلکه این بار نوبت یزید و ابن زیاد و عمر سعد است که به هلاکت برسند.این مردم اجازه نمی دهند که بار دیگر مالک از چند قدمی خیمه قدرتهای استکباری باز گردد."شریعتمداری در جای دیگری از سخنرانی های خود به نکات دیگری هم اشاره کرده که بدین شرح است:"یکی از موثرترین اقدامات احمدی نژاد در مبارزه با مفاسد اقتصادی این است که دست بسیاری از رانت خواران و غارتگران را از بیت المال قطع کرده است.
اما در این سخنرانی شریعتمداری نکاتی وجود دارد که برای نگارنده قابل تامل است:
۱.شریعتمداری در سخنان خود به حرکات احمدی نژاد در کوتاه کردن دست مفاسد اقتصادی اشاره کرده بود اما آقای شریعتمدار کدام مفسد اقتصادی؟مگر همین چند روز پیش نبود که یکی از نشریات ورزشی برای اولین بار با درست کردن پرونده ای به افشاگری علیه محمد علی آبادی دست راست آقای احمدی نژاد پرداخته بود.معاونی که آقا زاده بیست و چند ساله اش با ساخت و ساز بی حساب و کتاب وابسته به سازمان تربیت بدنی اکنون صاحب سرمایه ای چندین و چند میلیاردی است.
۲.در گوشه دیگری از این سخنرانی شریعتمدار به نیزه کردن شال سبز و فریب مردم اشاره می کند اما سئوال اینجاست مگر در انتخابات دور قبل عدالت،بیت المال،آزادی و اصلا شعار پول نفت بر روی نیزه ها نرفت اما به جای اینکه آنها را به مردم برسانند فقط نوک نیزه ها را بر شکم مردم فروکردند و حالا دیگر رمقی برای این ملت نمانده.چرا ما عادت کرده ایم به نمادها دل ببندیم اما محتویات آن نمادها را فراموش کنیم.آیا مفهومی چون عدالت در نظر شما هیچ ارزشی ندارد؟
۳.شریعتمدار در جای دیگری به برخورد دولت نهم با بیگانگان اشاره کرده بود اما آقای شریعتمدار دانشجویان و وبلاگ نویسان و اساتیدی که بی گناه بازنشسته شدند،آن خبرنگاری که به دلیل افشاگری علیه علی آبادی تهدید به مرگ شده بود،و جوانانی که با برخورد گشتهای ارشاد روبه رو می شدند هم جزو بیگانگان بودند.و این یعنی شجاعت؟
۴.آقای شریعتمدار خود را یک سردبیر متعلق به طیف اصول گرا می داند اما قیاس گروه موسوی با یزید و ابن زیاد و عمر سعد بنا به گفته رهبر نقض اخلاق انتخاباتی و تخریب رقیب محسوب نمی شود؟
اضافات :اکنون که روزنامه ها را ورق بزنیم از این دست موارد زیاد به چشممان می آید اما در این بین یک نکته دستگیرمان می شود که قطعا برای یکایکمان در طول این سالها به یک تجربه سیاسی تبدیل شده و آن اینست که اکنون و در زمان انتخابات فقط رقبا تخریب یکدیگر را انجام می دهند،شعار می دهند ،و هنگامی هم که انتخاب شدند حاجی حاجی مکه!زیرا یا بعد از چهار سال دیگر یا دوباره انتخاب می شوند یا دیگر برای مدتی از عرصه سیاست خارج می شوند و هیچ مرجعی هم برای اینکه انها پاسخگوی فعالیتها و اعمال دوران ریاست خود باشند وجود ندارد و این نشان می دهد که انتخابات ایران چه قبل از آمدن رییس جمهور و چه بعد از انتخابات و بدلیل عملی نشدن شعارها در مدار صفر درجه سیر می کند و این همان حکایت من و شما و ما خواهد بود.آه آه
به نام خدا
آیا امکان دارد روزی از برکات این حکومت فخیمه فقر از ریشه کنده شود یا حکایت همچنان باقیست!
پستی برای طلوع


۱۳ اسفند روزمتولد شدن وبلاگ طلوع هست. طلوع امروز دومین سال فعالیتش را هم پشت سر گذاشت و خودش را آماده سومین سال برای نوشتن می کند.بدون شک برای نویسنده و طلوع زمان آغاز تا به امروز به سرعتی بسان برق سپری شد و آنچه که ماند خاطرات و گفتنی هایی شیرین وتلخ بود.
ما(من و طلوع) تمامی نظرات دوستان و عزیزانی راکه با محبت فراوانشان در این مدت مطالبمان را خوانده اند به کار بستیم تا در ادامه فعالیت موفق و البته بهتر عمل نماییم. باشد که در ادامه فعالیت این وبلاگ شاهد حضور شما دوستان خوبمان همراه با نظرات ارزشمندتان باشیم.
طلوع ۲ ساله از ...
*******
"به نام خداوند جان و خرد"

چند وقت بود که سوژه مناسبی برای وبلاگ به ذهنم نمی آمد اما امروز تصمیم گرفتم که این پست وبلاگم را به آخرین مطالبم که امروز در "روزنامه ابرار ورزشی " به چاپ رسیده بود و تحلیلی از مدیریت باشگاه پرسپولیس هست اختصاص بدهم.
۱.در اتاق فکر پرسپولیس چه می گذرد؟
***
از آنجایی که این پست کاملا ورزشی شد و چون در سرمقاله وبلاگ گفته بودم مطالب وبلاگ طلوع در حوزه سیاست و اجتماع می باشد دیگر پست دیگری را به ورزش اختصاص نمی دهم و در همین پست مطالب را خاتمه خواهم داد.و اما...
*)مطلبی که در زیر با عنوان "حرف های ضد و نقیض در باشگاه پرسپولیس" مطالعه می کنید توسط من در روز دوشنبه در روزنامه ابرار ورزشی به چاپ رسید.همین سوژه در برنامه ۹۰ و با اجرای عادل فردوسی پور نیز به طریق تصویری پخش و در اختیار بینندگان گرامی قرار گرفت.
۳)حرفهای ضد و نقیض در باشگاه پرسپولیس
+نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۷،توسط علی مرادی
*******
هفته محیط زیست گرامی باد

اوستا:
" سپاس به آفريدگار بزرگی كه با نيروی دانش هميشگی و برتری خويش فروزگان پاك و جاويد ، بهشت روشن و آسان و خورشيد رخشنده ، ماه تابان و ستارگان بی شمار و باد و هوا و آتش و زمين و گياهان و جانوران و فلزها و مردمان را آفريد ... درود به زمين درود به زندگی ... درود به همه آفرينش های پاک که هستند و بودند و خواهند بود...هر چیز پاک و سودبخش را می ستاييم ...اين زمين را می ستاييم ، آن آسمان را می ستاييم "











"به نام خداوند جان و خرد"

امسال نيز به رسم سال گذشته با گرم شدن هوا و با اعلام نيروي انتظامي و حمايت دولت به استقبال" طرح امنيت اجتماعي" مي رويم.براستي طرح "ارتقاء امنيت اجتماعي" چيست؟اينكه در ميادين شهر به زنان و دختران به اصطلاح بدحجاب تذكر دادن و يا براي اصلاح آنها، آنها را به منكرات بردن است؟يا دستگيري دانشجويان ستاره دار با مهر اراذل و اوباش و دادن حكم اعدام؟
بر همه روشن است كه با عقب وجلو شدن يك مقنعه يا يك روسري ازطرف يك خانم هيچگاه امنيت اجتماعي به خطر نمي افتد.بعقيده من آنچه امنيت جامعه را بر هم مي زند...................لطفا به تصاوير زير نگاه كنيد:


امروز به اتفاق دوستانم براي يك اردوي تفريحي به يكي از شهرهاي خوب و ديدني كشورمان رفته بودم.در حالي كه در پياده روي خيابان در حال عبور بوديم با دستفروشان ومغازه داراني مواجه شدم كه به قولي "آلات قتاله" مي فروختند.توجه كنيد كه اين دستفروشان در مقابل يك مكان تاريخي و در مقابل ديدگان توريستها و بازديد كنندگان زياد دست به فروش چنين اجناسي مي نمودند .حال شما بيانديشيد چنين چيزي نمي تواند "عدم امنيت اجتماعي" ناميده شود.مسلما هيچ يك از اين وسايل نه براي پوست گرفتن ميوه و نه براي تزئين منزل هستند، بلكه براي پيروز شدن راحت در دعوا استفاده مي شوند.اي كاش عزيزان نيروي انتظامي چنين مواردي راببينند و به جاي تذكرات در ميادين و خيابانها با چنين فروشندگاني مبارزه كنند.به عقيده من جمله" ارتقاء امنيت اجتماعي "يك جمله شعارگونه و يك وسيله براي رسيدن به اهداف خاص بوده ، هست و خواهد بود.!!!و شبها با بالين آسوده بخوابيم كه نيروي انتظامي بيدار است!!!
*******

نگاهی به یک مستند اجتماعی:
تن فروشی پشت پرده حجاب
"Prostitution Behind the Veil "
| نام کارگردان: | ناهید پرسون"ایرانی مقیم سوئد" |
| موسیقی: | احمد پژمان |
| جوایز: | جايزه اول فستيوال بين المللی فيلم های مستند در مارسی |
سال گذشته از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات مجلس شورای اسلامی آماری مبنی بر افزایش فقر که به عواملی چون بیکاری ،اعتیاد و...وابسته است منتشرشد.اما در رابطه بافحشا که امروزه کشورما با آن روبروست آماری به طوردقیق منتشر نشد.امابر اساس یک آمار نیمه رسمی که اعلام شده و سکوت مسئولین نیز مهری برتایید آن است حدود ۳ میلیون زن ودختر فراری درایران وجود دارد که نزدیک به ۶۰۰ هزار نفر آنها در پایتخت ایران به روسپی گری مشغول هستند.
اما با توجه بهاین آمار و ارقامهای وحشتناک اینکه چرا در مملکت اسلامی مابه این مسئله مهم اجتماعی پرداخته نمی شود خود جای سئوال دارد.اما" خانم ناهید پرسون ،ایرانی مقیم سوئد درطی سفری که به ایران داشته فیلم مستندی را ازاین مسئله اجتماعی ساخته است که در جشنواره فیلم مستند مارسی نیز جایزه اول را از آن خود کرده است.

شخصیتهای اصلی این فیلم مستند ۵۸ دقیقه ای ،دو زن با نام مینا و فریبا هستندکه برای گذران زندگی خود به خودفروشی مشغول هستند.
مينا و فريبا همسايه اند و دوستان خوبی برای يکديگر. آن ها از همديگر حمايت می کنند. هردو در شرايط محروميت فراگير زنان از حقوق اجتماعی شان و تحت معيارهای دوگانه حاکم بر جامعه امروز ايران زندگی می کنند. آن ها زندگی شان را از اين طريق تامين می کنند که در خيابان ها پرسه می زنند و به دنبال مرد می گردند. آن ها در مقابل اين انتخاب قرار دارند: يا بايد کودکان خردسال شان را در خانه تنها بگذارند، يا بايد وقتی که برای هم خوابگی با مردان می روند، آن ها را هم همراه ببرند.
در این میان آنها با قرارخود از مامور نیروی انتظامی(فرمانده یک پاسگاه)،بسیجیان که خود فریاد مبارزه با فحشا رامیزنند،می گویند.
لازم به توضیح است از آنجا که این فیلم بدون اجازه کارگردان دربعضی از شبکه های ماهوارهای پخش شد خانم پرسون، فریبا و مینا را برای در امان ماندن جانشان از کشور خارج کرده است.
توضیحات نویسنده:
شاید از این قبیل فیلمها دیده باشیم.نمونه اش چندی پیش مستند فقر وفحشا ساخته مسعود ده نمکی بود که بعدباحضور چند کارشناس درتلویزیون ایران این مستند پیگیری شد وبه این نتیجه رسیدند که کسانی که به اینکار مشغول هستند مریض روحی وروانی هستند وبه اجتماع مربوط نمی شود.اما این فیلم مستند نمونه دیگری ازواقعیات اجتماع مابودکه متاسفانه از افشای آن هراس داشته ایم وحاضربه ایجاد یک راه حل برای حل آن نبوده ایم.البته منظورم از راه حل ،راه حلهای منطقی وعلمی است نه سنگسارکردن چنین زنانی که درس عبرتی برای بقیه باشند.چرا؟؟؟سئوالی است که مسئولین امر باید پاسخ گوی آن باشند.امری که نه به مشکلات روحی بلکه به خوداجتماع بازمی گردد.
اما آنچه که دراین فیلم مستند نمایان است:
۱-صیغه،عاملی است برای توجیه تن فروشی.تن فروشی ممنوع است ولی اگر مردی بخواهد سکس بخرد می تواند صيغه کند. آن وقت ديگر آن را تن فروشی نمی نامند، چون يک فرد از روی قران می خواند و دو نفر برای چند لحظه زن و شوهر به حساب می آيند.
۲-دست داشتن برخی افراد که خود درمراکز مبارزه با فحشا فعالیت میکنند.
۳-پنهان ماندن چنین فجایعی این چنینی در کشور وسرپوش گذاشتن بر روی آن.
و.......
*******
"به نام آنکه نامش ایزد پاک گُل از گل آفرید و آدم از خاک"
دراولین پست وبلاگ طلوع در سال جدید می خواهم مختصری در باب به وجود آمدن یکی از زیارتگاههای زرتشتیان با نام "پیر سبز" یا" چک چک" که درطی سفر نوروزی از آن دیدن کردم صحبت کنم .این مکان در استان یزد و منطقه شریف آباد در نزدیکی شهر اردکان واقع شده و در نزد زرتشتیان جهان دارای احترام زیادی می باشد.

پنجم فروردین ۸۷-زیارتگاه پیرسبز
یزدگرد سوم(خسرو) در مدت بیست سال سلطنت خود چندان موفق به اصلاح امور کشور که در اثر جنگهای پی در پی با خارجیان خزانه اش تهی و مردمانش خسته شده بودند نشد.ازطرفی قدرت طلبی های اطرافیان حکومت واعمال تبعیض نیز استقلال کشور را به خطر انداخته بود.مردم نیز از اوضاع کشور ناراضی بودند وسپاهیان نیز روحیه ای برای مبارزه و جنگیدن نداشتند.زیرا در چند جنگ با خارجیان شکست خورده بودند و شهرهای ایران یکی پس از دیگری سقوط نموده بود.و از جان گذشتگانی هم که مقاومتی می کردند کاری از پیش نبردند وآب رفته را نتوانستند به جوی بازگردانند. و سرانجام با کشته شدن یزدگرد سوم بدست یک آسیابان طماع حکومت ساسانیان و به عبارتی فرمانروایی زرتشتیان بر این مرزو بوم به پایان رسید و ایران به دست اعراب فتح شد.
و اما ........
قبل از فرو ریختن حکومت ساسانیان،یزدگرد برای حفظ جان خانواده خود نقطه کویری و متروک که آنروز جلب توجه نمی کرده و امروزه ما آنرا با نام یزد(یادگاری از نام یزدگرد )می شناسیم جایگاهی تهیه و خانواده خود را که شامل دوپسر(اردشیرو هرمزان) و پنج دختر (نیک بانو- ناز بانو- پارس بانو - مهر بانو و شهربانو) و همسرش کتایون و مروارید که کنیز آنان بوده را در آن مستقر نمود.هر یک از این فرزندان به نقطه ای از این کویر می روند وبنا بر روایات زرتشتیان به اراده خداوند برای نجات جان وحفظ پاکدامنی غائب گردیدند که امروزه زیارتگاههای آنا ن در یزد هزاران بازدید کننده چه زرتشتی وچه غیر زرتشتی را به خود می بیند.
و اما بخوانید حکایت نیک بانو دختر یزدگرد سوم و پدید آمدن زیارتگاه پیر سبز"چک چک":

آقای" رشید شهمردان در کتاب خود با عنوان"پرستشگاههای زرتشتیان "در باب پیرسبز چنین می نویسد:
صاحب پیر نیک بانو وازشاهدختهای ساسانیان است که پس از سقوط مدائن برای حفظ ناموس وپاکدامنی خویش آواره بیابانهای ایران می گردد..نیک بانو به اتفاق مروارید که کنیزآنان بوده در بیابان ازهم جدا می شوند،نیک بانو به سمت شرقی شهر یزد می رود و در ۳۷ کیلومتری شهراردکان به کوهی می رسد. نیک بانوچون به دامنه کوهی پشت هیومن و سنجد می رسد سیاهی دشمن را از دور می بیند،نالان و گریان به سمت کوه خشک بالا می رود.همینکه به دسترس دشمن قرار می گیرد آهی از دل کشده وبا نگاهی به کوه می گوید:مرا چون مادری مهربان در آغوش خود بگیر و از دست دشمنانم برهان.
همان لحظه شکافی در کوه پدیدار ونیک بانو در آن ناپدید می گردد وسپاهیان دشمن از مشاهده واقعه حیران گشته وراه خود می گیرند.پس از مدتی بالای این کوه بلند خشک و بایر قطرات آب به زمین می چکد.به قدری که مسافریراسیراب واگر جمعیت زیادتری به آنجا برسند جریان قطرات آب بیشترشده به طوریکه همه را کفایت کند..

نمایی ازداخل زیارت گاه پیرسبز

توضیح نویسنده:
ازآنجایی که قطرات آب از سقف این مکان به زمین می چکدبه چک چک مشهور شده.و هنگام ورود به داخل زیارتگاه کف آن کاملا بر اثر قطرات آب خیس می باشد.(به دلیل کمبود شارژ دوربین عکاسی دو عکس فوق را با دوربین موبایلم گرفتم که به خاطر کیفیت پائین تصاویر از شما عذر می خواهم.)
و اما نقل شده است که چوپانی در نزدیکی" چاه متک" گله خودرا گم می کند .پس از جستجوی زیاد با خستگی و تشنگی زیاد به این کوه بر می خورد که قطرات آب از آن بر زمین می چکد.رفع خستگی و تشنگی می کند و در آنجا به خواب عمیقی فرو می رود.در خواب بانویی فرهمند می بیند که به او می گوید: در این محل اتاقی بساز وشمع و چراغ بیافروز وبه دیگران هم خبر بده که چنین کنند و در اندکی با کمک زرتشتیان آن منطقه زیارتگاه پیر سبز یا چک چک ساخته می شود.

منظره بیرون زیارتگاه پیرسبز
آنچه که درتصویر فوق قابل مشاهده است ارتفاع زیاد این زیارتگاه و همچنین خشک بودن وبی آب بودن محوطه اطراف آن می باشد که حتی یک درخت هم در آن نزدیکی وجود ندارد.
به هنگام ورودبه زیارتگاه بایدهمه بازدید کنندگان کفشهای خود را در بیاورند و زرتشتیان نیز به هنگام آمدن به این زیارتگاه باید لباس مقدس خود را به تن کنند.همچنین در تاریخ ۲۴ تا ۲۸خرداد ماه هرسال تمامی زرتشتیان ایران وجهان دراین مکان جمع شده و به عبادت مشغول می شوند.
*******
<این مطلب در سایت فرهنگی هفتان به ثبت رسید>
"به نام خداوند جان و خرد"


الآن یواش یواش صدای ترقه ها شروع شدن و این صدای ترقه ها ما را آماده جشن چهارشنبه سوری امسال می کند..پس جشن چهارشنبه سوری مبارک............................. زردی من از تو سرخی تو از من .
همچنین به دلیل رفتن به مسافرت پیشا پیش سال نو را هم به دوستان خوب خودم تبریک می گم امیدوارم که سالی خوب و پر از موفقیت داشته باشید.
تا سال بعد خداحافظ....
همزمان با برگزاری کنکور کارشناسی ارشد..........

"دوست دارم که نظر شما دوستانم را درباره برگزار کنکور بدونم."
-آیا این که دغدغه اصلی بیشتر جوونهای این مملکت کنکور وادامه تحصیل(که به اعتقاد خیلی ها بی فایده هم هست)لازمه؟
*******
سلام....
این تیتر روزنامه گاردین در ۲ روز گذشته بود که خبر از اخراج نماینده خود از تهران را می دهد.رابرت تیت» نمایندهی روزنامهی انگلیسی «گاردین» بدون هیچ توضیحی از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از ایران اخراج شد. «تیت» بعد از «آنگس مکدوول» نمانیدهی «ایندیپندنت» در تهران، دومین نمایندهی روزنامههای خارجی در ایران است که در ماههای اخیر اخراج شده است.
مطلب بعدی..... اینکه داشتم سایت "مرکزاسناد و مدارک انقلاب اسلامی" را نگاه می کردم که عکسهای جالبی رادر سایت قرارداده بودند با عنوان "توطئه کشف حجاب در ایران".دوست دارم شماهم این عکسها را نگاه کنید .......و بعد چه نتیجه ای از این عکسها می گیرید!!!!!

جمعی از دانش آموزان دختر با لباس پیشاهنگی هنگام شركت در یك مراسم كشف حجاب

جمعی از زنان پس از كشف حجاب با لباس جدید در مراسم استقبال از رضا پهلوی

بازدید رضاشاه و محمدرضا پهلوی (ولیعهد) از صف دانش آموزان در استان مازندران

بازدید رضاشاه از زنان لرستان پس از كشف حجاب
نظر شما چیست؟

- پاپا نوئل
سانتا کلاز (Santa Claus)یا پاپانوئل اصلی که سنت نیکولاس (St. Nicholas) نام داشت، در قرن چهارم میلادی در ترکیه متولد شد. او از همان دوران کودکی بسیار دیندار و وارسته بود و زندگی خود را وقف مسیحیت نموده بود. او به خاطر گشاده دستی و بخشندگی به فقرا شهرت بسیاری کسب کرد، اما رومیان به او اهانت کرده، وی را زندانی و شکنجه کردند.اما با روی کار آمدن کنستانتین امپراطور روم، سنت نیکولاس از زندان آزاد شد، کنستانتین به مذهب مسیحیت درآمد و در سال ۳۲۵ میلادی، انجمن نیکا (Council of Nicaea) را تاسیس نمود و نیکولاس را به نمایندگی خود منصوب کرد. سنت نیکولاس به خصوص به خاطر علاقه فراوانش به کودکان و بخشندگیش شهرت داشت. او قدیس حامی دریانوردان، سیسیل، یونان و روسیه است. علاوه بر اینها، او قدیس حامی کودکان نیز هست.
اهالی هلند افسانه سنت نیکولاس را حفظ کرده و زنده نگهداشتند. در هلند قرن شانزدهم، کودکان کفشهای چوبی خود را به امید دریافت هدیه در نزدیکی شومینه میگذاشتند. هلندیان سنت نیکولاس را با املای Sint Nikolaas مینویسند که در اثر تحریف به سینترکلاس (Sinterklaas) و بالاخره در کلیسانی انگلیس به صورت سانتا کلاز درآمد.
در سال ۱۸۲۲ کلمنت سی. مور (Clement C. Moore)، شعر مشهور خود "ملاقات با سنت نیکولاس" را سرود که بعدها با عنوان " شب قبل از کریسمس" منتشر شد. هرچند عده ای از پژوهشگران این شعر را سروده هنری لیوینگستون(Henry Livingston) میدانند، اما موربه عنوان ابداع کننده تصویر مدرن سانتا کلاز به شکل مرد شاد و تپلی در لباس قرمز شهرت یافته است.
Shenoraavor Nor Dari yev Soorp Janunt
*******
شاید این ضرب و المثل را شنیده باشید که میگویند:
"به مرگ میگیرند تا به تب راضی شوید"....این ضرب المثل مثال بارزی از مطلبی بود که در هفته نامه یالثارات مورخ چهارشنبه ۱۴ آذر ماه ۸۶ به چاپ رسیده بود.
ابتدا به مطلب چاپ شده توجه بفرمائید...
"خلاف جهت آب"
متاسفانه در سالهای اخیر صدا و سیمای جمهوری اسلامی بعضا به حرکتی خلاف جهت ارزشهای اسلامی - ملی و ... پرداخته است!و مستنداتی بر این گفته وجود دارد.همانگونه که میدانید کشور آرژانتین مدتی است که با همکاری لابی صهیونیسم دست به اقدامات خصمانه علیه ایران زده است.اما متاسفانه درچنین شرایطی شبکه سوم سیما اقدام به پخش فوتبال آرژانتین با یک کشور دیگر می کند!
آیا واقعا این مسابقه تا این حد ضروری بود؟
در جای دیگر همین شبکه به دفعات اقدام به پخش فوتبال باشگاه آرسنال میکند باشگاهی که حامی اصلی آن همان لابی صهیونیسم و اسرائیل است.وقتی برنامه های رادیو را بررسی میکنیم می بینیم مجری بد سابقه رادیو و تلویزیون (ف.ح)که چندی پیش در یک برنامه تلویزیونی طرح امنیت اجتماعی -سردار رادان و درواقع امت حذب الله را به سخره گرفت باز هم به کارگردانی در رادیو جوان مشغول است.
معلوم نیست صدا و سیما تا چه زمانی می خواهد به این حرکت خلاف جهت آب ادامه دهد؟!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر به برنامه های پخش شده ایران نگاهی بیاندازیم برنامه های عزاداری و جشن از لحاظ شکل برگزاری تفاوت آنچنانی با هم ندارند و مخاطب زیادی جذب نمی کند....استفاده از ماهواره هم که قدغن است و داشتن آن جرم است.پس پخش برنامه های ورزشی می ماند که مخاطبان خوبی دارد که اگر آنرا هم پخش نکنند مخاطب رسانه تلویزیون ایران کدام برنامه را میتواند برای سرگرمی و تفریح خود انتخاب کند؟؟؟؟
نکته دیگر اینکه با این برنامه ها مردم از صدا و سیما و برنامه های بی محتوای آن ناراضی هستند حالا اینگونه اعتراض میکنید تا مردم به پخش این برنامه ها هم راضی باشند؟؟؟(ارجاع به ضرب المثل اول متن)
در مورد آقای (ف.ح) که یک مجری بد سابقه است... مگر این مجری از زیر دست گزینش صدا و سما رد نشده که حالا بر چسب بدسابقه بودن را به او میزنند؟؟؟هر چند که شخصا با نحوه اجرا ودیالوگهای این مجری کاملا مخالفم.درضمن مگر در صدا و سیما جریانی براه است که حالا خلاف جهت آنهم اجرا میشود؟؟؟
به جای پرداختن به این حرفها که هیچ اهمیتی ندارد بهتر نیست به مشکلات اصلی مردم از قبیل مسکن - درآمد و ..پرداخته شود؟
********
به گزارش خبرنامه امیرکبیر از ساعات ابتدایی صبح امروز جمعی از نیروهای انتظامات و حراست دانشگاه های امیرکبیر، علامه و… جهت ممانعت از ورود دانشجویانی که از دیگر دانشگاه ها قصد ورود به دانشگاه تهران را داشتند، به این دانشگاه اعزام شده بودند و مقابل کلیه درب ها حضور داشتند.
خبرهای رسیده همچنین حکایت از آن دارد نیروهای حراست دانشگاه ها لیستی از دانشجویان فعال دانشگاه خود در دست داشتند تا دانشجویانی که امروز در این تجمع شرکت کرده اند را شناسایی کنند. نیروهای امنیتی و انتظامی به همراه گارد ویژه از ساعت ۸ صبح امروز در اطراف دانشگاه تهران حضوری چشمگیر داشتند و هر لحظه بر تعدادشان افزوده می شد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر نیروهای امنیتی و انتظامی در خیابان های اطراف دانشگاه تهران، از یک سو تا میدان انقلاب و از سوی دیگر تا تقاطع وصال حضور داشتند. از ساعت ۱۱ صبح نیز مقابل سردر اصلی دانشگاه تهران به وسیله چندین اتوبوس پوشانده شده است. حضور گسترده نیروهای انتظامی و ایجاد جو امنیتی در اطراف دانشگاه موجب ترافیک شدید در خیابان های حول دانشگاه تهران شده است.
ابتدا با تجمع در صحن دانشکده حقوق و خواندن سرود «یار دبستانی» به سمت سر در دانشکده فنی، محل برگزاری تجمع، حرکت کردند. تجمع کنندگان در حالی که تصاویر دانشجویان در بند را در دست داشتند شعار «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد» و… سر می دادند.
با حضور دانشجویان مقابل دانشکده فنی، دانشجویان کرد دانشگاه های تهران در حالی که تصاویر دانشجویان زندانی کرد را در دست داشتند به جمعیت حاضر مقابل دانشکده فنی پیوسته که مورد استقبال تجمع کنندگان قرار گرفتند.
دانشجویان پلاکاردهایی با مضمون «تا که زندان هست، ما همه در بندیم»، «خواهان آزادی فعالان دانشجویی چپ هستیم»، «سلام بر سه آذر اهورایی، قصابان، توکلی، منصوری»، «می شونید؟! این صدای آزادی است»، «حقوق زن=حقوق بشر»، «دانشگاه زیر چکمه بنیادگرایان»، «سهم ما از مهرورزی، زندان، شکنجه و محرومیت از تحصیل»، «بشیریه را باز گردانید»، «تحصیل سهم من نیست، حق من است»، «حق تعیین سرنوشت اساس کرامت ملت ها»، «نابود باد دشمنی علیه مبارزات حق طلبانه ملت کرد» و… در دست داشتند.
تجمع کنندگان همچنین تصاویر دانشجویان در بند، یاسر گلی، هانا عبدی، روناک صفارزاده، هدایت غزالی، صباح نصیری، علی عزیزی، علی نیکونسبتی، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری را در دست داشتند. تصاویر مهندس مهدی بازرگان، محمد مصدق، عمادالدین باقی و… را در دست برخی از دانشجویان بود.
دانشجویان سپس در حالی که شعار می دادند «دانشجو دانشجو اتحاد اتحاد» به راهپیمایی در صحن دانشگاه تهران اقدام کردند و به سمت درب ۱۶ آذر حرکت کردند. جمع کثیری از دانشجویان که قصد داشتند در این تجمع شرکت کنند پشت درب ۱۶ آذر مانده بودند.
دانشجویان با سر دادن شعارهای «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» اقدام به شکستن درب ۱۶ آذر کردند و دانشجویانی که پشت در بودند توانستند وارد دانشگاه تهران شوند. دانشجویان سپس به سمت درب خیابان قدس حرکت کردند و فشار جمعیت در دو سوی در باعث شکستن درب خیابان قدس نیز شد.
جمعیت حاضر در این تجمع بار دیگر به مقابل سردر دانشکده فنی حرکت کردند و تریبون آزاد «دانشگاه، آخرین سنگر آزادی» با حضور جمع کثیری از دانشجویان آغاز شد. تریبون آزادی که به همت و دعوت اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان، دفتر تحکیم وحدت، برگزار شد.
البته بخش خبری ۲۰:۳۰ نیز به این راهپیمائی ها پرداخت و تا حدود کمی با پخش تصاویر از این اعتراض دانشجوئی سخن گفت.
سلام......
۱)از قدیم میگویند چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، د ر پی سفر رئیس جمهور سریلانکا به ایران اعلام شد رژیم تهران کمکی معادل یک میلیارد و پانصد میلیون دلار در اختیار سریلانکا قرار می دهد.
رئیس جمهور سریلانکا پس از پایان سفر سه روزه خود به ایران با انتشار بیانیه ای ضمن قدردانی از مقامات جمهوری اسلامی گفت:تهران مبلغ هنگفتی معادل یک میلیارد و پانصد میلیون دلار به کشور ما برای امور زیربنايی و احداث پالایشگاه کمک کرده است.
البته در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی این کارا عیبی نداره!!!!!!!
***
سایت كانون زنان ايراني: "براي متهمان پرونده مرگ دكتر زهرا بنی یعقوب وثيقه هاي يك يا دو ميليون تومانی تعيين شده است . اين متهمان حتي يك روز هم در بازداشت نبوده اند ."
رحيم بني يعقوب برادر دكتر زهرا با صدایي غمگين و گرفته به اين موضوع اشاره مي كند: "فقط براي رئيس بازداشتگاه وثيقه۲۰ ميليوني تعيين شده است ولي او همچنان در سمتش باقي است و بازداشتگاه با رياست او اداره مي شود."
دكتر زهرا بني يعقوب يك ماه و نيم پيش به همراه نامزدش در پاركي در همدان توسط نيروهاي ستاد امر به معروف و نهي از منكر بازداشت شد .پس از ۴۸ ساعت بازداشت وقتي خانواده اش به اين شهر مراجعه كردند ماموران خبر از خودكشي دكتر زهرا در بازداشتگاه دادند. مرگي كه به عقيده خانواده زهرا مرگي مشكوك بوده و با توجه به شواهد موجود فرضيه خودكشي اور را منتفي مي كند. حالا پس از گذشت يك ماه و نيم از مرگ دكتر زهرا و شكايت خانواده اش ؛ متهمان پرونده البته نه به دليل مرگ دكتر زهرا بلكه به دليل دستكاري در پرونده و زمان بازداشت قرار وثيقه شان صادر شده است . قرار وثيقه ا ي كه نه تنها هيچ بازداشتي براي متهمان به دنبا ل نداشته كه به وثيقه هاي يك يا دو ميليون توماني ختم شده است.
به گفته خاواده ی دكتر زهرا :در پرونده دخترشان زمان بازداشت۲۱مهر ماه ذكر شده ؛ در حالي كه از همان ابتدا به خانواده اش زمان بازداشت را ۲۰مهر ماه اعلام كرده بودند.
نکته قابل توجه این است:
اين در حالي است كه براي روزنامه نگاران و كساني كه هنوز اتهام شان اثبات نشده ؛وثيقه هاي سنگيني توسط دادگاه هاي ايران تعيين مي شود. مريم حسين خواه روزنامه نگار جوان چند روز قبل به اتهام همكاري با سايت هاي مدافع حقوق زنان روانه زندان اوين شدو قاضي پرونده اش وثيقه ۱۰۰ميليون تومانی براي آزادي اش در نظر گرفت.
برادر زهرا تاكيد مي كند ":همين وثيقه هاي ناچيز را هم با اكراه تعيين كرده اند و هيچ يك از متهمان حتي يك روز هم به دليل اين اتهامات بازداشت نشده اند."
تنها خواسته او و پدر و مادرش كه پس از اين حادثه رمقي برايشان نمانده است بررسي علل مرگ مشكوك دكتر زهرا و معرفی عاملان آن است .او مي گويد :ما تقاضا داريم گروه كارشناسي جديدي در دادگستری تهران تشكيل شود و دلايل مرگ خواهرم را بررسي كنند."
به گفته او بررسي مدارك موجود و به ويژه عكسهائي كه هنگام بررسي جسد برداشته شده و تا به حال او و خانواده اش آن را نديده اند به روشن شدن دلايل مرگ مشكوك خواهرش كمك مي كند.
او تاكيد مي كند"اتاقي كه مرگ زهرا در آن رخ داده فقط يك و نيم متر با دفتر رئيس ستاد منكرات همدان فاصله داشته است. سوال من و خانواده ام اين است كه ايا هيچ كس در انجا متوجه مرگ زهرا نشد ؟
او با بغضي در گلو مي گويد "ادعا مي كنند خواهرم در چارچوب يكي از ورودي درها كه در آن نيز بسته بود خودكشي كرده ؛ايا ممكن است دري بسته باشد و فردي در چارچوب آن خود را حلق اويز كند ؟
نتیجه گیری اخلاقی:هیچ عملی جرم محسوب نمی شود الا نوشتن در روزنامه ها حتی اگر چاشنی انتقادش هم کم باشد البته این را حاکم شرع چه تصویب بکند چه نکند به خوی خود جرم است.
***
۳)این مطلب را هم حتما بخوانید...خیلی جالبه(لطفا اینجا را کلیک کنید.)
*******
سرگرمی نمایندگان مجلس

به نظر شما در هنگام علنی بودن مجلس به جای موبایل بازی بهتر نیست به امور مهمتر بپردازیم؟
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
نمایشگاه و جشنواره مطبوعات سرانجام با معرفی نفرات برتر به پایان رسید و پرونده آن تا سال آینده بسته شد.در مورد خوب یا بد بودن این نمایشگاه صحبتی نمیکنم زیرا منابع مختلف تا حد کافی به این موضوع پرداخته اند.هدفم از این پست گفتن آنچه خود به چشم در این نمایشگاه دیدم میباشد....
۱)ستاره های مصنوعی
چند روز پیش یکی از برنامه های ورزشی تلویزیون میزبان یکی از پیشکسوتان ورزش کشور بود که در آن برنامه به گفتگو پیرامون مشکلات ورزش کشور پرداخته بودند.این پیشکسوت در صحبتهای خود به موضوع جالبی اشاره کردند و اینکه بیشتر ستاره های ورزش پولی را به مطبوعات پرداخت میکنند و در مقابل عکس و مطالب مورد نظر خود را در آن نشریه به چاپ میرسانند.!!!!آن روز با شنیدن این حرف خیلی تعجب کردم.. اما در روز نمایشگاه یکی از ستاره های ورزش کشور را دیدم که فقط منتظر این بود به دعوت یکی از غرفه ها درآید تا از او عکس بگیرند و با او مصاحبه کنند...و یا اینکه جمعیت حاظر به طرف او بروند و با او عکس یادگاری بگیرند و یا شاید هم یک امضاء!!!!!!!!!!!!!!!!!!.واقعا رفتار این ورزشکار مطرح در آن لحظه برایم جالب بود و دور از یک رفتار حرفه ای....در آن لحظه هم دلم به حال وضعیت مطبوعات سوخت هم ورزش.
*******
۲)غرفه هایی مملو از جمعیت
در این نمایشگاه هر یک از نشریات تخصصی برای خود غرفه ای برپا کرده بودند.نشریات تخصصی ای که به حق بعضی از آنها از لحاظ زیبائی و گرافیک و مطالب در حد بسیار بالائی قرار داشتند.روزی که من آنجا بودم درصد بازدید کنندگان و ازدحامی که مقابل نشریات تخصصی بود در حد بسیار پائین تری از نشریاتی قرار داشت که جز تیتر به حق چیز دیگری نیستند.حضور یک چهره تلویزیونی و شخصیت معروف در این نشریات عاملی برای این ازدحام شده بود.اینکه مردم کشور مطالعه میکنند خوب است اما ای کاش فرهنگ مطالعه در کشور ما پیشرفت کند و مردم عزیز هم نیم نگاهی به این نشریات تخصصی بیاندازند و خواندن این نشریات مربوط به عده ای خاص نشود.
*******
۳)مصاحبه با یک شخصیت سیاسی قدیمی
در روز بازدید از نمایشگاه در حال بازدید از غرفه آئین بودم که دیدم آقای محمد رضا خاتمی هم آنجا حضور دارند.در آن شلوغی و ازدحام مقابل غرفه موفق شدم چند سئوال بپرسم.
۱)اینکه حذب اصلاح طلب برای حضور در انتخابات به ائتلاف نرسیده صحت دارد؟
خیر-تقریبا تمام جریان های اصلی اصلاحات به ائتلاف رسیده اند و فقط ما منظر جواب حذب اعتماد ملی هستیم.
۲)آیا این ائتلاف به گروههها و جریان های وابسته به هاشمی رفسنجانی هم مربوط میشود؟
بله-در این ائتلاف جریانهای وابسته به آقای رفسنجانی هم قرار دارند.
۳)خبر مناظره سید محمد خاتمی با محمود احمدی نژاد که در روزنامه اعتماد مورخ ۱۷ آبان به چاپ رسیده بود تا چه اندازه صحت دارد؟
من از این جریان بی اطلاع هستم و خود آقای خاتمی در این زمینه اطلاع دارند ولی مناظره ای نخواهد بود حداقل در این زمان.
۴)یکی از حاظرین از آقای خاتمی پرسیدند که در دوره اصلاحات شاهد مدارا اصلاح طلبان با گروههای مختلف من جمله کسانی که با جریانات دانشجوئی مخالف بودند بودیم با توجه به پشتیبانی مردمی که دارید برنامه شما برای دور آینده چگونه است؟
بله در آن زمان اختلاف نظرهائی در بخشهای گوناگون مانند دولت و مجلس ...وجود داشت.بله من هم قبول دارم شاید اختیاراتمان بیشتر بود ولی ما از تمام آن بهره نبردیم اما در این دور از تمام حقوق قانونی خود استفاده میکنیم.
۵)یکی دیگر از حاظرین از ایشان پرسیدند که نظراتان راجع به نمایشگاه مطبوعات امسال چیست؟
نشر و انتشار خوب است اما اگر مقایسه کوتاهی بین ایران و کشورهای دیگر(همسایه خود)انجام دهیم میبینیم که ما از وضعیت پائین تری نسبت به اآنها قرار داریم.و ما به این شرایط اعتراض داریم.
برای مطلعه منابع دیگر دراین زمینه بر روی مطالب زیر کلیک کنید.
مطبوعات محتوا نداره این مطلب هم عنوان نداره
*******
به جای اینکه بعضی وقتها میکروفن رو دست میگیریم و شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست رو سر میدیم با اینکه هنوز هم حق مسلم ما نشده بیائیم در مورد فرهنگ و تاریخ و تمدنی داد بزنیم که واقعا حق مسلم ماست و هر روز گوشه ای از این فرهنگ و تاریخ با ارزش و غنی داره توسط دیگران به تاراج میره...
اگر به خاطر داشته باشید چندی پیش مراسم هشتصدمین سال تولد مولانا در قونیه برگزار شد.در این مراسم همسر محترم آقای رجب طیب اردوغان چهار جلد از کتاب نفیس مثنوی معنوی را به خانم بوش اهدا کردند...این یعنی اینکه ترکهای عزیز عزمشون رو جزم کردن تا به همه دنیا ثابت کنند که حضرت مولانا یک ترک بوده است نه یک ایرانی. این یک مورد رو داشته باشید.....و امروز هم خبر میرسه که:
تلویزیون ترکمنستان ابو سعید ابوالخیر را شاعر ترکمن نامید!!!!!!!!!!!!
خبرگزاری فارس:تلویزیون ترکمنستان در یک برنامه از ابوسعید ابوالخیر با نام شاعر و عارف نامی ترکمن یاد کرد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس در سرخس، تلويزيون اين كشور در برنامهاي ۲۰ دقيقهاي، از شخصيت عارف نامي ايراني كه زاده روستاي ميهنه در شهرستان كنوني مه ولات خراسان رضوي است، با اين عنوان ياد كرد.
در اين برنامه، چند تن از شخصيتهاي ادبي و فرهنگي تركمن به بررسي آثار و انديشههاي ابوسعيد پرداختند.
اين برنامه همچنين نسخ خطي آثار و اشعار اين قطب عالم عرفان و شاعر پارسيگوي را كه در كتابخانه ملي تركمنستان نگهداري ميشود، به نمايش گذاشت.
بنا بر گفتههاي متعدد، مزار اين عارف نامي در نقطه مرزي ايران با تركمنستان قرار دارد.
و حالا به قول یکی از دوستان طنز پرداز وبلاگ نویس" به این ترتیب ایران میتواند تا سال ۲۰۲۰ میلادی طرح جهانی صدور مفاخر فرهنگی را به همهی کشورهای جهان اجرا کند. منایع آگاه از ولز خبر دادند که بهزودی سعدی شیرازی در مراسمی مجلل در تاریخ این کشور چپانده میشود؛ قرار است در عوض یک فوتبالیست ایرانیالاصل در ولز کشف و فورا به نفع ایران ضبط شود. "
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
جشن پر طراوت آبانگان بر ملت با فرهنگ ایران، خجسته باد
"....اینک آبها را میستائیم،
آبهای فروچکیده و گردآمده و روانشده و خوبکـُنش ِ اهورائی را…
(یسنا - هـات ۳۸ — بند ۳)
" آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید میدانند و به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان میگویند. در این روز زو "Zoo" پسر طهماسپ از سلسله ی پیشدادیان به شاهی رسید،و مردم را به کندن قناتها و نهرها و بازسازی آنها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند. "
در روایت دیگرى آمده است كه" پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان، باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشنها به آدریانها (آتشكدهها) مىروند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته ی آبها، به كنار جوىها و نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده میشود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مىپردازند.
این جشن شاداب، همانگونه که از نامش پیداست، در ستایش از آب است.
و آب در پندار ِ نیاکانمان، یکی از عناصر چهارگانه است که مورد احترام و ستایش ِ پدران و مادران ِ زرتشتی ِ ما در گذشته ی دور و هم اکنون بوده است و هست.و باور داشتند که این چهار عنصر ِ تشکیل دهنده ی طبیعت و محیط ِ زیست، نباید به ناپاکی ها آلوده گردند.
بطوریکه هرودوت و گزنفون می نویسند:
" ایرانیان در میان آب ادرار نمیکنند، آب دهان و بینی در آن نمیاندازند و در آن دست و روی نمیشویند "
استرابون جغرافیادان یونانی می گوید:
" ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمیدهند و در آن لاشه، مردار و آنچه که نا پاک است نمیاندازند "
از این رو نیاکانمان به ایزدانی باور داشتند که وظایف آنها جلوگیری از آلودگی محیط ِزیست بود.
از این ایزدان، آناهیتا و آبان، فرشتگان ِ پاسدار آب، آذر و نیریوسنگ، فرشته های ِ آتش، زامیاد فرشته ی پاسدار زمین و خاک و وَیو فرشته ی پاسدار باد و هوا است.
"و چه ستایشی است دلپذیر،
******
روز شنبه ۵ مهرماه ۸۶ نمایشگاه کتاب دانشجوئی به مدت یک هفته در دانشگاه آزاد اراک دایر شد.در این نمایشگاه گروه علوم ارتباطات و انجمن علمی ارتباطات برای خود غرفه ای دایر کرده است.برای آگاهی بیشتر از این خبر و مشاهده عکسهای مربوط به روز اول این نمایشگا لطفا بر روی این قسمت کلیک کنید.
"با تشکر"
*******
زنگ دارالفنون همچنان در خاموشی
!این روزها درکشورما هیچ مدرسه ای نیست که از شور مهر خالی باشد؛ مگر ؛ مادر مدرسه های نوین ایران؛ یادگار میرزا تقی خان امیرکبیرومدرسه کمال الملک غفاری، علینقی وزیری، بدیع الزمان فروزانفر، عباس اقبال آشتیانی، صادق هدایت، محمود حسابی، مهدی بازرگان، احسان نراقی، بهرام بیضایی ....و در یک کلمه دارالفنون.

پشت در این مدرسه تیر و تخته تلنبار شده، راهروها بوی نم گرفته، قاب پنجره ها از جا درآمده، غبار بر در و دیوار جا خوش کرده، درختان حیاط خشکیده، باغچه ها علفزار شده، زنگ قدیمی مدرسه در گوشه ای زنگ زده و سکوت، حاکم بلامنازع است.
میرزا تقی خان امیرکبیر چه امیدها که به این مدرسه نبسته بود. می خواست این جا همه جور دانش و فنی را به سبک و سیاق فرنگستان، آموزش دهند. از پزشکی و شیمی و ریاضیات گرفته تا تئاتر و نقاشی و موزیک؛ و از جغرافیا و زبان های خارجی تا اسلحه سازی. روی این حساب نامش را گذاردند دارالفنون که ترجمه ای بود از پلی تکنیک فرنگی ها.
شبیه کارخانه با نقشه سربازخانه!!!!
ساختمان مدرسه را میرزا رضای مهندس از معماران دربار طراحی کرد؛ به همان شیوه رایج معماران قدیم: حیاطی در وسط و ایوان هایی در چهار طرف و حجره هایی در پشت ایوان ها. معماری مدرسه نسبتی هم با حال و هوای سربازخانه ها داشت؛ چه آن که میرزا رضا قبلا هنگام لشگرکشی محمد شاه قاجار به هرات چند قلعه جنگی برای او ساخته بود
اکنون نیز طراحی باغچه ها و سنگفرش های حیاط مدرسه درست مثل پرچم بریتانیا، "بعلاوه" و "ضربدری" متقاطع را به نمایش می گذارد که گویا اقتباسی است از سربازخانه ولیچ بریتانیا
در هر صورت قرار بود که اینجا کارخانه آدم سازی شود؛ چرا که امیر گفته بود: کسی که نیت یک ساله دارد، گندم می کارد و آن که دهساله، درخت می نشاند و آن که صد ساله، آدم تربیت می کند.
هنوز صد سال به نیمه نرسیده بود که تربیت شدگان دارالفنون پرچمدار نواندیشی در جامعه سنت زده قجری شدند. در مدت چهل سال یعنی از بنیاد مدرسه در ۱۲۳۰ خورشیدی تا سال ۱۲۷۱ حدود ۱۱۰۰ دانشجو از دارالفنون فارغ التحصیل شدند و اگرچه بیشترشان شازده و اعیان زاده بودند، اما بسیاری شان آن گونه که امیر آرزو داشت، آدم بار آمدند.
این را ناصرالدین شاه خیلی خوب می فهمید و گاه از آن بیمناک می شد. "یک بار در جواب اعتمادالسلطنه که گفت در زمان فتحعلیشاه یکی نبود نامه ناپلئون به شاه را ترجمه کند و حالا چهار پنج هزار نفر فرانسه دان در تهران هستند، "دستی به سبیل مبارک کشید و فرمود: آن وقت بهتر از حالا بود. هنوز چشم و گوش مردم این طور باز نشده بود"

احمد شاه و شاگردان درباری دارالفنون
در این مدت، دارالفنون سبب خیر شد تا مدارس دیگری نیز پایه و مایه بگیرند. در دوره مظفری ( ۱۲۸۵ – ۱۲۷۵ خورشیدی) میرزا حسن رشدیه، دبستان های نوین خود را بنیان نهاد؛ سید محمد طباطبایی مدرسه اسلام را تأسیس کرد؛ دولت مدارس عالی مانند مدرسه فلاحت و علوم سیاسی را راه انداخت و انجمن معارف در تشکیل مدرسه های جدید کوشش ها به خرج داد.
مدارس جدید وقتی از راه رسیدند که دارالفنون قوت گذشته را از دست داده بود. خیلی از رشته های درسی از پیکره اش جدا شدند،و جایی که مفتخر بود ۲۰ سال زودتر از پلی تکنیک توکیو کار خود را آغاز کرده است، شد یک دبیرستان معمولی.
اما این دبیرستان در دوره پهلوی اول ( ۱۳۲۰- ۱۳۰۴ خورشیدی ) که برنامه های وسیعی برای گسترش آموزش ابتدایی و متوسطه تدارک دیده شد، سرآمد مدرسه های ایران بود؛ شاید از آن رو که نامی بزرگ بر تارک و تجربه ای سترگ بر پشت داشت.....در سال ۱۳۰۸ خورشیدی، ساختمان مدرسه تکافوی انبوه شاگردان را نمی داد و هم از این رو دولت دست به کار توسعه ساختمان شد؛ توسعه که نه، بنای قدیمی مدرسه را که اتاق هایش مذهب و منقش بود، درهم کوبیدند و به کلی مدرسه جدیدی ساختند. چیزی که از قدیم ماند، همان حیاط بود و آب نمای وسط حیاط
دارالفنون با همین شکل و شمایل و با همان اعتباری که به عنوان یک دبیرستان ممتاز داشت، دوره پهلوی را از سر گذراند و به دوران پس از انقلاب رسید. در این مدت نه از وزن شاگردان و معلمانش کاسته شد و نه از فعالیت های آزادیخواهانه دست کشید؛ چنان که شاگردانش در نهضت ملی شدن نفت، سلسله جنبان دیگر دانش آموزان بودند و در صحنه هایی چون ۱۶ آذر ۱۳۳۲ یا اول بهمن ۱۳۴۰ در تظاهرات اعتراض آمیز شرکت جستند.
بعد انقلاب ۱۳۵۷ نیز، کسانی اداره حکومت انقلابی را در دست گرفتند، دانش آموخته دارالفنون بودند: مهدی بازرگان، یدالله سحابی، ، حسن حبیبی، محمد علی نجفی و ... هیچ کس یادش نرفته بود که امیر کبیر بند ناف مدرسه را به اصلاح طلبی و تحول خواهی بسته است
دارالفنون پس از انقلاب، مدتی مرکز تربیت معلم و خوابگاه شد و مدتی هم مرکز آموزش های ضمن خدمت بود. آن گاه در ابتدای دهه ۷۰ تعطیل شد. تنها هراز گاهی گروههای فیلمبرداری صدا و سیما یا کارگردانان سینما سکوت مدرسه را درهم می شکستند تا در فضای تاریخی اش هنرپیشگان را جلوی دوربین بفرستند
در سال ۱۳۷۸ و در حالی که دارالفنون از پس نزدیک به ۱۵۰ سال جنبش، سکوتی دردناک را تجربه می کرد، وزارت آموزش و پرورش تصمیم گرفت زندگی دوباره را در آن جاری سازد. پس از برگزاری جلسه های بسیار، چنین تشخیص داده شد که مدرسه بودن دارالفنون ساختمان فرسوده اش را - که اینک در فهرست آثار ملی ثبت شده بود- تهدید می کند. بنابراین پیشنهاد شد که "گنجینه تاریخ تعلیم و تربیت کشور" یا همان موزه آموزش و پرورش در ساختمان دارالفنون برپا شود. با این وجود، مدرسه تا تبدیل به موزه، راه درازی در پیش داشت و کالبد فرسوده اش خود را نیازمند مرمت اساسی می دید.
قصه پرغصه دارالفنون از آن زمان تا به امروز قصه ای است که مدام سطرهایی از آن تکرار می شود. گاهی بودجه ای می رسد و با آن بخشی از عملیات مرمت پیش می رود، اما بودجه ناکافی خیلی زود ته می کشد و کار مرمت تا دریافت بودجه ای دیگر تعطیل می شود..
دارالفنون که هشت سالی برای بودجه مرمت به انتظار نشسته، احتمالا باید سال های دیگری را نیز در کشاکش موزه شدن یا مدرسه شدن سپری کند و هر روز از خود بپرسد: راهروها کی از بوی نم خالی خواهد شد؟ غبار کی از در و دیوار رخت برخواهد بست؟ آب کی به پای درختان تشنه خواهد رسید؟ و زنگ قدیمی کی به صدا درخواهد آمد؟ کی؟
منبع:بی بی سی
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
تمرینی برای دموکراسی
به راستی با سایت بالاترین چقدر آشنا هستید؟
در مرامنامه این سایت آمده است که :"بالاترین یک جامعه مجازی دموکراتیک است که هر شخص با داشتن آزادی های فردی باید در چهارچوب قوانین مشخص آن فعالیت کند"همین جمله نشانگر روح کارکرد سایتهایی نظیر بالاترین است.
امروز سایت بالاترین یک ساله شد.و در واقع جشن تولد این سایت است.همزمان با این روز بالاترین ۱۱۱۲۵کاربر دارد و در روز صدها هزار نفر در آن به جستجوی لینکهای تازه و داغ می پردازند.میزان آرائی که کاربران در سایت بالاترین داده اند همین چند هفته پیش از مرز یک میلیون رای هم گذشت و حالا میتوان گفت هر یک از این کاربران به نوعی توانسته اند دموکراسی را تمرین کنند.
ایده ای که بالاترین را شکل داد میتوان برداشتی آزاد از سایت مشهور" دیگ" دانست که یک سایت مشهور گردآوری لینک در سطح دنیا است اما آنچه این جامعه مجازی ایرانیان در بالاترین را غنا بخشیده در جا نزدن و کوشش برای پیشرفت بیشتر است.
مدیران این سایت توانسته اند در طول همین یک سال سایت را از نسخه ۰/۱ به نسخه۳/۶ برسانند که ۳۳ بار بهبود را نشان میدهد و میانگینش میشود سه بار ارتقا در هر ماه.البته نباید از جذابیت و نو بودن کارکرد سایت برای مخاطبان پارسی هم گذشت که تاثیر شگرفی در اوج گیری بالاترین داشت.
و اما.......
امروز بالاترین یکساله شد. این یکسال با بالاترین برای تک تک اعضا و کاربرانش سرشار بود از خاطرات تلخ و شیرین و به یاد تمام این خاطرات فراموش نشدنی امروز بالاترین میخواهد همه شما را به جشن تولد یکسالگی خود دعوت کند و از همه هم انتظار کادو تولد دارد!
اگر میخواهید در جشن تولد بالاترین شرکت کنید در طی یک هفته آینده وقت دارید برایش کادویی تهیه کنید. کادو تولد بالاترین میتواند هر چیزی باشد، بسته به ذوق و سلیقه شخصی شما دارد اما بالاترین خوشحال میشود اگر شما خاطرات شخصی خودتان را با او در این یکسال بنویسید"لطفا مطلب را ابتدا در وبلاگ، وبسایت، روزنامه، مجله، برنامه رادیویی و یا تلویزیونی خود منتشر کنید و پس از ارسال آن به بالاترین با ایمیل به بالاترین اطلاع دهید تا در جشن یکسالگی بالاترین شرکت داده شوید".
بالاترین منتظر هدیههای دوست داشتنی شماست.
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
گزارشگران بدون مرز آنقدر سرشناس هستند و مرتب اخبار ناگوار دنیا را برای افکار عمومی گزارش می کنند که دیگر نیازی به معرفی آنها نیست.اما به هر حال..
گزارشگران بدون مرز یک سازمان فراگیر جهانی هستند که با کمک روزنامه نگاران و سازمانهای غیر دولتی سراسر جهان بدل به یکی از از مهمترین رفرنس های نقض حقوق بشر در هر کجای این کره خاکی شده اند.
گزارشگران بدون مرز به تازگی یک ابتکار بسیار جالب داشته اند که میتواند افکار عمومی دنیا را کمی تکان دهد..آنها لوگوی المپیک را بازسازی کرده اند اما در لوگوی المپیک آر اس اف خبری از مهر و صفا و دوستی و روحیه جوانمردی و ورزشکاری نیست.بلکه این لوگو با تصاویر دستبند زندان تزئین شده است و تقدیم میشود به امپیک ۲۰۰۸ پکن در کشور چین.(در تصویر بالا شکل آن نیز آمده است)
دلیل این کار هم بدین خاطر است که چین امروز به یکی از بزرگترین زندانهای جهان تبدیل شده است و این اصلا جای خوشحالی نیست که یکی از ناقضان حقوق بشر برگزار کننده بزرگترین رخداد ورزشی جهان باشد.رخدادی که مهمترین پیام آن آزادی و برابری انسانها است.
۱۳ ژوئیه ۲۰۰۱ کمیته ملی المپیک چین را به عنوان میزبان المپیک سال ۲۰۰۸ معرفی کرد ما از فردای همان انتخاب شاهد سرکوب معترضان به ویژه روزنامه نگاران و کاربران اینترنت بودیم و اینک بعد از گذشت ۶ سال وضع هیچ گونه تغیری نکرده است.
از نگاه دولت چین رسانه ها بخش هائی هستند که نباید به دست دشمن بیافتد.عملکرد چین در زمینه حقوق بشر اصلا قابل دفاع نیست.هم اکنون در چین ۳۰ روزنامه نگار و ۵۰ وب نگار معترض زندان هستند.دولت هزاران سایت اینترنتی و اطلاع رسانی را مسدود و روی امواج برنامه های چینی به طرق مختلف پارازیت میفرستد..و هزاران کار دیگر که از طریق آن دست به سانسور میزند.
پس نباید خیلی خوشحال به نزدیک شدن زمان المپیک ۲۰۰۸ پکن باشیم.
شاید به گفته گزارشگران بدون مرز هنوز فریاد بوکووسکی منتقد روسی در سال ۱۹۸۰ و پس از انتخاب شدن مسکو برای برگزاری المپیک کاربرد داشته باشد که گفت:
این انتخاب به شکل سیاسی اشتباهی بزرگ-به شکل انسانی یک پسرفت و به شکل حقوقی یک جنایت بود.
راستی اگر ما میزبان المپیک بودیم لوگوی طراحی شده گزارشگران بدون مرز برای ما به چه شکل بود؟؟؟
*******
منبع:سایت گزارشگران بدون مرز : www.rsf.org
"به نام خداوند جان و خرد"
"ویکی پدیا-دانشنامه آزاد"
ویکی پدیا دانشنامه آزادی است که به چندین و چند زبان مختلف و از جمله زبان فارسی به صورت رایگان در اختیار ما است مطالب این دانشنامه مرتبا به روز می شود و شما می توانید از مطالب آن استفاده نمائید..اما شما هم می توانید در به روز کردن آن سهیم باشید..یعنی میتوانید مطالب آنرا ویرایش نمائید به مطالب آن بیافزائید و یا مطالب آن را تصحیح نمائید و در زنده نگاه داشتن زبان فارسی در عرصه اینترنت هم شریک باشید...حال برای گسترش دادن و تکمیل محتوای این پازل ناتمام دست یاری همه را می طلبیم.
"ازهمین حالا دست به کار شوید ویکی پدیا منتظر ما است..."
اگر مایل به همکاری هستید در قسمت نظرات به اینجانب اطلاع دهید تا اطلاعات لازم را به شما بدهم و شما هم وارد این بازی شیرین شوید.
"با تشکر"
*******

سلام.
در مدت پنج ماهی که فعالیت وبلاگ نویسی را آغاز کرده ام در مورد مسائل مختلف سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی و.......مطالب گوناگونی را در وبلاگ قرار داده ام.اما این پست به نوعی مربوط به خودم است.
شاید امروز توانستم به کوچکترین موفقیت ممکن در زمینه روزنامه نگاری دست پیدا کنم موفقیتی که از نظر خودم می تواند سرچشمه ای برای رسیدن به موفقیت های بزرگتر باشد.
و اما ماجرا:
چند هفته پیش توانستم در یک هفته نامه محلی شروع به فعالیت کنم و چند مطلب مختلف را تا به امروز به چاپ برسانم... اما امروز در حالی که درحین بازگشت به خانه از یک مسافرت یک روزه بودم از دفتر هفته نامه با من تماس گرفتند من هم بعد از رسیدن به هفته نامه رفتم و توانستم..... اولین حقوق کاری را برای چاپ همین چند خبر به دست آورم.....شاید از لحاظ مادی ارزش چندانی نداشت اما ارزش معنوی اولین حقوق برایم بسیار زیاد است...واین برایم بسیار با اهمیت است.
از این نکته بسیار خوشحالم و حالا کمی اعتماد به نفس خودم را بیشتر میبینم.و این موفقیت را ( از نظر خودم) مدیون اساتید برجسته خود در دانشگاه آزاد اراک و افرادی چون دکتر رضوی - دکتر اردستانی - استاد گلستانی و همچنین یکی از دوستان بسیار عزیزم که یکی از مشوقان من در زمینه روزنامه نگاری بوده است میبینم. از تمامی این عزیزان صمیمانه سپاس گزارم و برای تمامی آنها آرزوی موفقیت میکنم.
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
"پرويز ورجاوند، باستانشناس و سياستمدار ملی گرا درگذشت"

زندگي سياسي و علمي پرويز ورجاوند به قلم خودش
متولد ۱۳۱۳ در تهران، بعد از دوره دبستان و دبيرستان و دريافت ششم رياضي و گذراندن دوره عالي نقشه برداري در سازمان نقشه برداري مشغول به کار شدم. سپس ششم ادبي را گرفته، در دانشگاه تهران دوره ليسانس باستان شناسي و فوق ليسانس علوم اجتماعي را طي کرده با گرفتن بورس تحصيلي به کشور فرانسه عزيمت و دوره انستيتوي انسان شناسي دانشگاه پاريس و مدرسه عالي لوور را گذرانيده، توانستم دکتراي باستان شناسي را با گرايش درباره معماري ايران در دوران تاريخي از سوربن دريافت بدارم.
از ۱۵ سالگي درگير فعاليت هاي سياسي زمان در کنار نيروهاي ملي شدم و در ۱۶ سالگي مسووليت روزنامه «دانش آموز» را در برابر «دانش آموزان» که از سوي حزب توده منتشر مي شد براي طيف ملي برعهده گرفتم و در روزنامه هايي چون پرچمدار و مجله اميد ايران به نوشتن مقاله و داستان تاريخي پرداختم. در تمامي دوران فعاليت نهضت ملي شدن صنعت نفت حضور فعال داشتم. بعد از کودتاي ۲۸ مرداد مورد برخورد و دستگيري قرار گرفتم. در نهضت مقاومت ملي از تلاشگراني بودم که چندبار دستگير و بازداشت شدم.
پس از آنکه در ۱۳۳۹ به فرانسه رفتم، توانستم جريان جبهه ملي را در اتحاديه دانشجويان ايراني در فرانسه مطرح و سرانجام جبهه ملي اروپا را با همکاري تني چند از کوشندگان پايه گذاري کنم که در اولين کنگره مسووليت هيات اجرايي اروپا برعهده ام گذارده شد و توانستم روزنامه «ايران آزاد» را به عنوان ارگان جبهه ملي انتشار دهم. همزمان توانستيم کنفدراسيون دانشجويان ايران را سازماندهي کنيم و تا چند سال آن را در مسير جبهه ملي به پيش ببريم.
در بازگشت به ايران پس از مشکلاتي که با ساواک داشتم، در جريان بررسي تهيه طرح بازسازي منطقه زلزله زده بوئين زهرا بر اثر تصادف شديد بيش از۴ ماه در حالت فلج به سر بردم که به ياري يزدان پاک بعد از ۸ ماه به تدريج سلامت نسبي را به دست آوردم.
با قبول شدن در امتحان ورودي استادياري دانشگاه تهران به دليل مخالفت ساواک از استخدام بازماندم ولي با حمايت شادروانان دکتر سياسي، دکتر صديقي و دکتر صفا اجازه تدريس بدون دريافت حقوق به من داده شد. در کنار آن مسووليت بخش مردم شناسي و ايلات و عشاير موسسه تحقيقات علوم اجتماعي دانشگاه تهران برعهده ام گذارده شد و همزمان مسووليت مرکز آموزش و برنامه ريزي خدمات جهانگردي وابسته به سازمان جلب سياحان را عهده دار شدم و نخستين گام ها در زمينه تربيت نيروهاي کاردان براي صنعت جهانگردي برداشته شد.
با تشکيل سازمان ملي حفاظت آثار باستاني، با عنوان مشاور عالي و مسوول بخش تربيت کادر متخصص براي حفظ و مرمت بافت هاي قديمي و مرمت مجموعه هاي باستاني و تاريخي به فعاليت پرداختم که عمده متخصصان معمار و باستان شناس سازمان ميراث فرهنگي از دانش آموختگان آن دوره هاي تخصصي به شمار مي روند. انتشار مجله هاي باستان شناسي و هنر و فرهنگ و معماري به صورت دوزبانه از فعاليت هاي ديگر من در سازمان ملي حفاظت آثار باستاني به شمار مي رود.
در ضمن به عنوان عضو هيات تحريريه در دو مجله هنر و معماري و هنر و مردم مشغول به فعاليت بودم. فعال ساختن بخش پژوهش هاي مردم شناسي و ايلات و عشاير در زمينه پژوهش هاي ميداني و همچنين افزودن پژوهش هاي ميداني به برنامه هاي رشته باستان شناسي در سطح کارشناسي و کارشناسي ارشد براي کارآمد ساختن نيروهاي جوان، از ديگر تلاش هايم به شمار مي رود.
انجام بررسي هاي باستان شناسي و مشارکت در کاوش هاي هفت تپه، بيشاپور، تخت سليمان و مسووليت کاوش هاي رصدخانه مراغه و مشاوره و بررسي درباره نحوه مرمت و بازپيرايي شمار فراواني از جايگاه هاي عمده باستاني و تاريخي کشور چون تخت جمشيد، بناهاي دوران صفوي اصفهان، آذربايجان، کاشان، شمال کشور و…
فعاليت هاي مستمري بودند که تا سال ۱۳۵۷ ادامه داشت و بخشي از آنها در قالب چندصد مقاله در مجله هاي معتبر داخل و خارج و دايره المعارف هايي چون؛ ايرانيکا، دايره المعارف اسلامي، دايره المعارف تشيع، دانشنامه بزرگ فارسي، دانشنامه زنان ايران و… به چاپ رسيده است.
افزون بر آن حدود بيست جلد کتاب در زمينه هاي انسان شناسي و ايلات و عشاير، جغرافياي تاريخي و آثار باستاني مناطق مختلفي از ايران، سبک شناسي معماري، باستان شناسي و هنر، شيوه مرمت بناهاي تاريخي، رابطه فرهنگ و توسعه و… تاکنون از من به چاپ رسيده است.
مي توان گفت که فعاليت هاي سياسي پس از بازگشت از اروپا در چارچوب تماس با همفکران جبهه ملي و نيروهاي ملي و تشکيل نشست هاي منظم با نيروهاي جوان همچنان ادامه داشت و به مناسبت در قالب مصاحبه ها يا مقاله ها در نشريات معروف بازتاب مي يافت. سرانجام پس از انقلاب به دعوت شادروان مهندس بازرگان براي مدتي مسووليت وزارت فرهنگ و هنر برعهده ام قرار گرفت.
در شرايط آن زمان که پاسداري از فضاي باز و حمايت از آفرينش هاي هنري در ابعاد گوناگون کار بسيار مشکلي به شمار مي رفت و حفظ ميراث هاي فرهنگي کشور در آن جو آشفته ،کوششي خستگي ناپذير را مي طلبيد، با قبول مشکلات بسيار کوشش کردم تا از ميزان فشارهاي تخريبي کاسته شود و به تلاشگران عرصه فرهنگ و هنر با تغيير فضاي سياسي کشور اميد ببخشم. در سال ۱۳۶۰ و به ويژه پس از فراخوان جبهه ملي در ۲۵ خرداد آن سال، من و تني چند از اعضاي دولت موقت که با جبهه ملي در پيوند قرار داشتيم، دستگير و يک دوران سه ساله زندان را از سر گذرانديم که عوارض سنگيني بر سلامت من گذارد.
پس از آزادي تلاش هاي وسيعي در زمينه ادامه کارهاي فرهنگي و انتشار کتاب ها و مقاله هايي جسته شد و تاکنون در موارد گوناگون اوضاع سياسي و جامعه ايران صدها مصاحبه با رسانه ها انجام گرفته است و تلاش بر آن بوده تا اميد از جامعه و نسل جوان رخت برنبندد و تلاش دشمنان خارجي نتواند همبستگي ملي و يکپارچگي کشور را خدشه دار سازد.اميد به آن دارد تا به ياري يزدان پاک بتوان در قبال معرفي تاريخ و فرهنگ پربار ايران و تشويق جامعه براي پاسداراي از استقلال و يکپارچگي ميهن توفيق لازم به دست آيد.
«پرويز ورجاوند» باستان شناس و سياستمدار ايراني صبحگاه شنبه ۱۹ خردادماه در سن ۷۳ سالگي درگذشت.
******
"گفتگوی کوتاه علی هنری(عضو جبهه ملی) با بخش فارسی بی بی سی در مورد دکتر پرویز ورجاوند"
علی هنری، از اعضای جبهه ملی به بخش فارسی بی بی سی گفت که پرويز ورجاوند بامداد شنبه نوزدهم خرداد (نهم ژوئن) دچار تنگی نفس شده و در حال انتقال با آمبولانس به بيمارستان شهيد باهنر نياوران درگذشته است.
به گفته وی، آقای ورجاوند اخيراً دچار بيماری مرگباری نبوده اما فشارهای عصبی بر سلامت او تأثير گذاشته بوده است.
پرويز ورجاوند به دليل اظهارنظرهايی که از طريق مصاحبه يا انتشار مقاله در رسانه ها می کرده و بيانيه هايی که به عنوان سخنگوی جبهه ملی انتشار می داده در سالهای اخير پی در پی به مراجع قضائی احضار و مورد بازجويی قرار می گرفته و آخرين بار دو هفته پيش از مرگ در دادسرای کارکنان دولت حاضر شده بوده است.
آقای ورجاوند در حالی درگذشت که رسماً از سوی دادسرای کارکنان دولت به تبليغ عليه نظام جمهوری اسلامی متهم شده و پرونده ای عليه وی در اين دادسرا گشوده شده بود.
******
داوود هرميداس باوند، استاد دانشگاه و عضو شورای رهبری جبهه ملی نیز به بی بی سی گفت:
که پرويز ورجاوند در حفظ و بقا و فعال ماندن جبهه ملی نقش ارزنده ای ايفا کرده است.
پرويز ورجاوند علاوه بر شخصيتی سياسی، چهره ای فرهنگی نيز بود که البته فعاليت فرهنگی او نيز همسو با انديشه سياسی وی و در چارچوب دلبستگی به هويت ايرانی و حوزه تمدنی ايرانی بود.
به همين دليل، مقالات و اظهارنظرهايی که از وی منتشر می شد علاوه بر مسائل ايران، اوضاع افغانستان و آسيای ميانه و قفقاز را نيز در بر می گرفت.
از جمله آثار قلمی وی در اين زمينه می توان به کتابهای ايران و قفقاز،سيمای فرهنگ و تاريخ قزوين در پنج جلد و توسعه و پيشرفت بر بنيان هويت ايرانی اشاره کرد.
وی به عنوان باستانشناس مخالفتی جدی با احداث سد سيوند در تنگ بلاغی استان فارس داشت که بخشی از آثار باستانی اين منطقه را زير آب خواهد برد اما با وجود مخالفت های وی و ديگر باستان شناسان و فعالان فرهنگی، آبگيری سد سيوند چند ماه پيش از درگذشت آقای ورجاوند آغاز شد.
لازم به توضیح است آیین خاک سپاری آن زنده یاد در روز سه شنبه ۲۲خرداد ۱۳۸۶، از ساعت ۹ بامداد، از جلو بیمارستان باهنر (فرهنگیان سابق) با حرکت بسوی بهشت زهرا آغاز خواهد شد.
******
" روحشان شاد و یادشان گرامی"
"به نام خداوند جان و خرد"
اجرای طرح ازدواج موقت در کشور

""وزیر کشور:ازدواج موقت جوانان باید با جسارت در کشور ترویج گردد.ما نباید از اجرای این حکم که حکم خدا می باشد پروائی داشته باشیم""
منبع:خبرگزاری فارس
اصل خبر:
به گزارش خبرگزاري فارس از قم، مصطفي پور محمدي كه عصر پنج شنبه در هم انديشي حجاب، مسوليت ها و اختيارات دولت اسلامي در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي قم سخن ميگفت با اشاره به اينكه بالارفتن سن ازدواج در كشور باعث بوجود آمدن معضلات فراواني مي گردد، اظهار داشت: در حال حاضر طيف گسترده اي از جمعيت كشور را جوانان با اقتضائات سني و نيازهاي خاص خود تشكيل مي دهند و ما وظيفه داريم به اين نيازها پاسخ گوييم
وي گفت: ازدواج موقت، تنها براي كامجويي مردان داراي همسر نيست كه بروند و براي بار چندم ازدواج كنند.
وي اظهار داشت: مگر امكان دارد كه اسلام نسبت به جوان ۱۵ ساله اي كه خداوند شهوت را در وجود او قرار داده، بي تفاوت باشد.
وزير كشور با تاكيد بر اينكه ازدواج موقت تنها براي كامروايي مردان متاهل نيست، گفت: براي ارضاي ميل جنسي جواناني كه امكان ازدواج ندارند، بايستي فكري شود.
پورمحمدي با اشاره به اينكه در جامعه ما ميان پسر و دختر ارتباط وجود دارد، پرسيد كه آيا بايد از كنار اين مساله چشم بسته بگذريم.
وي متوسط سن ازدواج دختران را ۲۳ سال و متوسط سن ازدواج پسران را ۲۶ سال عنوان كرد و افزود: عده اي به جوانان توصيه مي كنند تا نسبت به ازدواج در سنين پايين اقدام نمايند ولي در شرايط فعلي امكان ازدواج به دلايل مختلف اجتماعي و ... وجود ندارد و ما نيز نمي توانيم نسبت به خصوصيبات سني قشر جوان جامعه بي تفاوت باشيم
وزير كشور با بيان اينكه نياز جنسي يكي از غرايز انسان است كه بايد از راه درست به آن پاسخ داده شود، گفت: دين اسلام جامع ترين دين است و براي تمام مشكلات بشر راه حل دارد و ازدواج موقت نيز در اين دين مبين براي حل اينگونه مشكلات مورد توجه قرار گرفته است
وي در ادامه تاكيد كرد: ما اگر نخواهيم براي پاسخگويي به نياز جنسي جوانان راه حل عملي ارائه دهيم بايد منتظر تخلفات و تبعات فراگير اين مشكل باشيم
پورمحمدي با بيان اينكه بايد با جسارت مسئله ازدواج موقت ترويج شود، تصريح كرد: اكنون وقت آن رسيده است كه حوزه هاي علميه به اين امر مهم اهتمام ورزند و به بررسي برخي حواشي كه از اجراي اين حكم خدا در جامعه ممكن است بوجود بيايد، پردازند
وي در بخش ديگري از سخنان به اجراي طرح مبارزه با بدحجابي در كشور اشاره كرد و گفت: در مسئله گسترش فرهنگ حجاب، ۲۷ دستگاه۳۲۰ ماموريت را عهده دار هستند و اگر همه دستگاه ها به وظايف خود عمل نمايند بسياري از مشكلات در اين زمينه برطرف مي گردد
وي در ادامه گفت: بايد حضور بانوان در جامعه به صورت شفاف تعريف شود و اگر نگاه مبهم به اين مسئله وجود داشته باشد موجب تنزل جايگاه آنان خواهد شد
وزير كشور با بيان اينكه اجراي طرح مقابله با بدحجابي در راستاي اجراي قانون انجام ميشود، يادآور شد: متاسفانه در زمينه تبليغ و ترويج حجاب كم كاري شده است و رسانه ها و مسولان بايد در زمينه ترويج حجاب اهتمام بيشتري داشته باشند.
طرح سوال:
آقای وزیر شاید با اجرای چنین طرحی برخی از مسائل و مشکلات مورد نظر شما حل شود اما آیا به عواقب اجرای چنین طرحی نیزاندیشیده اید؟
يك حقوقدان گفت: موضوع ازدواج موقت به شكلي كه از سوي برخي مسوولان و براي رفع بخشي از مشكلات جامعه مطرح ميشود, ترويج بيبند و باري براي افراد ثروتمند است
نعمت احمدي, حقوقدان و وكيل پايه يك دادگستري، در گفت و گو با خبرنگار ايلنا, گفت: از نظر حقوقي, در فقه شيعه ازدواج موقت مطرح شده، اما تنها براي زمان اضطرار موضوعيت دارد و نيازمند مجوز همسر نيز نيست. وي افزود: آنچه از سوي برخي مسوولان به عنوان ازدواج موقت مطرح ميشود، در واقع ترويج بيبند و باري براي ثروتمندان و تنوعطلبان است. احمدي خاطرنشان كرد: بسياري از افراد تنوعطلب ميخواهند؛ زير سايه اسلام و به بهانه اسلام زنان متعددي را بدون حق و حقوق در نظر گرفته شده، تملك كنند. اين حقوقدان يادآور شد: در ازدواج موقت تنها مهريه وجود دارد و پرداخت نفقه و ارثيه در آن مطرح نيست
وي با تاكيد بر اينكه ازدواج موقت به شكل مطرح شده بيبند و باري شديد براي ثروتمندان است، گفت: اگر غير از اين بود و ازدواج موقت واقعاً براي افراد نيازمند مطرح ميشد، قابل قبول بود؛ اما از اين موضوع به وسيله پولداران سوءاستفاده ميشود. به گفته وي، اگر جواني امكانات ازدواج داشته باشد تشكيل خانواده ميدهد؛ اما ازدواج موقت براي گسست خانوادهها سوءاستفاده ميشود. احمدي تصريح كرد: شايد افراد مطرحكننده ازدواج موقت سوءنيت نداشته باشند، اما برخي افراد از اين صحبتهاي مطرح شده سوءاستفاده ميشود.
مديركل سابق دفتر امور زنان وزارت كشور اعلام كرد:
طرح ازدواج موقت بيشترين لطمه را به دختران جوان كشور وارد ميكند.
فخرالسادات محتشم يپور, مديركل سابق دفتر امور زنان وزارت كشور، در گفت و گو با خبرنگار ايلنا, گفت: طرح مساله ازدواج موقت در كشور بيشترين لطمه را به دختران جوان زده و آنان را با مشكلات زيادي روبرو ميكند
وي افزود: اين طرحها براي حل مشكلات جوانان راهكار مناسبي نيست؛ زيرا طرحهاي مذكور بيشتر پاسخگويي به هوا و هوس برخي مردان است.
به گفته محتشميپور, مشكلات جوانان تنها ازدواج موقت و رابطه با دختران جوان نيست؛ بلكه مهمترين مشكل آنان عدم توانايي براي تهيه مسكن و ازدواج است
مديركل سابق دفتر امور زنان وزارت كشور تصريح كرد: طرح ازدواج موقت مشكلي از جوانان را حل نميكند، بلكه بيشتر پايههاي زندگيهاي شكل گرفته را متزلزل ميكند. وي يادآور شد: متاسفانه برخي مسوولان بلافاصله آسانترين روشها را براي حل مشكلات جوانان مطرح ميكنند, در حاليكه اين راهحلها عمقي و برطرف كننده عميق مشكلات جوانان نيست. محتشميپور خاطرنشان كرد: ازدواج موقت لطمات زيادي به بنيان خانواده زده و باعث از هم گسيختگي خانوادهها ميشود
مديركل سابق دفتر امور زنان وزارت كشور با اشاره به اينكه در اين طرحها بيشتر هوا و هوس برخي مردان لحاظ شده است, گفت: اين كارها هيچ راه حل مناسبي براي رفع مشكلات جوانان نيست و جوانان بهانه و دستاويزي براي طرح چنين موضوعاتي هستند. وي افزود: طرح موضوع ازدواج موقت كارايي نداشته و تبعات منفي آن بسيار بيشتر از جنبه هاي مثبت طرح است.
"منبع:روزنامه هم میهن-یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۶ "
خانم فاطمه راکعی:":به نفع جوانان نیست"
من به هیچ وجه مطرح کردن چنین مسائلی را به صورت فی البداهه آن هم از طرف یک مقام مسئول به صورت تزی که معلوم نیست چه پشتوانه تخصصی و فنی دارد به نفع کشور و نسل جوان نمیدانم.به اعتقاد من همانطور که در دولت اصلاحات وزارت کشور کمیسیون ها و و جلسات متعددی را صرف مسائل زنان و جوانان برای حل معضلات آنان کرد باید طبق همین رویه عمل شود.
مساله ترویج جسورانه ازدواج موقت نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه چندین و چند مساله حاد دیگر را به مسائل فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی کشور اضافه میکند.
این امر از یکسو باعث سست شدن شکل گیری بنیان خانواده و از سوی دیگرموجب ایجاد مشکلات زیاد برای دختران خواهد شد.
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
از برخورد با بد حجابی تا مبارزه با اراذل

اصل خبر:برخورد قاطع با اراذل و اوباش مرحله دوم طرح اجتماعی
ایسنا:معاون دادستان تهران شیوه ی نیروی انتظامی در گرداندن متهمان در محلات در راستای جمع آوری اراذل و اوباش تهران را قانونی ندانست و گفت که برای هر جرمی در قانوند مجازاتی تعیین شده استو نیرو انتظامی راسا نمی تواند کسی را دستگیر کندو در شهر بچرخاند.رضا جعفری جانشین سرپرست دادسرای جنایی تهران درباره طرح جمع آوری اراذل و اوباش تهران و گرداندن این متهمان در محله ها اظهار داشت چرخاندن متهمان قانونی نیست :مگر آنکه حکم دادگاه وجود داشته باشد و به قطعیت رسیده باشد و از باب مجازات تکمیلی و تتمیمی این کار صورت بگیرد.وی با تاکید بر اینکه نیروی انتظامی راسا نمیتواند کسی را دستگیر کند و در شهر بچرخاند مگر به حکم مقام قضایی گفت:این حکم در صورت انجام تحقیقات اولیه در دادسرا و صدور رای از دادگاه و به قطعیت رسیدن آن به لحاظ ادب کردن متهم و عبرت گرفتن دیگران در شهر یا محلی که شرارت-یا ایجاد مزاحمت-قداره کشی و عربده کشی انجام داده تا همه بدانند ابهت آنها شکسته شده است .جعفری برخوردهای اخیر صورت گرفته با متهمان را نامناسب دانست و افزود:طبق قانون برای هر جرمی مجازاتی تعیین شده است .مجازات جرم سرقت زندان -رد مال و شلاق است و آفتابه گردن انداختن-سوار الاغ کردن و گرداندن متهمان در قانون نیامده است.وی این حرکت پلیس را باعث جری تر شدن متهمان و از بین رفتن خوی انسانی ها متهمان دانست.
همچنین جعفری افزود :در قانون ما تعریفی برای اراذل و اوباش نداریم..طبق ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی برای افرادی که با تعرض به افراد جامعه یا حرکات نامتعارف موجبات سلب آرامش و امنیت عمومی را فراهم کنند حبس و شلاق در نظر گرفته شده است.همچنین رییس کل دادگستری استان تهران نسبت به رفتارهای اخیر نیروی انتظامی هشدار داد.
واقعیت این است که همگان این نکته را پذیرفته اند که اجرای طرح مبارزه با اراذل و اوباش از اولویت بیشتری نسبت به طرح مبارزه با بد حجابی بر خوردار است اما ای کاش که این کار را دقیق و منطقی و قانونی انجام دهیم.یعنی با درست شدن یک کار هزاران کار دیگررا بر هم نزنیم.
*******
اخراج پدر انیمیشن سازی ایران از دانشگاه

نورالدین زرین کلک در فروردین ۱۳۱۶ در مشهد به دنیا آمد و تالیف و تصویرسازی کتاب های درسی، کودکان و مجلات، طراحی، فیلمنامه و کارگردانی فیلم های انیمیشن را از سال ۱۳۳۲ آغاز کرد. تاسیس اولین مدرسه انیمیشن در سال ۱۳۵۳، تاسیس اولین دوره دانشگاهی فوق لیسانس انیمیشن، عضویت در آسیفا بین الملل (انجمن کارگردانان انیمیشن) از سال ۱۹۷۱، تاسیس آسیفا ایران و رئیس هیات مدیره از سال ۱۳۶۶، عضو هیات مدیره خانه سینما ۱۳۷۹، رئیس انجمن جهانی فیلمسازان انیمیشن از سال ۲۰۰۳ در ردیف درخشانترین فعالیت های این هنرمند به شمار می رود.
جایزه ایران برای کتاب افسانه سیمرغ در سال ۱۳۴۸-نشان بهترین کتاب سال یونسکو ایران برای کتاب کلاغها- سیب طلائی بی ینال براتیسلاوا برای کتاب کلاغها-لوح افتخار فستیوال ملی بلژیک برای فیلم وظیفه اول درسال ۱۹۷۲-جایزه بهترین سناریو فستیوال تسالونیکی یونان برای فیلم دنیای دیوانه دیوانه دیوانه و...... نیز از جمله جوایزی هستند که نورالدین زرین کلک موفق به اخذ آنها به مناسبتهای مختلف فعالیت های هنری خود شد.
فیلم دنیای دیوانه دیوانه دیوانه این هنرمند با شرکت در جشنواره انسی در فرانسه توانست از میان سایر فیلم های انیمیشن قرن بیستم لقب جواهر قرن بیستم را به خود اختصاص دهد.نورالدین زرین کلک در حال حاضر مشغول ساخت و تدارک یک انیمیشن به سفارش سازمان ملل متحد با عنوان((در سازمان ملل متحد))است.
مطالب بالا بیوگرافی مختصری از پدر هفتاد ساله انیمیشن سازی ایران است که درکانون یکی از جنجال برانگیزترین خبرهای این ماه قرار گرفته است.
قبل از شرح ماجرا باید بگویم که برای این مطلب از سه منبع خبری استفاده کرده ام .منابع یک و دو از لحاظ توضیح خبر شبیه به هم با این تفاوت که در توضیحات تکمیلی مقداری با هم فرق دارند اما منبع سوم چیز دیگری را در این باره می گوید.

اما ماجرا از چه قرار بوده است؟
منبع شماره یک-خبرگزاری هنر:
به گزارش خبرگزاري هنر، «نورالدين- زرين كلك» هفته گذشته در حالي كه در مورد تصوير يك فرشته براي دانشجويان سخن مي گفت تلاش كرد موهاي دختر محجبه -یکی از دانشجویان- را آشكار كند. اقدام هتاكانه اين استاد در مقابل دانشجوي محجبه چنان بر او گران مي آيد كه درجا از حال رفته و به بيمارستان منتقل مي شود..
به همين منظور پنجشنبه و در اعتراض به اين اقدام توهين آميز دانشجويان دانشگاه تهران به صورت خودجوش در مقابل درب اين دانشگاه تجمع كردند.
در اين تجمع شعارهايي در محكوميت اقدام این استاد دانشگاه تهران در اهانت به دختر محجبه سر داده شد و تعدادي از دانشجويان طي سخناني مواضع دانشجويان معترض را اعلام كردند
بر روي پلاكاردهايي كه بر روي نرده هاي دانشگاه تهران نصب شده يا در دستان دانشجويان ديده مي شد، چنين شعارهايي به چشم مي خورد: «استاد نامسلمان اخراج بايد گردد»، «غيرتي ها کجایند؟
بي حرمتي نسبت به حجاب تا كي؟»، «امسال فاطميه چه زود رسيد»، «استاد آمريكايي شرمت باد»، «وا مصيبتا؛ كشف حجاب اجباري دختر چادري در دانشگاه اسلامي»انقلاب فرهنگي تكرار بايد گردد»، «دانشگاه اسلامي جاي منافقين نيست»، «حاشا به غيرت اساتيد»، «دانشگاه بايد از حضور ليبرال ها و كمونيست ها پاك شود». جمعي از اساتيد و مسئولان دانشگاه تهران هم در اینتجمع حضور داشتند.
به گزارش روابط عمومي دانشگاه تهران كلاس هاي درس اين استاد هم اكنون تعطيل و وي به مسئولان قضائي معرفي شده است. كميته انضباطي دانشگاه هم در حال تصميم گيري درباره اين مسئله است.
منبع شماره دو:رجانیوز
با انتشار خبری مبنی بر اینکه استاد زرین کلک در کلاس درس نسبت به یکی از دانشجویان محجبه خود بی حرمتی کرده است و به دنبال آن تعداد زیادی از دانشجویان بسیجی با تجمع در مقابل دانشگاه تهران و تکرار مواضع خود در خصوص دانشگاه امیر کبیر خواستار انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها و اعدام استاد زرین کلک شده اند. رئیس دانشکده هنر های زیبا دانشگاه تهران در این خصوص به ایسنا گفته است که: استاد زرین کلک به صورت مدعو در اینجا تدریس می کرده اند و بعد از این جریان نیز از دانشگاه اخراج شده اند.
و اما خبراین ماجرا را از زبان منبع دیگری بخوانید:
هفته گذشته در یکی از کلاسها- استاد زرین کلک از دانشجويان خواسته بود فرشته اي بکشند.یکی از دانشجویان پسرفرشته اي بدون مو کشيده بود و در پاسخ اظهارنظر استاد که «فرشته بدون مو مقبوليتي ندارد»، هاجر سليمي نمين، دانشجوي شاگرد اول ليسانس، گفته بود: «فرشته بدون مو هم زيبايي هاي خود را دارد». استاد رو به اين دانشجوي دختر پرسيده بود «نکند خودت هم مو نداري» و جلو رفته روسري سبز رنگ او را کمي بالا زده و چند تار موي او را بيرون آورده بود. و بعد از آن هم کلاس ادامه پيدا کرد.هاجر سليمي نمين ميگويد: «خيلي ناراحت شدم ولي به روي خودم نياوردم. بعد از اتمام کلاس هم چند تا از بچه ها به من گفتند چرا اين قدر صبوري کردي و واکنشي نشان ندادي؟
گفتم :بالاخره استاد شأني دارد و من دلم نمي خواهد شأن ايشان به عنوان استاد خدشه دار شود. اينجا دانشگاه است و قرار نيست اگر مثلاً استاد روسري مرا عقب ميبرد، من هم مشت هايم را به روي او بلند کنم
آقاي زرين کلک، داور مسابقه نقاشي اديان هم هست و حتي بعد از این ماجرا خانم سليمي نمين درباره مسابقه و اينکه از سوره الرحمن ميخواهد براي اين کار استفاده کند، با آقاي زرين کلک گفتوگو ميکند. سپس سليمي نمين که گرافيست جهاد دانشگاهي است، سر کار ميرود و در آن جا به خاطر فضاي عصبياي که در کلاس برايش پيش آمده بود، ضعف ميکند.وي ميگويد: «همکارانم به من آب قند دادند و حالم بهتر شد اما اينکه بعضي از روزنامه ها نوشتند من غش کردم و بيهوش شدم و کارم به بيمارستان کشيد، نميدانم از کجا ناشي شده است؟؟؟»
ساعت ۱۱ شب يکي از اساتيد دانشکده با حميدرضا نوروزي طلب، مدير گروه ارتباط تصويري و عکاسي دانشکده هنر تماس ميگيرد و خبر اين اتفاق را به او ميدهد. صبح روز چهارشنبه ساعت ۷ صبح مديرگروه نامه اي با مضمون تعليق موقت آقاي زرين کلک امضا ميکند و گمان ميکند با اين کار اوضاع گروه را تحت مديريت دارد. به گفته دکتر نوروزي طلب، ظهر جمعه از طرف رئيس پرديس (محوطه داخلي دانشگاه تهران) با او تماس ميگيرند که از دفتر وزير علوم تماس گرفته اند و خبر اخراج قطعي آقاي زرين کلک را صادر کرده اند. در همين روز نيز دانشجويان بسيجي جلوي در دانشگاه تهران تحصن ميکنند و خواستار مجازات استاد هتاک و اخراج او ميشوند. اتفاقي که هاجر سليمي نمين اصلاً از آن خرسند نيست.
سليمي نمين ميگويد: «من خيلي متاسفم که يک اتفاق ساده چنين ابعادي پيدا کرد. البته از اينکه استاد به حوزه خصوصي من تعرض کرده بود ناراحت بودم اما به هيچ وجه نمي خواستم چنين فضايي عليه او راه بيفتد.
مضاف بر اينکه من اصلاً نمي دانم اين فرآيند چطور اتفاق افتاده است. روزي که در دانشگاه تحصن شده بود عمويم آقاي عباس سليمي نمين به من تلفن کرد که اين چه وضعي است و چرا دانشگاه را آرام نمي کني؟ در جواب گفتم که من در خانه هستم و نمي دانم اصلاً اين خبر چطور پخش شده است و اطلاعي از جريان ندارم».
او در پاسخ به اين پرسش که آيا نظرت را جويا شده بودند، ميگويد؛ «خير. هيچ کس با من تماس نگرفته بود و من اصلاً از جريان اطلاع نداشتم. اصلاً هم دلم نمي خواست ماجرا چنين ابعادي به خود بگيرد چون الان در جامعه هنري ما جوي عليه من حاکم شده است که يک دختر دانشجو باعث اخراج يک پيشکسوت شده است. در حالي که خواست من اصلاً اين نبود. البته انکار نميکنم که استاد زرين کلک هميشه نسبت به اعتقادات من با تمسخر برخورد ميکرد و از اينکه دختر دانشجويي با چادر در کلاسش حاضر ميشد، خشنود نبود اما اگر در استادي ويژگي هايي هست که با مباني انقلاب و نظام اسلامي نميخواند، اين وظيفه مديرگروه است که درباره استخدام يا اخراج او تصميم بگيرد نه اينکه نيروهايي خارج از محيط با تحصن و شعار دادن خواستار برکناري او شوند».
علاوه بر مطالب نشريات مختلف ضد او و قلم فرسايي هاي برخي از آنها، وبلاگهاي زيادي هم در اينترنت عليه او مطلب مينويسند و حتي شماره تلفن هاي شخصي و آدرس محل کار همسرش را هم قيد کرده اند تا «کساني که خواستار مجازات او هستند راحت تر به او دسترسي پيدا کنند.»
یک نمونه از سایتهایی که در اعتراض به حرکت استاد زرین کلک راه اندازی شده است را درپایین معرفی کرده ام:
اما اگر این حرکت استاد زرین کلک با اخراج و به قول برخی دانشجویان با اعدام او درست می شود پس عاقبت مامور حراست دانشگاه رازی کرمانشاه که به یکی از دانشجویان دختر این دانشگا ه تجاوز کرده است چگونه خواهد بود؟؟؟؟؟.
منبع :اعتماد ملی
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
دستورات حضوری بدون تشریفات قانونی

روزنامه اعتمادملی_شنبه اول اردیبهشت۱۳۸۶ _صفحه ۱۶ _قسمت زمزمه
تصمیم نادر رئیس جمهور
شنیدیم که در جریان سفر آقای رئیس جمهور به استان فارس در تاریخ ((۲۸ فروردین ماه ۱۳۸۶)) و شهر آباده روستای خسرو و شیرین را که مدتی است مالکیت آن مورد اختلاف بین آباده و اقلید است را به آباده واگذار کرده است.گفته می شود پس از این اقدام احمدی نژاد با استقبال گرم مردم آباده رو به رو شد.احمد نیکفر نماینده اقلید به مردمی که در استادیوم این شهر منتظر ورود رئیس جمهور بودند پیغام داد تا استادیوم را ترک کنند.
خبرگزاری انتخاب:
((درپی این تصمیم از سوی رئیس جمهور جوی ملتهب بر روی این شهر کوچک و قدیمی سایه گسترده است. پس از گذشت چندین روز از این ماجرا همچنان این رویداد، از سوی اکثر خبرگزاری ها و سایت های رسمی با بایکوت خبری مواجه است.
این در حالیست که تجمعات در روزهای اخیر به حدی شدت گرفته که حتی در پاره ای از اوقات مدارس نیز به تعطیلی کشیده شده است. مدارسی مانند شهید زرین کلاه و امام خمینی یکی دو روزی را در تعطیلی گذرانده و بازار نیز در حالتی نیمه تعطیل به حیات کاری خود ادامه می داده است
مردم اقلید که از هدیه چندی پیش ریاست جمهوری به شهرستان آباده بسیار خشمگین به نظر می رسند،روزهای متوالی است که برای نشان دادن اعتراض خود به دست و دلبازی هیئت دولت، دست به تجمع اعتراضی زده و نیز به نشانه مخالفت خود با این انتزاع«پیوستن دهستان "خسرو و شیرین" به شهرستان آباده» ساعتها جلوی ساختمان فرمانداری دست به تحصن زده اند.
اقلیدی ها که محتاج منابع آب "خسرو و شیرین" هستند، و از طرفی زمینهای حاصلخیز این دهستان را حق خود می دانند ،پس از شنیدن این خبر به خیابان ها آمده و در اعتراض به تصمیم رییس جمهور،تجمعات اعتراض آمیز برگزار کردند.
با گذشت زمان و گسترش تجمعات ،دیگر نیروهای نظامی هم« اغلب سپاه پاسداران» برای تحت کنترل در آوردن اوضاع از شیراز به اقلید اعزام شدند
پس از آنکه اعتراضات بالا گرفت، نیروهای ضد شورش با شلیک گاز اشک آور و تیر اندازی هوایی، سعی در متفرق کردن مردم نموده، اما شهروندان این شهر کوچک ۵۰هزار نفری با پای فشاری بر مواضع و خواسته های خود، محل اجتماع را ترک نگفتند
خبرهای غیر رسمی حاکی از آنست که در پی اقدام فوق از سوی مردم، نیروهای انتظامی پس از عدم موفقیت در کنترل اوضاع و متفرق کردن مردم، تیرهوایی متعددی شلیک کرده است.بسیاری از مراکز دولتی مانند بانکها، تعاونی ها و...با خسارت فراوانی روبرو شده اند.اغتشاشات روزهای اخیر تا کنون بیش از۵کشته و ۶۰زخمی برجای گذاشته است.
نطق احمد نیکفر نماینده اقلید درباره ناآرامیهای این شهر
خبرگزاری آفتاب"توضیح:برخی مطالب این نطق حذف گردیده است"
خدایا تو شاهد بودی که از ابتدای مطرح شدن موضوع انتزاع دهستان «خسرو و شیرین» با توسل و تاسی به دستورات قرآن کریم و سیره ائمه معصومین و صبر و تحمل و تدبیر هر چه تمامتر نه تنها از کشانیدن مردم به صحنه و مسئله کردن این موضوع در منطقه خودداری کردم، بلکه تنها عامل جلوگیری کننده ازعملکرد ناصواب مسئولین در طی چند سال گذشته با طرفین این مشکل، اینجانب بودم
خدایا تو شاهد بودی که برای جلوگیری از واقعه شوم و تلخی که پیش آمد از دو سال پیش به صور.ت شفاهی و کتبی و مکرر به مسئولین ذیربط در همه سطوح، آنها را ازهرگونه اقدام حساب نشده برحذر داشتم.پس از چندین روز ناآرامی های پراکنده در اقلید فارس، هم اکنون آرامش بر این شهر حاکم شده است."دوستان عزیز آدرس زیر مقاله تحت عنوان دستورات حضوری بدون تشریفات قانونی در وبلاگ آقای مسعود بهنود میباشد.خواندن مطب خالی از لطف نیست"
http://masoudbehnoud.com/2007/04/blog-post_22.html
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
روند مطالعاتی برای احداث یک سد

در برنامه مطالعاتی برای ایجاد یک سد در یک منطقه نکاتی باید مورد توجه قرار گیرد. در ابتدای امر مکان یابی و امکان سنجی می باشد ، در این مرحله کارشناسان در منطقه ای که عکس هوایی از آن تهیه شده توسط اتومبیل به راه افتاده و از میان تنگه های گوناگون در یک رشته کوه ، بر اساس نوع خاک منطقه و میزان حوزه آبریزی بین دو یا سه منطقه را بر می گزینند. حال از میان مناطق انتخاب شده کار کارشناسی انجام می گیرد که در کدام منطقه میزان بهره وری از سد بالا تر است و در عین حال عمر مفید سد بیشتر می گردد و هزینه های احداث کاهش می یابد.
سپس سایر گروهها طرح های مطالعاتی خود را در زمینه های مختلف برای محلهای برگزیده شده ارائه می دهند و در نهایت یکی از مکان ها که از نظر تمامی کارشناسان مطلوب تر ارزیابی می شود مورد تأیید قرار می گیرد و طرح برای فاز اجرایی و تصویب بودجه به سازمان مربوطه ارائه می گردد.
سپس سازمانی که قصد ساخت سد را دارد و پروژه را در نوبن اعطای بودجه قرار می دهد ، در این فاصله سایر نهادها و سازمانهایی که در احداث این سد دارای منفعت هستند را تحت نامه هایی رسمی آگاه می سازد، بعنوان مثال وزارت نیرو برای احداث سدی که برای رفع کمبود آب کشاورزی در منطقه ای احداث می نماید وزارت جهاد کشاورزی ، محیط زیست و منابع طبیعی و میراث فرهنگی را در جریان کار قرار می دهد تا آنها نیز نظرهای کارشناسی خود را اعلام نمایند تا در احداث سد مد نظر قرار گیرد.
در انتهای این بخش نکته ای که باید به آن اشاره کنیم دریچه هایی است که بر روی سدها تعبیه می نمایند و این دریچه ها به نوع سد ، ارتفاع آن و منطقه ای که سد در آن احداث می گردد ، مربوط می شود . سدها یا دو دریچه ای هستند یا سه دریچه ای.
دریچه زبرین : که در بالاترین قسمت تاج سد ساخته می شود و در سدهایی که سرریز شدن از روی آنها مهم و خطرناک است در مواقع پر باران و پر آب باز می شوند.
دریچه میانی : که اغلب مواقع در نیروگاههایی که برای تأمین آب کشاورزی و برق احداث شده اند کار برد دارد و برای رفع کمبود آب و برق و کنترل آب سد استفاده می شود.
دریچه زیرین : این دریچه که در پایین سد تعبیه می شود و اغلب در کشور ما به دلیل آبرفتی بودن مناطق از این دریچه استفاده می گردد جهت خارج نمودن رسوب از پشت سد به کار می رود و با فشار خود آب از طریق این دریچه رسوب را به پشت سد هدایت می کنند و بدین سان به عمر مفید سد می آفزایند. شایان ذکر است که بدلیل رسوب فراوان این دریچه زودتر از همه از کارآیی می افتد.
حال پس از ذکر نکات بالا به بررسی سد سیوند می پردازیم و شاید با دیدی روشنتر و واقع بینانه تر آنرا ارزیابی نماییم.
"لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمایید"
به نام خدا

در آخرین روز سال ۱۳۲۹ در پی تلاش های مستمر دکتر مصدق مجلس شورای ملی گزارش کمیسیون نفت را تصویب کرد و صنعت نفت ایران ملی شد.بر اساس طرح مصوب مجلس شورا ی ملی کلیه عملیات صنعت نفت در دست دولت ایران قرار می گیرد و البته دولت می توانست در این مسیر از کارشناسان خارجی به شرط اجرای ترتیباتی کمک بگیرد.همچنین درآمدنفت و فراورده های نفتی در اختیار دولت ایران قرار گرفت.
مصدق واقعا نیاز ملت آسیب دیده ی دوران خودش بود و ملی کردن صنعت نفت، نوعی گسستن وابستگی و چشیدن طعم استقلال برای ملت تحقیر کشیده ی آن زمان بود.
قدرتهای استعماری آن روز با استفاده از حس نخوت و حسادت شاه تلاش کردند تا از شخصیت مصدق انتقام بگیرند ولی تاثیر معکوس داشت. پس از انقلاب هم تلاشهایی برای تخریب دکتر مصدق و تحریف تاریخ صورت پذیرفت که آنان نیز نتوانستند مصدق را در نظر مردم ایران کم ارزش نشان دهند.
دلیلش اینکه: خیلی از همان ها که مصدق را مورد حمله قرار می دادند و به وی بی مهری می کردند برای آنکه اثبات کنند انرژی هسته ای حق مسلم ماست تازه فهمیده اندکه کار ملی شدن صنعت نفت و قهرمان آن، دکتر مصدق کار بزرگی بوده و می گویند که مسئله ی هسته ای مثل ماجرای ملی شدن نفت است. حداقل فایده ی این تشبیه این است که مخالفان سنتی مصدق هم فهمیده اند که ماجرای ملی شدن صنعت نفت یک افتخار همیشگی تاریخ ایران است.
"برگرفته از وب نوشته-سایت شخصی آقای ابطحی و سایت شریف نیوز"
پس برکسی پوشیده نیست که نهضت ملی شدن نفت ایران، در طول تاریخ نسبتا طولانی مدت ما ایرانی ها ، از دوران های شیرین و حماسه آفرین بوده و هست. این جنبش برای آینده- مردمان وملت، الگو و نسخه ای بی بدیل باقی گذارد که راهنمای عملی برای حرکت آینده ملت محسوب می شود.
"برای مطالعه زندگینامه کامل دکتر مصدق به ادامه مطلب مراجعه فرمایید."
********
به نام خدا

در روسیه واژه بوشهر برای بسیاری آشناست. برای برخی بوشهر نماد اعتماد منحصر به فرد ایران به روسیه است. برای برخی نیز مدت بسیاری است که بوشهرمترادف نمایشنامه ای زیبا و با پایانی شاد می باشد.
اما تعلل در تکمیل نیروگاه بوشهر و نفرستادن سوخت به این نیروگاه، به موضوع اختلاف میان ایران و روسیه بدل شده است.۱۶ سال از زمان عقد این قرارداد میان دوکشور می گذرد اما همچنان شاهد بدقولی روسها در تکمیل این پروژه اتمی هستیم.
برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.
به نام خدا

رسانه های سنتی از جمله روزنامه ها قصد دارند به هر قیمتی خود را وارد حوزه پر طرفدار بلاگ های اینترنتی نمایند تا اینکه ازاین قافله پر شتاب و در حال رشد عقب نمانند.در شرایطی که تیراژ روزنامه ها در سراسر جهان روند نزولی خود را طی می کندروزنامه های شخصی آنلاین (بلاگ ها) هر روز میلیون ها خواننده را جذب می کند و بسیار پرطرفدار تر از روزنامه ها شده است.این تغییر و تحول به حدی جدی است که کارشناسان حوزه رسانه به سردبیران مطبوعات هشدار داده اند که دیگر نمی توان نسبت به بلاگ ها بی اعتنا بود.
یکی از کارشناسان می گوید:افراد جوان علاقه مند هستند تا بر رسانه ها تسلط داشته باشند.نه اینکه رسانه ها بر آنها مسلط باشندانها قصد دارند از طریق رسانه ها سئوال مطرح کنندو از زوایای دیگری به واقعیت های جامعه بپردازند.به همین دلیل به جای مطالعه روزنامه های کلیشه ای خود به انتشار روزنامه شخصی یا همان بلاگ می پردازند.
برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.
به نام خدا
روزنامه شرق رفع توقیف شد.
عدالت هنوز زنده است.
به امید انتشار دوباره
به نام خدا

توضیح :در ابتدا لازم است که بگویم به هیچ عنوا ن قصد نقد فیلم را ندارم.صحبت اصلی من بر سر از بین بردن ویا بهتر بگویم تحریف تاریخ کشورمان است.دیروز صدای آمریکا در برنامه ی میز گردی با شما بحثی راجع به فیلم ۳۰۰ وتحریف تاریخ ایران می کرد.مطلب برایم جالب بود که پس از جستجودر سایت هااز منابع معتبر اطلاعاتی به دست آوردم که آنها را در وبلاگم قرار دادم.
لطفا به ادامه مطلب نگاهی بیندازید.
به نام خدا
ایرانیان بر اساس اموزه های زرتشت پیامبر بزرگ باستانی خود بر این نکته پایبند بودند که شادی از موهبت های الهی است که آرامش تن وآسایش روان را به همراه دارد.بنابر این شادی و جشن ها به عنوان جزئی از آداب و مراسم دینی نزد ایرانیان بسیار گرامی داشته می شد.بر این اساس ایرانیان در طول سال ۲۴ جشن بر گزار می کردند.
در تقویم باستان هفته وجود نداشت و ماه سی روز بود و هر یک از روز ها نا می ویژه داشت.در هر ماه روزی که همنام همان ماه بود به جشن و شادمانی بر گزار می شد و ایرانیان آن روز رابه نیایش پروردگار یکتا می پرداختند.
برای مثال آذر روز در آذر ماه جشن آذرگان-آبان روز درآبان ماه آبانگان و...و در میان جشن های پر تعدادایرانیان دو جشن از همه مهمتر بود .یکی مهرگان و دیگری نوروز.
به نام خدا

مقدمه :
به راستی ادبیات یک سیاستمدار چگونه بایدباشد.؟ یک سیاست مدار وبه طور کل یک سخنران چگونه بایدبا واژه ها بازی کندتا بتواند مفاهبم خود را صحیح ودور از هر گونه ایراد به مخاطبان خود برساند.این مطلبی است که بارها روزنامه های ما بدان اشاره کرده اند و آنرا به سیاستمداران گوشزد کرده اند.رعایت نکردن این اصل اساسی و مهم مطلبی می شودکه درزیرخواهید خواند..
بخش اول:
روز سه شنبه پانزدهم اسفندماه ۸۵ در روزنامه ی اعتماد ملی مطلبی با عنوان آقای رئیس جمهور بیشتر اندیشه کنید! چاپ شده بود.این مطلب به قلم آقای فیاض زاهد نوشته شده بودو ایشان اعتراض خود را بر سخنرانی آقای احمدی نژاد که درجمع خبرگان گیلان صورت گرفته بود ابراز داشته بودند.
آقای احمدی نژاد در این سخنرانی چنین گفته بودند:"بر خلاف دیدگاه بعضی افرادمن معتقدم زنان گیلانی با حفظ عفاف خود در عرصه های مختلف کشاورزی حضور داشته اند."
نویسنده ضمن بیان گوشه ای از تاریخ این منطقه و نام بردن از افرادبنام در زمینه ی علمی و مذهبی و تاکیدبرشرافت مردمان این خطه در ادامه ی مطالب خود چنین می نویسد:" که زنان گیلان پاک دامن هستند و نه فقط در کشاورزی بلکه در هر کجا که بودند چنین هستند.آقای رئیس به نظر می رسد با ایراد چنین سخنانی به مردم گیلان و شرافتشان ظلم شده است حد اقل در این سخنان اندیشه کنید و نشان دهید حرمت مهمان نوازی را درک می کنید."
منبع:روزنامه ی اعتمادملی-سه شنبه۱۵ اسفندماه-صفحه۱۶
برای مطالعه بخش دوم به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.
به نام خدا

منبع:روزنامه شرق
روز پنجشنبه(۱۰/۱۲/۸۵) دومین جلسه ی کلاس نقد و تفسیر مقاله برگزار شد.در این جلسه به انواع واژه ها و اهمیت نقد اشاره شد.در بین درس آقای دکتر اردستانی به مطلبی در باب شخصی سازی اشاره کردند.شخصی سازی یعنی چه ؟
شخصی سازی بدین معناست که اطلاعاتی را که به صورت پراکنده در مورد شخص یا چیزی وجود جمع آوری کردن و آنرادر اختیار عموم قرار دادن. محمد قوچانی که چند وقت پیش روز نامه شان(شرق) توقیف شد از جمله کسانی هستد که در این زمینه مهارت کافی را دارند.
مثال بارز و قابل قبول در این زمینه مطلب شیخ تنها بود که در زمانی که روزنامه ی شرق مشغول به کار بود توسط آقای قوچانی نوشته شده و به چاپ رسیده بود.شیخ تنها سرگذشت کاملی از زندگی و فعالیت های آقای صادق خلخالی میباشد.در ادامه ی مطلب به قسمتی از این نوشته اشاره میکنم.