
به نام خدا
"گلچینی از پشت صحنه ی فیلم های سینمایی. گلچینی از تکه های سانسور شده فیلمها .مجموعه ای دیدنی و باورنكردنی از هنرمندان ایرانی به همراه عکس هایی که از آنها گرفته شده است.این مجموعه ویدئویی گلچینی از صحنه های مختلف از بازیگران ایرانی در فیلم های سینمایی است،مجموعه ای از روابط ناصحیح - تماس های فیزیكی نا مشروع در سینمای ایران که هیچ کجا نمیتوانید آنها را ببینید."
نوشته های فوق نمونه ای از تبلیغات مستندی بود که چندی است موقع وبگردی و گشت زدن در سایتها با آن روبه رو می شدم.این تبلیغ مثل ایمیلهای اسپم و اعصاب خورد کن همیشه جلوی چشمانم بود و کنجکاوم کرده بود که این مجموعه از مستندات چه چیزی می تواند برای عرضه داشته باشد،تا اینکه چند روز پیش با دانلود برخی قسمتهای این مستند به حس کنجکاوی خودم پایان دادم.همانطور که در تبلیغ این مستند آمده این مجموعه در قالب چند بخش از جمله روابط فیزیکی نامشروع،ترویج بدحجابی،رقص و ترویج روابط مبتذل تهیه شده است.نمیدانم تولیدکنندگان این مستند چه کسانی بوده اند و با ساخت چنین مجموعه ای چه هدفی را دنبال می کردند اما به گمانم هر چه هست دنبال کننده راه طالبان و حامی پیاده کردن مکتب طالبانیسم در ایران هستند.
بد نیست بدانید تولید کنندگان این اثر مثلا مستند در بخش روابط فیزیکی نامشروع به جمع آوری تکه فیلمهایی پرداخته که بازیگر زن با سیلی به صورت بازیگر مرد می زند یا یک پسر جوان دست یک زن صد ساله را می بوسد!در بخش روابط مبتذل به جمع آوری قسمتهایی پرداخته شده که عده ای پسر و دختر جوان دور همدیگر جمع شده اند یکی گیتار می زند و بقیه دورش نشسته و تشویقش می کنند.در قسمت رقص هم در یک آسایشگاه یا شاید هم اردوی تفریحی نزدیک به بیست تا سی پسر بچه کم سن و سال حضور دارند که یکی ترانه شاد سر می دهد، یکی می رقصد و بقیه هم دست می زنند،در قسمت بدحجابی هم تکه فیلمهایی را انتخاب کرده اند که در آن بازیگر زن شلوار و پیراهن به تن دارد. و آخر اینکه در کل مستند مواردی از این قبیل انتخاب و جمع آوری شده است.
پی نوشت یک:در لغت نامه دهخدا واژه ابتذال به معنای خوار شدن معنی شده است که اگر واقعا سازندگان این مجموعه در پی اصلاح سینما و ارائه راهکار برای آن بودند می توانستند با توجه به این معنی سوژه های بیشماری را سرلوحه کاری خود قرار دهند تا هم به یک کار مخاطب پسند دست یابند و هم به سینما کمکی کرده باشند، نه اینکه با اتلاف ساعت ها وقت برای ساخت این مجموعه سطحی و آبکی فقط سعی در ارضای خود کرده باشند.
پی نوشت دو:اگر واقعا هدف از ساخت چنین مستندی روایت فساد در سینما بوده پس باید به سراغ اصلی ترین پدر خوانده سینمای ایران می رفتند که دفتر کارش در خیابان بهشتی حالا به رفت و آمد بسیاری از بازیگران تبدیل شده تا مهر تایید او را برای حضور خود در فیلمها بگیرند . پدر خوانده ای که با مجبور کردن بسیاری از دختران تازه کارو علاقه مند به سینما به حرکات زشت و ناپسند آنهم با نام تست کاری همه رقمه به عامل فساد تبدیل شده است.
پی نوشت سه:اگر عوامل این مستند می خواستند خواری و ابتذال را در سینمای ایران به تصویر بکشند پس باید به سراغ کارگردان ها و تهیه کنندگانی می رفتند که با گرفتن پول از بازیگران اجازه بازی و حضور در فیلمهایشان را برای آنها صادر می کنند،و چه چیز مبتذل تر و زننده تر از این.
پی نوشت چهار:در مغز کوچک انسانهای دگمی که دست به ساخت چنین مجموعه ای زدند ابتذال فقط می تواند شهوت و هوس معنی داشه باشد.که اگر یک مخاطب با دیدن این فیلمها به ابتذال کشیده شود باید نامش را بعنوان بی جنبه ترین فرد در تاریخ ثبت کرد.به عقیده من ابتذال سینمای ایران یعنی اینکه بهترین کارگردانان سینمای ایران سالهاست در حسرت نمایش فیلمهایشان روی پرده های سینمای ایران هستند،ابتذال سینمای ایران یعنی اینکه بسیاری از فیلمها توقیف می شوند و اخراجی ها به فروش میلیاردی می رسد.ابتذال یعنی گیشه ای شدن فیلمها تا مخاطبان هر چند سال یکبار در حسرت دیدن یک فیلم خوب و ماندگار بمانند.ابتذال یعنی اینکه سینمای ایران تحت تسلط یک خانواده و بس.ابتذال یعنی خوار شدن و اینهاست عواملی که سینمای ما را خوار کرده و به این حال و روز کشانده است.
اضافات:خوشبختانه در زمینه فیلم و صحبت از سینما افراد بی شماری حضور دارند که با نام منتقد در مطبوعات قلم می زنند و در رادیو و تلویزیون سخن می گویند،بسیاری از آنها از ضعف ها سخن می گویند و از کمبودها حرف می زنند . من فقط دیدگاهم را به عنوان یک مخاطب عام در این زمینه بیان کردم و از ناراحتی هایم به عنوان یک بیننده گفتم.قضاوت با شما . آیا ابتذال فقط آن یک مورد خاص و مد نظر آقایان است؟

به نام خدا
۳۰ اکتبر سایت "نشنال جئوگرافی" عکس روز خود را به ایران و این عکس سیاه و سفید قدیمی اختصاص داده بود.تلفیق دامن،چادر و عینک ریبن چهره های جالبی را برای افراد حاضر در عکس رقم زده است .در شرح این عکس هم آمده است که این دختران از منطقه "بار فروش" در نزدیکی "بندر مشهد سر" هستند.
پی نوشت ۱:در لغت نامه دهخدا آمده است که نام قدیمی شهر بابل بارفروش بوده و در سال ۱۳۰۶ ه . ش . بابل نامیده شد. نام جدید نام رودخانه ایست که از ارتفاعات جنوبی شهرستان سرچشمه گرفته از کنار شهر عبور می کند و در بابلسر به دریای مازندران منتهی میشود.
پی نوشت ۲:در گوشه دیگری از لغت نامه دهخدا پیرامون مشهدسر هم می خوانیم که بابلسر کنونی ابتدا مشهدسر نامداشته اما با تغییرنام بارفروش به مناسبت رود بابل، مشهدسر هم به جهت قرار گرفتن در مصب رودخانه بابل، بابلسر نامگرفت.
اضافات:متاسفانه هرچقدر گشتم تا بتوانم تاریخ دقیق عکس را پیدا کنم چیزی یافت نشد.اما به راستی شما ژست و لباس این دختران را در عکس چطور می بینید و چه برداشتی از آن دارید؟

به نام خدا
آلفرد استریندبرگ هستم.در مرکز شهر استکهلم بعنوان سردبیر یک هفته نامه انگلیسی زبان مشغول کارم.هفته نامه روزهای دوشنبه میان دکه ها و فروشگاه های معتبر توزیع می شود،بنابراین برای ارائه یک کار برتر من و همکارانم مجبوریم تمام تلاشمان را به کار ببندیم تا مجله با کیفیتی را به خوانندگان ارائه دهیم.هفته گذشته دیوید بکهام،که برای امور فرهنگی فیفا به سوئد آمده بود دعوتم را برای یک مصاحبه پذیرفت،مکان مصاحبه ما هم یک رستوران تفریحی کنار ساحل دریا بود. آرامش ساحل،صدای موج،کشیدن پیپ و خوردن قهوه مصاحبه جنجالی با دیوید را بیش از هر چیز دیگری برایم لذت بخش کرد.بعد از پایان مصاحبه به همراه کاوه صلح کل،فوتبال نویس تایم لندن که برای انجام این مصاحبه زحمت زیادی کشیده بود به یک رستوران رفتیم و برای شام کوفته سوئدی خوردیم.وقتی این مصاحبه چاپ شد خوانندگان زیادی با مجله تماس گرفتند و بابت نوع مصاحبه از ما تشکر کردند.
منزلم در منطقه "سادرمال" است ،گذراندن زندگی در روزهای تعطیل هفته آنهم در سکوت و آرامش خانه برایم بسیار لذت بخش است اما لذت بخش تر از آن گوش دادن به موسیقی های مورد علاقه است.بعد از ظهر روزهای تعطیل هم با دوچرخه به رستوران نزدیک منزلم می روم و به سوژه های مجله برای هفته آینده فکر می کنم و در کنارش هم از خوردن بستنی میوه ای مورد علاقه ام که خاص شهر استکهلم هست لذت می برم.
فردا با ماریا قرار دارم.امروز تصمیم گرفتم پیشنهاد ازدواجم را با او درمیان بگذارم.یک ایتالیایی اصیل که در رشته هنر تحصیل کرده و عاشق نواختن پیانو و سازهای اصیلی چون ویولون است و اکنون در دانشگاه استکهلم به تدریس مشغول است.اگر این ازدواج هم شکل بگیرد قرار است برای ماه عسل یک هفته ای به برزیل برویم.سواحل برزیل در این روزها رویایی است.البته از ایران هم تعریف های زیادی شنیدم اما حوادث اخیر ایران کمی من را با وحشت مواجه کرده و می ترسم که دیگر برگشتی برایمان در کار نباشد .با آغاز زندگی جدید ،زندگی کنونی ام با تغییرات زیادی رو به رو می شود ابتدا باید منزلم را تغییر دهم و به یک خانه بزرگتر نقل مکان کنیم.شرط ازدواج من با همسر آینده ام هم شاید برایتان جالب باشد.قرار است در ازای آموزش زبان انگلیسی از سوی من ماریا هم نواختن پیانو را به من یاد بدهد،شاید برای دوران بازنشستگی ام هم خوب باشد،یک کافه در نقاط جنگلی گوتنبورگ(یوتِبـُریْ) تاسیس کنم و بعنوان صاحبش برای مشتریانم پیانو بزنم.امروز آن کت و شلواری که تازه خریدم را با پیراهن و کراوات همرنگش ست کردم و چند باری پوشیدمش و در جلوی ایینه نگاهی کردم تا ایرادی نداشته باشد،ست بدی نشد.ادکلن مورد علاقه ام را هم که ماریا چند هفته پیش هدیه داد روی کنسول گذاشتم تا موقع رفتن چند پیسش را به لباسم بزنم.قطعا تاثیرات فراوانی دارد.حلقه ای را هم که برایش خریدم کنار گذاشتم.همه چیز کامل و رو به راهست..گرفتاریهای روزهای اخیر باعث شده تا زندگی به سبک قدیم را فراموش کنم.
در گذشته روزهای آخر هفته را سعی می کردم به مالمو بروم و تعطیلات را در کنار دوستان گذشته و هم دانشگاهیان سابقم بگذرانم،و به یاد گذشته پوکر بازی کنیم و اگر هم فرصتی ماند یکی از فیلمهای جدید هالیوود را با یکدیگر به نقد بگذاریم.رمان خواندن را ستایش می کنم برای اینکه پدر بزرگم از نویسندگان و رمان نویسان مشهور سوئد بود.به احترام او تمام کتابهایش را آرشیو کردم و درکتاب خانه منزلم نگهداری می کنم.این روزها فستیوال سراسری سوئد هم در حال برگزاری است بعضی روزها بعد از پایان کار در هفته نامه به محل فستیوال می رویم،همیشه عاشق رقص معروف زنان و مردان اسپانیایی با آن گیتار زدن های استثنایی شان هستم پس این بهانه ای است تا ابتدا برابر سن و غرفه آنها توقف کنم.
پی نوشت:نوشته های قلم فرانسه، بادبادک باز و ماهی ها،شبها می خوابندوسوسه ام کرد تا این بازی وبلاگی را تجربه کنم.در این زمینه خواندن نوشته های دو من و میس کارتون هم خالی از لطف نیست.راستی شما دوست عزیز،به این بازی دعوتید.

به نام خدا
امروز که روی دکه های روزنامه فروشی به روزنامه ها نگاه می کردم حاشیه ها ی انتخاباتی منتشر شده در روزنامه ها به اوج رسیده بود و هر نشریه ای با توجه به خط و مشی خود به حمایت از کاندیدای مورد نطرش پرداخته بود.اما در این میان ،شاهکار این حواشی انتخاباتی را می توان به روزنامه کیهان اختصاص داد .حسین شریعتمداری طی یک سخنرانی در جمع اصولگرایان اصفهان به نکاتی اشاره کرده بود که برای نگارنده این مطلب جالب به نظر آمد:
"*شریعتمداری :۱) وقتی در زمان امیرالمومنین قران ها را برای فریب مردم بر نیزه می کردند نباید تعجب کرد که امروز کسانی هم برای فریب مردم شال سبز را بر نیزه کنند.شال سبز که مقدس تر از قران نیست!بازی همان بازی است فقط بازیگران عوض شده اند.
*۲)مردم طعم شیرین خدمت اصول گرایان را چشیده اند ،تواضع رییس جمهور در مواجهه با مردم و شجاعت او در مقابل بیگانگان را به وضوح درک کرده اند و از آن دست نخواهند کشید.
*۳)اگر به قول رهبری عاشورایی در پیش باشد دیگر مانند عاشورای سال ۶۱ هجری امام حسین و یارانش شهید نخواهند شد بلکه این بار نوبت یزید و ابن زیاد و عمر سعد است که به هلاکت برسند.این مردم اجازه نمی دهند که بار دیگر مالک از چند قدمی خیمه قدرتهای استکباری باز گردد."شریعتمداری در جای دیگری از سخنرانی های خود به نکات دیگری هم اشاره کرده که بدین شرح است:"یکی از موثرترین اقدامات احمدی نژاد در مبارزه با مفاسد اقتصادی این است که دست بسیاری از رانت خواران و غارتگران را از بیت المال قطع کرده است.
اما در این سخنرانی شریعتمداری نکاتی وجود دارد که برای نگارنده قابل تامل است:
۱.شریعتمداری در سخنان خود به حرکات احمدی نژاد در کوتاه کردن دست مفاسد اقتصادی اشاره کرده بود اما آقای شریعتمدار کدام مفسد اقتصادی؟مگر همین چند روز پیش نبود که یکی از نشریات ورزشی برای اولین بار با درست کردن پرونده ای به افشاگری علیه محمد علی آبادی دست راست آقای احمدی نژاد پرداخته بود.معاونی که آقا زاده بیست و چند ساله اش با ساخت و ساز بی حساب و کتاب وابسته به سازمان تربیت بدنی اکنون صاحب سرمایه ای چندین و چند میلیاردی است.
۲.در گوشه دیگری از این سخنرانی شریعتمدار به نیزه کردن شال سبز و فریب مردم اشاره می کند اما سئوال اینجاست مگر در انتخابات دور قبل عدالت،بیت المال،آزادی و اصلا شعار پول نفت بر روی نیزه ها نرفت اما به جای اینکه آنها را به مردم برسانند فقط نوک نیزه ها را بر شکم مردم فروکردند و حالا دیگر رمقی برای این ملت نمانده.چرا ما عادت کرده ایم به نمادها دل ببندیم اما محتویات آن نمادها را فراموش کنیم.آیا مفهومی چون عدالت در نظر شما هیچ ارزشی ندارد؟
۳.شریعتمدار در جای دیگری به برخورد دولت نهم با بیگانگان اشاره کرده بود اما آقای شریعتمدار دانشجویان و وبلاگ نویسان و اساتیدی که بی گناه بازنشسته شدند،آن خبرنگاری که به دلیل افشاگری علیه علی آبادی تهدید به مرگ شده بود،و جوانانی که با برخورد گشتهای ارشاد روبه رو می شدند هم جزو بیگانگان بودند.و این یعنی شجاعت؟
۴.آقای شریعتمدار خود را یک سردبیر متعلق به طیف اصول گرا می داند اما قیاس گروه موسوی با یزید و ابن زیاد و عمر سعد بنا به گفته رهبر نقض اخلاق انتخاباتی و تخریب رقیب محسوب نمی شود؟
اضافات :اکنون که روزنامه ها را ورق بزنیم از این دست موارد زیاد به چشممان می آید اما در این بین یک نکته دستگیرمان می شود که قطعا برای یکایکمان در طول این سالها به یک تجربه سیاسی تبدیل شده و آن اینست که اکنون و در زمان انتخابات فقط رقبا تخریب یکدیگر را انجام می دهند،شعار می دهند ،و هنگامی هم که انتخاب شدند حاجی حاجی مکه!زیرا یا بعد از چهار سال دیگر یا دوباره انتخاب می شوند یا دیگر برای مدتی از عرصه سیاست خارج می شوند و هیچ مرجعی هم برای اینکه انها پاسخگوی فعالیتها و اعمال دوران ریاست خود باشند وجود ندارد و این نشان می دهد که انتخابات ایران چه قبل از آمدن رییس جمهور و چه بعد از انتخابات و بدلیل عملی نشدن شعارها در مدار صفر درجه سیر می کند و این همان حکایت من و شما و ما خواهد بود.آه آه
"به نام خداوند جان و خرد"
خبرنگار ایرانی / خبرنگار کره ای

لطفا به تصویر زیر نگاهی بیاندازید تا در ادامه اصل ماجرا را بگویم:

امروز برای پوشش خبری دیدار تیم ملی ایران برابر کره جنوبی از طرف روزنامه به استادیوم آزادی رفته بودم
.در هر مسابقه خبرنگاران و روزنامه نگاران هر رسانه اعم از تصویری و نوشتاری باید در جایگاه ویژه خبرنگاران مجموعه آزادی مستقر شوند تا با توجه به تسلطی که در این قسمت از ورزشگاه موجود می باشد تمام حواشی و نکات لازم راببینند و به رسانه مورد نظر خودشان مخابره کنند.بر این اساس در جایگاه خبرنگاران همه نمایندگان اعم از داخلی و خارجی حضور داشتند تا این بازی که مهم هم بود را پوشش دهند.با توجه به اینکه یک پای مسابقه تیم کره جنوبی بود بالطبع نمایندگانی از رسانه های آن کشورهم به ایران سفر کرده بودند تا از نزدیک این بازی و اتفاقات پیرامون آن را ببینند و به رسانه های کشورشان مخابره کنند.کره ای ها که بسیار حرفه ای عمل کرده بودند و زودتر از خبرنگاران ایرانی(حدود ۳ ساعت قبل از مسابقه) در این جایگاه مستقر شده بودند یک ردیف و البته بهترین این جایگاه را به خوشان اختصاص داده بودند و در کنار یکدیگر نشسته بودند در ردیف پائینی آنها هم خبرنگاران ایرانی مستقر شده بودند و با این چیدمان به نوعی از یکدیگر متمایز شده بودیم.نکته ای که هر فرد در بدو ورود به جایگاه خبرنگاران کاملا به آن پی می برد "تجهیزات و امکاناتی بود که این ۲ دسته از خبرنگاران (ایرانی و کره ای )از آن بهره می بردند."اصولا هر خبرنگار ایرانی که می آمد تجهیزاتش یک خودکار و چند برگ کاغذ سفید بود تا نکات را فقط یادداشت کند.نکته جالب اینکه خیلی از عزیزان هم اساسا کیفی نداشتند و کاغذها را مچاله شده از جیبشان بیرون می آوردند و شروع به نوشتن می کردند یا نهایت نکات را در یک سالنامه یادداشت می کردند.اما در آنسو خبرنگاران کره که در میزهای بالای سر ما نشسته بودند و حدود بیست نفری هم بودند تک تکشان از یک لپ تاپ،دوربین دیجیتال و اینترنت( که به صورت بیسیم در آن منطقه فراهم امده )استفاده می کردند.این نکته در عکسها کاملا مشهود هست.کره ای ها سریعا از طریق اینترنت تمام اخبار را به سایت روزنامه خود انتقال می دادند از طریق دوربین های دیجیتالی که همراهشان بود عکس می گرفتند و با روزنامه هایشان هم از طریق موبایل وبخصوص سیستم اینترنت در ارتباط بودند و لحظه لحظه بازی را مخابره می کردند. این موضوع برایم جالب آمد که اکثر خبرنگاران ما چقدر با تکنولوژی جدید بیگانه هستند.چرانباید یک لپ تاپ در اختیار هر خبرنگار قرار بگیرد تا انها با علم کامپیوتر بیشتر آشنا شوندُ و از مزایای ان بهره ببرند !چرا دوره های اموزش کامپیوتر و تاثیر آن در رشته روزنامه نگاری و خبرنگاری را روزنامه ها برای روزنامه نگاران و خبرنگارهایشان فراهم نمی کنند تا ایرانی ها هم در این جنبش فعال تر شوند؟ شاید باور نکنید در اکثر روزنامه ها حتی روزنامه نگاران باتجریه حاضر در آن با این علم قهر و بیگانه هستند و این واقعیتی است که این عرصه در رشته روزنامه نگاری ما چندان نفوذ نکرده و پیشرفتی به خود ندیده است.مثلا چه عیبی دارد که من به عنوان نماینده یک رسانه از" طریق اینترنت "با فردی که در روزنامه هست در تماس باشم و لحظه به لحظه گزارش دهم شاید باور نکنیداستفاده از سیستم موبایل و عدم آنتن دهی در ورزشگاه آنهم برای رساندن یک خبر کوتاه باعث می شود کارخبررسانی با تاخیر مواجه شود و آن خبر حدود ۲ ساعت پس از پایان بازی در جایی که انتن می دهد مخابره شود و این کاهش سرعت یعنی عقب افتادن در بسیاری از کارها و البته افزایش هزینه.به نظرم اکنون باید قبول کنیم که کامپیوتر و اینترت فقط چت روم نیست و مزایای بیشماری دارد که باید آنرا در بسیاری از عرصه ها راه دهیم و اگر به این امر اعتقاد هم داشته باشیم قطعا نتیجه بخش خواهد بود.
پی نوشت:
ـ نکته اول بدلیل اینکه خبرنگاران ایرانی اکثر از دوستان بودند عکسی تهیه نکردم که البته در صورت انجام این کار این مقایسه بمراتب روشن تر می بود.
ـ نکته دوم اینکه عده ای از دوستان شاید معتقد باشند که نکات مهمتری هم هست که در این زمینه باید بدان پرداخت اما باور کنید همین نکات ریز و به نظر ساده باعث شده که بمراتب از دیگر کشورها انهم در هرزمینه ای عقب بمانیم.
ـ نکته سوم اینکه خیلی ها معتقدند چرا همیشه بد می گوئیم و از گفتن خوبی ها خبری نیست باید قبول کنیم که پوشش نقاط ضعف در هر سیستم باعث رشد و تعالی خواهد شد.
*******
سرانجام......

پس از چهار سال تلاش در رشته روزنامه نگاری سرانجام دانش روزنامه نگاری خود را در قالب یک مجله تخصصی پیاده می کنیم....من نیز مانند دوستان دیگر موفق شدم که مجله تخصصی خود را در زمینه هنر مجسمه سازی تهیه نمایم......
در اینجا می خواهم از اساتید خود در دانشگاه آزاد اراک دکتر رضوی دینانی-استاد آذری - دکتر اردستانی - دکتر اسلامی -دکتر ترزمی نژاد - استاد رحمتی -استاد گلستانی و استاد خوب روزنامه نگاری ام استاد محمدرضا فهمیزی تشکر کنم.....
از زوج مطبوعاتی خوبم در تهیه مجله لوتوس سامان قدوسی عزیز نیز سپاس گزار هستم......
******
قابل توجه عزیزانی که قصد شرکت در کنکور کارشناسی ارشد رشته علوم ارتباطات را دارند:
"وبلاگ انجمن علمی ارتباطات اراک" قصد دارد به مدت ۳۰ شب سئوالات مهم و نکات کلیدی مربوط به کنکور کارشناسی ارشد این رشته را در وبلاگ قرار دهد.علاقه مندان میتوانند با مطالعه این وبلاگ درصد موفقیت خود را در این رقابت افزایش دهند."
با تشکر
*******
روز شنبه ۵ مهرماه ۸۶ نمایشگاه کتاب دانشجوئی به مدت یک هفته در دانشگاه آزاد اراک دایر شد.در این نمایشگاه گروه علوم ارتباطات و انجمن علمی ارتباطات برای خود غرفه ای دایر کرده است.برای آگاهی بیشتر از این خبر و مشاهده عکسهای مربوط به روز اول این نمایشگا لطفا بر روی این قسمت کلیک کنید.
"با تشکر"
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
نمیدونم با شبکه رادیوئی گفتگو چقدر آشنا هستید...خوب من اول فرکانس این برنامه را بدم.... شبکه رادیویی گفتگو هر روز از ساعت ۱۸ تا ۲۴ روی موج FM ردیفMHz ۱۰۳/۹ برنامه دارد..
این شبکه رادیوئی در روزهای پنجشنبه و در برنامه مخصوص گفتگوی روز به نقد و عملکرد رسانه ها می پردازد که این نقدها توسط کارشناسان مجرب رسانه و علوم ارتباطات انجام میشود..گوش دادن به این برنامه ها را به خودم و دوستان عزیزم که در رشته علوم ارتباطات تحصیل میکنند توصیه میکنم...
مجری این برنامه هم آقای مازیار ناظمی هستند که با ایشان حتما آشنایی دارید..در هر صورت برنامه روز پنجشنبه رادیو گفتگو نقد رادیو فردا بود که با حضور دکتر حسین افخمی(دوستان من در دانشگاه اراک هم با ایشون آشنایی کامل دارند)و دکتر قاسم زاده بودند..البته در برنامه های قبلی نقد رادیو بی بی سی در این شبکه انجام شده بود و این دومین نقد رادیوهای خارجی بود....
تصویر دکترحسین افخمی-دانشگاه آزاد اراک
دکتر افخمی و دکتر قاسم زاده در این برنامه در مورد رادیو فردا صحبتهائی را مطرح کردند....اما در میان صحبتها دکتر افخمی به دو نظر اشاره کردند که این دو نظر در وبلاگ روزنامه نگاری نو مورد نقد قرار گرفته ....برای من جالب بود و آنرا در وبلاگ قرار دادم تا شما هم آنرا مطالعه فرمائید..
۱-دكتر افخمي گفت با توجه به دسترسي جوانان به انواع موسيقيهاي روز پخش آهنگ توسط راديو فردا توجيه ندارد و كار جديدي نيست. اما به گمان من(وبلاگ روزنامه نگار نو و آقای قاجار) اولا راديو فردا ترانههاي جديد را پخش ميكند و در ضمن براي كسي كه مثلا به مسافرت رفته مي تواند به خوبي از آن استفاده كند. چرا كه كيفيت پخش برنامههاي راديو فردا از هر راديو فارسي زبان ديگري بهتر است. ضمن آنكه راديو فردا ۲۴ساعته است و بدين طريق ميتواند ساعات خالياش را پر كند. شيوه موزيك و خبر هم اكنون در ويرجين راديوي لندن و راديو پيام ايران دنبال ميشود و شيوه متداولي است.
۲-دكتر افخمي اشاره كرد كه راديوهاي برون مرزي هنگام بحران هاي داخلي معني پيدا ميكنند و اين هم به علت ضعف رسانههاي داخلي در بالانس كردن اخبار است. من(وبلاگ روزنامه نگار نو و آقای قاجار) با اين نظر موافقم و به گمانم تا زماني كه صداوسيما بي طرفي را در ارائه اخبار رعايت نكند مردم خودشان مجبورند براي شنيدن حرفهاي مخالف سراغ عامل بيروني بروند. ملموسترين مورد مسئله اعلام سهميه بندي بنزين بود كه صداوسيما ميتوانست با پخش خبر از جايگاههاي بنزين جلوي هجوم مردم و آتش زدن پمپ بنزين ها را بگيرد اما صداوسيما آن شب بي تفاوت بود و در عوض راديو فردا گزارش ميداد.
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
تمرینی برای دموکراسی
به راستی با سایت بالاترین چقدر آشنا هستید؟
در مرامنامه این سایت آمده است که :"بالاترین یک جامعه مجازی دموکراتیک است که هر شخص با داشتن آزادی های فردی باید در چهارچوب قوانین مشخص آن فعالیت کند"همین جمله نشانگر روح کارکرد سایتهایی نظیر بالاترین است.
امروز سایت بالاترین یک ساله شد.و در واقع جشن تولد این سایت است.همزمان با این روز بالاترین ۱۱۱۲۵کاربر دارد و در روز صدها هزار نفر در آن به جستجوی لینکهای تازه و داغ می پردازند.میزان آرائی که کاربران در سایت بالاترین داده اند همین چند هفته پیش از مرز یک میلیون رای هم گذشت و حالا میتوان گفت هر یک از این کاربران به نوعی توانسته اند دموکراسی را تمرین کنند.
ایده ای که بالاترین را شکل داد میتوان برداشتی آزاد از سایت مشهور" دیگ" دانست که یک سایت مشهور گردآوری لینک در سطح دنیا است اما آنچه این جامعه مجازی ایرانیان در بالاترین را غنا بخشیده در جا نزدن و کوشش برای پیشرفت بیشتر است.
مدیران این سایت توانسته اند در طول همین یک سال سایت را از نسخه ۰/۱ به نسخه۳/۶ برسانند که ۳۳ بار بهبود را نشان میدهد و میانگینش میشود سه بار ارتقا در هر ماه.البته نباید از جذابیت و نو بودن کارکرد سایت برای مخاطبان پارسی هم گذشت که تاثیر شگرفی در اوج گیری بالاترین داشت.
و اما.......
امروز بالاترین یکساله شد. این یکسال با بالاترین برای تک تک اعضا و کاربرانش سرشار بود از خاطرات تلخ و شیرین و به یاد تمام این خاطرات فراموش نشدنی امروز بالاترین میخواهد همه شما را به جشن تولد یکسالگی خود دعوت کند و از همه هم انتظار کادو تولد دارد!
اگر میخواهید در جشن تولد بالاترین شرکت کنید در طی یک هفته آینده وقت دارید برایش کادویی تهیه کنید. کادو تولد بالاترین میتواند هر چیزی باشد، بسته به ذوق و سلیقه شخصی شما دارد اما بالاترین خوشحال میشود اگر شما خاطرات شخصی خودتان را با او در این یکسال بنویسید"لطفا مطلب را ابتدا در وبلاگ، وبسایت، روزنامه، مجله، برنامه رادیویی و یا تلویزیونی خود منتشر کنید و پس از ارسال آن به بالاترین با ایمیل به بالاترین اطلاع دهید تا در جشن یکسالگی بالاترین شرکت داده شوید".
بالاترین منتظر هدیههای دوست داشتنی شماست.
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
"ویکی پدیا-دانشنامه آزاد"
ویکی پدیا دانشنامه آزادی است که به چندین و چند زبان مختلف و از جمله زبان فارسی به صورت رایگان در اختیار ما است مطالب این دانشنامه مرتبا به روز می شود و شما می توانید از مطالب آن استفاده نمائید..اما شما هم می توانید در به روز کردن آن سهیم باشید..یعنی میتوانید مطالب آنرا ویرایش نمائید به مطالب آن بیافزائید و یا مطالب آن را تصحیح نمائید و در زنده نگاه داشتن زبان فارسی در عرصه اینترنت هم شریک باشید...حال برای گسترش دادن و تکمیل محتوای این پازل ناتمام دست یاری همه را می طلبیم.
"ازهمین حالا دست به کار شوید ویکی پدیا منتظر ما است..."
اگر مایل به همکاری هستید در قسمت نظرات به اینجانب اطلاع دهید تا اطلاعات لازم را به شما بدهم و شما هم وارد این بازی شیرین شوید.
"با تشکر"
*******
| کار کلاسی: |
درس نقد و تفسیر مقاله |
| نام استاد: |
دکتر حسن سبیلان اردستانی |
عنوان:فمینیسم درایران
-مقدمه
بخش اول:تعاریف
۱-۱:فمینیسم
۲-۱:تعریف فمینیسم در ایران
بخش دوم:کارکردهای رویکرد فمنیستی
۱-۲:آشنایی با حقوق زنان
۲-۲:آشنائی با مسائل زنان
۲-۳:جایگاه حقوقی زن در اجتماع
بخش سوم:راهکارهای تحقق فمنیسم در ایران
۱-۳:اطلاع رسانی
۲-۳:آموزش
۳-۳:"ان جی او" ها
۴-۳:استفاده ازشبکه مجازی
-نتیجه گیری
-فهرست منابع
*******
"به نام خداوند جان و خرد"
پلانی که در زیر شاهد آن خواهید بود مربوط به درس نقد و تفسیر مقاله و استاد محترم آ آقای دکتر اردستانی می باشد.
"با تشکر"
"در تاریخ ۱۸ تیرماه ۱۳۸۶ محمود احمدی نژاد در جمع خبرنگاران از دستاوردهای سفرهای استانی دولت نهم سخن گفت....پلانی هم که در زیر تهیه شده است در رابطه با همین سفرهای استانی می باشد.."
عنوان؛ بررسی سفرهای رئیس جمهور
- مقدمه
بخش اول:جایگاه سفرهای استانی رئیس جمهور در کشور داری
۱-۱ اطلاع رسانی و تفاوت آنبا اطلاعات مردمی
۲-۱ برنامه ریزی های بلند مدت و مغایرت آن با تصمیمات ارتجالی
۳-۱ جایگاه حقوقی سفرها
۴-۱ بودجه مورد نیاز برای وعده های رئیس جمهور
بخش دوم:جنبه های تبلیغاتی سفرها
۱-۲ وعده های داده شده و نیازهای جامعه
۲-۲ نوع سخنرانی ها و جایگاه شهروندان آن منطقه
۳-۲ میزان استفاده از ارزش های دینی درسخنرانی ها
۴-۲ ترفندهای تبلیغاتی در سفرها
- نتیجه گیری
- منابع
*******
توضیح:
نقدی فیلمی که در زیرشاهد آن خواهید بود برای درس نقد وتفسیر مقاله و استاد محترم آن جناب آقای دکتر اردستانی می باشد.
"با تشکر"
فهرست شیندلر
| نام فیلم | فهرست شیندلر |
| کارگردان | استیون اسپیلبرگ |
| بازیگران اصلی | لیام نیلسون ـ رالف فاینس ـ بیین کینگ سلی |
| نویسنده | استیون زیلیان |
| تهیه کننده | استیون اسپیلبرگ |
| موسیقی | جان ویلیامز |
| کشور سازنده | آمریکا |
| سال تولید | ۱۹۹۳ میلادی |
فهرست شیندلر از آن جمله شاهکارها و آثار ماندگاری است که ذهن هر بیننده را تا مدتها مشغول خود می سازد.اثری کم نظیر از کارگردان شهیر سینما استیون اسپیلبرگ که البته به مانند سایر کارهای او از جنیه سیاسی عاری نیست اما به هر حال آثار نبوغ و کاردانی او را می توان در این اثر سیاه و سفید مشاهده نمود.
موضوع فیلم:
موضوع فیلم در رابطه با یک تاجر آلمانی است که در زمان اشغال لهستان و در خلال جنگ جهانی دوم از موقعیت استفاده کرده و با بکارگیری یهودیان در کارخانجات خود نوعی استعمار صنعتی را نیز بر آنها مستولی می نماید.اما با گذشت زمان و مشاهده مشکلات و سختی های اسرا از نزدیک متاثر می شود ونهایتا درپایان فیلم موفق می شود حدود هشتصد نفر از آنها را از کام مرگ نجات دهد.
هدف فیلم:
مسلما هدف فیلم بر یک موضوع خاص متمرکز نیست .در مرحله اول نشان دادن غم یهودیان که دغدغه همیشه اسپیلبرگ است محور فیلم را تشکیل می دهد.مرحله دوم یا قسمت بعد سیر تکاملی و تنازل انسان را نمایش میدهد که در بخش های دیگر به طور کامل به آنها خواهم پرداخت.در بخشهائی از این فیلم هم اسپیلبرگ به گورهای دسته جمعی معروف نازی ها اشاره میکند و حتی این کارگردان به نوعی نیز با هلوکاست دست و پنجه نرم میکند.
قهرمان فیلم:
قهرمان اصلی فیلم همان شیندلر است که با بازی بی نقص لیام نیلسون جلوه ای ویژه پیداکرده است.سیر انسانی زمینی به سوی کمال آسمانی به گونه ای که در ابتدا با استعمار و بیگاری کشیدن از یهودیان فقط در اندیشه مال اندوزی است اما نهایتا آنچنان متاثر و ناراحت می شود که حاضر است همه زندگی خود را در راه نجات آنان ازدست بدهد و چنین نیزمیکند.مشاهده مصائب یهودیان فطرت پاک انسانی او را بیدار می سازد ودیگر نمی تواند نسبت به آنها بی تفاوت باشد.بنابراین تمام سعی خود را میکند تا بلکه بتواند یک نفر بیشتر را نجات دهد و چنین میشود که با فداکردن همه دارائی و آنچه به سختی اندوخته باعث نجات افرادی می شود که تنها گناهشان ملیت و مذهب آنهااست.
ضد قهرمان:
افسر آلمانی و مسئول افراد ساکن در ورشو که به نظر اینجانب بی شک نه تنها بهترین بازی در این فیلم بلکه تاثیرگذارترین اثر رالف فاینس است و از نکات درخشان در کارنامه بازیگری او محسوب می شود.او جریان انسانی است که با طغیان بدترین و خطرناکترین غرائزش وقیحترین چهره انسانیت رابه نمایش میگذارد. خوردن مشروب بیش از اندازه-شهوت پرستی-خشم و انزجار آنچنان وجود اورافرا گرفته که ازراه قتل عام همنوعان خود ارضاء شده و آتش خشمش فرو مینشیند.
کشتن کودکی بیگناه توسط او فقط به دلیل اینکه وان حمام را با دقت تمیز نکرده از تاثیر گزار ترین صحنه های فیلم است.و مشخصا کار چنین فردی به جنون خواهد کشید که در آخر فیلم بااعدام او این کابوس شوم یهودیان پایان می یابد.
اما در اینجا باید به موسیقی تاثیرگذاراین فیلم نیزاشاره نمایم که جان ویلیامز به خاطر آن جایزه اسکار دریافت نمود وتا بحال نیز حماسه ای همچون موسیقی این فیلم را خلق نکرده است.
باید گفت که عوامل متعددی در ساخت چنین فیلمی دست به دست یکدیگر دادند تا فلیمی چون فهرست شیندلر ساخته شود که یکی از ارزنده ترین فیلمها در رابطه با نسل کشی یهودیان است.در نهایت دیدن این شاهکار را به تمامی هنر دوستان که تا بحال موفق به دیدن آن نشده اند توصیه میکنم.
*******
به نام خدا

رسانه های سنتی از جمله روزنامه ها قصد دارند به هر قیمتی خود را وارد حوزه پر طرفدار بلاگ های اینترنتی نمایند تا اینکه ازاین قافله پر شتاب و در حال رشد عقب نمانند.در شرایطی که تیراژ روزنامه ها در سراسر جهان روند نزولی خود را طی می کندروزنامه های شخصی آنلاین (بلاگ ها) هر روز میلیون ها خواننده را جذب می کند و بسیار پرطرفدار تر از روزنامه ها شده است.این تغییر و تحول به حدی جدی است که کارشناسان حوزه رسانه به سردبیران مطبوعات هشدار داده اند که دیگر نمی توان نسبت به بلاگ ها بی اعتنا بود.
یکی از کارشناسان می گوید:افراد جوان علاقه مند هستند تا بر رسانه ها تسلط داشته باشند.نه اینکه رسانه ها بر آنها مسلط باشندانها قصد دارند از طریق رسانه ها سئوال مطرح کنندو از زوایای دیگری به واقعیت های جامعه بپردازند.به همین دلیل به جای مطالعه روزنامه های کلیشه ای خود به انتشار روزنامه شخصی یا همان بلاگ می پردازند.
برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.
به نام خدا
روزنامه شرق رفع توقیف شد.
عدالت هنوز زنده است.
به امید انتشار دوباره